تبليغاتX
نمره 20

 دوستی و محبت

پیامبر (ص)

  محبوب ترین بندگان خدا کسی است که با بندگان او مهربان تر باشد.

 دل های مردم، با این تمایل فطری آفریده شده است که نیکی کنندگان به خود را دوست باشند و بد کنندگان به خویش را دشمن دارند.

فاطمه (س)

 بهترین شما کسی است که دربرخورد با مردم نرم و مهربان تر باشد.

 ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده باشند.

امام علی (ع)

 خوش رویی و بشاشت، ریسمان مهر و مودتّ است.

 کسی که سخنش نرم است، محبتش واجب است

 سودمندترین گنج ها، دوستی دل هاست.

 محبت قلبی، با دوستی محکم می گردد.

 از دست دادن دوستان، غربت و تنهایی است.

 مردم دوست دار کسی خواهند بود که با آنان، از در الفت و محبت وارد شود.

 خداوند دوست دارد که مردم درباره هم خوب فکر کنند و خیرخواه یکدیگر باشند.

 رساترین خبری که از طریق آن می توانی رحمت الهی را به خود جلب کنی، این است که در باطن با همه مردم با عطوفت و مهربان باشی.

امام حسن (ع)

 آن چنان با مردم دوستی کن که می خواهی با تو آن گونه کنند.

 

 

امام سجاد(ع)

 از دست دادن دوستان سبب تنهایی است.

 از دوستی با گناه کاران و کمک  به ستم گران دوری جویید

امام محمّد باقر(ع)

 گشاده رویی در برخوردهای اجتماعی، مایه جلب محبت مردم و قرب به خداوند است.

 محبت جوهر و خلاصه دین است.

 خوش رویی سبب جلب محبت دیگران است.

 اندازه محبت دوستت را نسبت به خویش با علاقه قلبی خودت به او به دست آور.

امام رضا (ع)

 سکوت، وسیله ای برای جلب محبت دیگران و راهنمای خوبی هاست.

 نصف عقل آدمی اظهار دوستی و محبت نسبت به عموم مردم است.

 با دوستان فروتن باش؛ از دشمن بپرهیز و با مردم گشاده رو باش.

امام محمّد تقی (ع)

 دوستان مورد اعتماد یکدیگر، اندوخته ای ارزنده اند.

|+| نوشته شده توسط تقی پور در شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 23:4 |
 نقش دوستی و دوست داشتن و مهرورزی

 از خطبه های آن گرامی است  ( امام علی (ع)

                   درباره ی صفات دوستان خدا و صفات دشمنان خدا و دعوت مردم

                                    به پیروی از ائمه علیهم السلام

ای بندگان خدا محبوبترین افراد نزد پروردگار کسی است که خدا او را در مبارزه با نفس یاری کند، در دل نگران و در ظاهر بی قرار باشد، چراغ هدایت در کانون قلبش روشن و برای روز ورود به جهان دیگر کاری کرده باشد.

این انسان وارسته، آینده را نزدیک و سختی ها را در نظر آسان نمود. به مسائل با دقت نظر کرد، آن گاه چشم حقیقت بین پیدا نمود.

 چون به یاد خدا بود کار بیشتر انجام داد. از آب گوارای هدایت که راههای ورود بر آن برای او آسان شده بود سیراب شد، پس در نوشیدن آن سرعت بخشید و راه هموار هدایت و رشد را طی نمود .

لباس هواهای نفسانی را از تن بیرون کرد و از اندوهها خالی شد، جز یک اندوه که به دست آوردن رضای پروردگار بود.

در این جا از کور دلی و شریک هوسبازان بودن رهایی یافت و خود کلید درهای هدایت و قفل درهای گمراهی گشت.

بلی او راه خود را پیدا کرد و در آن سلوک نمود و به عوامل هدایت معرفت یافت و درهای هلاکت را به روی خود بست.

به محکمترین و استوارترین ریسمانها چنگ زد، در نتیجه یقین او مثل روشنی نور خورشید است.

خود را در معرض فرمان پروردگار گذاشت و بر به جا  آوردن برترین وظیفه ها همت نمود تا آن جا که هر مشکلی را از سر راه برداشت و هر فرعی را به اصل آن بازگرداند.

او چراغی در تاریکی هاست، کنار زننده پرده های جهل و بی خبری است. بر طرف کننده ابهامات، دفع کننده  سختی ها و راهنمایی در بیابانهای نادانی است. اگر حرف بزند، حرفش قابل فهم است؛ اگر خاموش باشد، در سلامت می ماند. او برای خدا خالص شده، خداوند تبارک و تعالی هم او را برای خود خالص گردانیده، بنابراین چنین انسانی از معادن دین خدا و کوهی است که زمین به وجود او از لغزش در امان است. خود را مؤظف به اجرای عدالت نموده و نخستین نشانه آن این که هواپرستی را از دل زودوه است. حق را توصیف می کند و به آن عمل می نماید. خود را در اختیار کتاب خدا قرار داده و به همین جهت قرآن فرمانروا و پیشوای اوست. در هر کجا احکام قرآن فرود آید او نیز همان جاست و هر کجا قرآن منزل گزیند او نیز منزل کند.

نهج البلاغه

يقول فيفهم و يسکت فيسلم، قد اخلص لل فاستخصله، فهو من معادن دينه، و اوتاد ارضه، قد ازم نفسه العدل فکان اول عدله نفی الهوی عن نفسه، يصف الحق و يعلم به لا يدع للخير غاية الا امها و لا مظنة الا قصدها، قد امکن الکتاب من زمامه فهو قائدة و امامه ، يحل حيث حل ثقله، و ينزل حيث کان منزله.

و آخر قد تسمی عالماً و ليس به، فاقتبس جهائل من جهالو اضاليل من ضلال، و نصب للناس اشراکاً من حبائل غرور و قول زور، قد حمل الکتاب علی آرائه ، و عطف الحق علی اهوائه يومن الناس من العظائمو يهون کبير الجرائم ، يقول اقف عند الشبهات و فيها وقع، و يقول: اعتزل البدع و بينها اضطجع، فالصورة صورة انسان، و القلب قلب حيوان، لا يعرف باب الهدی فيبعه و لا باب العمی فيصد عنه، فذلک ميت الاحياء فاين تذهبون، و انی توفکون؟ و الاعلام قائمة و الايات واضحة و المنار منصوبة فاين يتاه بکم؟ بل کيف تعمهون و بينکم عترة نبيکم؟! و هم ازمة الحق و اعلام الدين والسنة الصدق، فانزلوهم باحسن منازل القرآن وردوهم ورود الهيم العطاش.

از خطبه های  آن گرامی است

  در توصیف پروردگار و مدح پیامبر و شرح حال دوستان خدا و رسول

شهادت می دهم که پروردگارم عادلی است عدالت گستر و حاکمی است جدا کننده حق از باطل و شهادت می دهم که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله ) بنده و رسول و آقای بندگان اوست .

هر زمان که پروردگار خلایق را از صلبها و رحمها بیرون می آورد و آنها را دو فرقه خیر و شرّ می نمود پس آن گرامی را در گروه خیر قرار می داد و در نسب آن بزرگوار نه زناکاره بوده و نه مردم بدکاره و فاجر.

بدانید که خداوند تبارک و تعالی برای خیر، مردمی قرار داده و برای حق پایه هایی و برای طاعت و بندگی خود حافظان و نگهبانانی و برای هر کدام شما در هنگام طاعت الهی کمک کننده ای خواهد بود که زبان با مدد آنها و دل به قوت آنها پایدار است و در این یاری برای آن که خواهان کفایت است کفایت و برای آن که درمان درد خویش خواهد، درمان خواهد بود.

بدانید که خداوند تبارک و تعالی بندگانی دارد که حافظان علم اویند و نگهداری علم الهی از ایشان خواسته شده و چشمه های آن را می گشایند، با ولایت و دوستی بین خود ارتباط برقرار می کنند و با محبت و همدلی با یکدیگر ملاقات می نمایند. و جام سیراب کننده محبت و معرفت را به همدیگر عطا می کنند و سیراب از محبت و معرفت از نزد یکدیگر بیرون می آیند.

شک و تردید در عقایدشان رخنه نمی کند، پشت سر همدیگر غیبت نمی نمایند و بر این اساس خلق و خویشان پایه ریزی شده و بدین روش دوستی کرده و با هم سازگاری می نمایند. فضیلت آنان نسبت به سایر مرم مانند برتری تخمی است مناسب برای کاشته شدن، نسبت به دیگر تخم ها که چنین تخمی از تخم های نامناسب پاک گردد. آن چه خوب است نگاهداری و آنچه بد است به دور افکنده می گردد. پس باید آدمی این نصیحت و اندرز الهی را به خوبی پذیرا باشد و قبل از رسیدن مرگ و روز قیامت، پرهیزکاری را پیشه خود سازد.

 دعایی از آن گرامی است

خدایا تو با دوستانت از همه دوستان مأنوس تری و بر آنهایی که به تو توکل می نمایند از هرکس حاضر تری. از درون و افکارشان آگاهی و مقدار بینش و درکشان را می دانی، بنابراین رازهایشان نزد تو آشکار است و دل هایشان به سوی تو در التهاب است.

اگر تنهایی و غربت آنها را به وحشت اندازد، یا دو ذکر تو مأنوسشان می نماید و اگر مصیبت های روزگار بر آنها فرود آید به تو پناه می آورند و روی به درگاه تو دارند زیرا که می دانند سر رشته تمام کارها به دست توست و صدور احکام قضاء به فرمان تو می باشد.

خدایا اگر ندانستم که از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنومن باش و دلم را بدانچه رستگاری من در آن است متوجه فرما که چنین کاری از تو شگفت آور نیست و از کفایت های تو ناساخته نمی باشد.

خدایا با من از روی عفو و کرمت و نه با عدلت رفتار فرما.

امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: دوستانت سه دسته  و دشمنانت سه گروهند. دوستانت عبارتند از دوست تو و دوست و دوست تو و دشمن، دشمن تو. دشمنانت عبارتند از دشمن تو، و دشمن دوست تو، و دوست دشمن تو.

 

 

امام  علی (علیه السلام) مردی را دید که برای ضرر زدن به دشمن خویش تلاش می کند و به خود ضرر می زند به او فرمود: تو مثل کسی هستی که به خود نیزه ای را فرو می کند تا کسی را که بر پشت او سوار میشود بکشد.

 

دعوت براساس محبت

امام باقر (ع) فرمود « آیا دین به جز محبت و دوستی چیز دیگری است؟»  تربیتی که با ایجاد احساس مطبوع و با استفاده از زمینه ی عاطفی باشد موفق خواهد بود. اولین برنامه ی اسلام در پرورش احساسات مذهبی و ارضای این تمایل، دعوت به خداوند بخشنده ی مهربان است، بخشندگی و مهربانی دو صفت مطبوع و دلپذیری است که پروردگار را محبوب کودکان و نوجوانان می نماید و عواطف و احساسات آن ها را برای دوست داشتن بر می انگیزد. محبت نیرومندترین قدرت و محرک انسان در تمام مراحل زندگی است. احساس مطبوعی که با وجود آن مشکلات آسان می شود و آلام و مصایب قابل تحمل. عشق و محبت انسان را به فداکاری و از خود گذشتگی تشویق می کند.

راز محبوبیت

تسخیر قلعه ی دل ها، آرزوی همه است. امّا .... کلید آن چیست؟

خیلی ها دوست دارند در دل مردم « جا» داشته باشند و محبوب این و آن گردند. امّا در یافتن راه آن یا بی راهه می روند، یا عاجزند.

شما می توانید حساب را از دل خودتان شروع کنید و به نتیجه برسید.

شما چه کسی را دوست می دارید؟

چه کسانی در دل شما جای دارند و حتّی اگر تبلیغی و توصیه ای نشود، آنان مورد علاقه ی شمایند و به طرفشان جذب می شوید؟

اگر این را کشف کنید، به « راز محبوبیت» هم دست یافته اید.

گاهی شما اسیر یک « محبت» و « توجه» می شوید،

گاهی دل به خصلت های متعالی و انسانی دیگران می بازید،

گاهی شیفته ی « صداقت» و « صفا» ی کسی می گردید،

و گاهی یک « احترام» شما را جذب می کند.

این ها گذشته از نیکی کردن، یاری رساندن و کمک در مشکلات و گرفتاری هاست.

گاهی هم خوش اخلاقی، چهره ی باز، روی گشاده، برخوردمؤدّبانه و سلوک والای کسی شما را به سوی خود می کشد و آن شخص را در نظرتان عزیز، دوست داشتنی و « محبوب» می سازد.

در این میان، تملّق و ریا کاری و نقش بازی کردن چه سهمی دارد؟ .... هیچ! باور کنید.

ممکن است کسی متظاهرانه و ریاکارانه و با چاپلوسی و پشت هم اندازی، مدتی توجه ها را به خود جلب کند، امّا  وقتی « صداقت»، چاشنی آن رفتارها و گفتارها نباشد، خیلی زود، دست طرف رو می شود و حنایش رنگ می بازد و آن « دوست نمایی» ها دشمن آفرین و کینه ساز می گردد.

بگذریم از آنان که هر روز، دامی گسترده، به شکار دل های ساده می پردازند و با « لطایف الحیل» می کوشند در دل ها جا باز کنند، آن هم نه برای ماندگاری و حضور همیشگی، بلکه موقت و گذرا و برای سوء استفاده، تا روزی دیگر روی گلی دیگر بنشینند و شیره ی آ؟ن را بمکند، و روز دیگر سراغ گل دیگری بروند و هم چنین ...

اینان که لایق محبت و دوستی نیستند!

حیف نیست که انسان خانه ی دلش را به روی « رهزنان محبت» بگشاید؟!

حیف نیست که دل، اسیر دوستی کسی شود که تنها به فکر اسیر ساختن انسان و به دنبال خود کشاندن و بردن و در جاهای حسّاس ، رها کردن و سرگردان ساختن و به دست موج سپردن از این ها که بگذریم، دل ما مجذوب راست، وفا، صداقت، یکدلی، یکرنگی، کم توقعّی ، خوش اخلاقی، سودمندی و احسان دیگران می شود.

این جذبه هاست که رنگ نمی بازد و سست نمی شود و مشمول « مرور زمان» و کهنگی نمی گردد.

حال، روشن شد که « راز محبوبیت» چیست؟

لازم نیست انسان برای صید دل ها، دام بگستراند و قفس بسازد.

تو خوب باش، تا جایت در دل ها باشد. البته که بدان با نیکان نمی جوشند و کبوتر با کبوتر و باز با باز پرواز می کند، ولی خوبان حتی در دل بدان هم جا دارند، گر چه به زبان نیاورند!

این تأثیر « خوبی» است، نه تبلیغات می خواهد و نه زبان بازی! و... تا می توان با صداقت و نیکی و صفا، راه به دل ها یافت، چرا با تزویر و نمایش و فریب؟ ....

چه زشت است فریب دادن ساده ها،

و چه تلخ است ، فریب  خوردن از نیرنگ ها! ...

 مجله تربیت: ضمیمه سیاسی 1و2، زمستان 84، سال هشتم ص 63، جواد محدثی

عاطفه یا عشق

گاهی اوقات افراد عشق را با دل بستگی شدید عاطفی اشتباه می گیرند و به همین علت، این دو را به غلط تعبیر و تفسیر می کنند.

باید به یکدیگر عشق بورزیم،اما عشق را به بند نکشیم. با یکدیگر باشیم و یکدیگر را دوست بداریم، اما نه آن قدر که دیگر نتوانیم بدون هم زندگی کنیم و اسیر هم شویم؛ زیرا این امر سد راه موفقیت ها و پیروزی های ما می شود. وقتی انسانی به کسی وابسته می شود فکر می کند دیگر بدون او نمی تواند کار کند یا به زندگی ادامه دهد. این وابستگی شدید باعث می شود که فرد عزت نفس و اعتماد به نفس خود را از دست بدهد.

            زیر بارند درختان که تعلق دارند

                                      ای خوشا سرو که از بار غم آزاد بود

گاهی عشق به معنای واقعی کلمه در نظر گرفته نمی شود یا برخی افراد از آن سوء استفاده می کنند؛ مانند کسی که حاضر است برای رسیدن به معشوق خود، به جنایت، دزدی، قتل و حتی خودکشی دست بزند. در این موارد، عشق مفهوم زیبای خود را از دست می دهد و از مسیر ارزشمند خود خارج شده، به انحراف کشیده می شود، چرا که ما از سر خودخواهی حاضریم به خود و حتی دیگران آسیب برسانیم، وقتی وابستگی های شدید عاطفی را نمی پسندید و به آن بها نمی دهید، محبت و عشق را نثار همه اطرافیان می کنید و با بخشش بی دریغ عشق و محبت، مانند عطری دل انگیز، فضا را آکنده از طراوت و تازگی می کنید، در زندگی اگر محبت و دوستی در جایی ساکن بماند، تبدیل به برکه و مردابی بد بو و متعفن می گردد.

عشق در وجود تمام انسان ها همواره  بوده و هست، لیکن در بعضی افراد که بیش تر به آن توجه می کنند، متجلی شده، باعث بروز خلاقیت می شود. عشق به هنر از زیباترین عشق هاست. آری، تفاوت میان عشق حقیقی و عشق مجازی این است که اولی می تواند انسان ها را در تاریخ سرفراز و سر بلند گرداند و دیگری آن ها را به پستی و فرمایگی و ضلالت بکشاند.

تفاوت دیگر عشق و دل بستگی شدید عاطفی این است که در عشق شناخت عمیق تری وجود دارد که شالوده زندگی بر ان استوار گردیده است، مانند عشق به خدمت یا هدفی مقدس یا عشق به خدا. ولی در وابستگی شدید عاطفی نه تنها شناخت ناقص و جزئی است، بلکه پایه و اساس زندگی را هم دستخوش تغییر و  تحول می سازد و گاهی به زوال می کشاند.

به طور کلی اگر برخورد ما با مسائل صرفاً عاطفی و احساسی باشد و با فکر و عقل همراه نگردد، منجر به شکست و برخوردهای لحظه ای و آنی می شود که ممکن است بعدها از عملکرد خود پشیمان شویم..

هرگز به این فکر نباشید که اگر دل بستگی شدید عاطفی داشته باشید، موفق خواهید شد، زیرا کاملاً برعکس است.

بیش تر اشخاص موفق، پیروزی خود را مدیون قطع  یا عدم وابستگی شدید عاطفی می دانند. در این زمینه می توانید بیش تر تحقیق کنید.

اگر دانشمندان به اطرافیان و محیط خود وابستگی های شدید داشتند، هرگز موفق نمی شدند در گوشه ای دور از دیگران مشغول تحقیق و پژوهش شوند.

گاهی وابستگی شدید عاطفی چنان بر کار و اهداف ما مسلط می شود که آن ها را فراموش می کنیم. وقتی که هدف بزرگی در سر داریم ولی اطرافیان به خاطر مسائل عاطفی و احساسی با ما موافق نیستند، ما را از آن کار و هدف منصرف می کنند.

دوستی داشتم که در یکی از کشورهای اروپایی در امتحان بورسیه ی دکترا شرکت کرد و قبول شد و پس از طی مراحل مختلف تصمیم گرفت برای ادامه ی تحصیل به آن کشور عزیمت کند، ولی چون از نظر عاطفی وابستگی شدیدی به فامیل و اطرافیان داشت، از سفر به آن جا صرف نظر کرد و حالا بعد از گذشت چندین سال، از کرده خود پشیمان است.

بنابراین، اهداف خود  را فدای وابستگی های شدید خانوادگی، دوستی های افراطی و شرایط زمانی و مکانی نکنیم، زیرا وابستگی شدید، هدف های بلند را تحت الشعاع قرار می دهد.

هر روز تجربه ای تازه بیاموزید

در راه کسب دانش و تجربه، فراز و نشیب و مشکلات فراوانی وجود دارد، اما وقتی انسان آگاه و با معلومات شد، سختی ها را فراموش کرده، چیزی جز شیرینی دانش را حس نمی کند.

امروزه به دلیل گستردگی علوم و افزایش شاخه های دانش، هر کس تنها    می تواند در یک رشته به کسب مهارت بپردازد. حال آن که علما و حکمای قدیم در همه زمینه ها ( دانش عصر خود) متبحر بودند.

یکی از روش های دست یافتن به اطلاعات و دانش بیش تر، استفاده از مهارت ها و تجربیات افراد موفق است، به خصوص اگر در ابتدای راه باشید.

تجربیات دیگران می تواند شما را از ضررهای احتمالی که در اثر فقر دانش و تجربه گریبان گیرتان می شود، حفظ کند و باعث پیشرفت شما گردد.

هر چقدر علم و دانش و اطلاعات شما راجع به مسئله ای بیش تر باشد، موفقیت شما بیش تر تضمین می شود.

«نشریه ماهانه آموزش، تربیت، پیوند، اسفند 1384، شماره 317، ص22-23، رمز و رازهای شادزیستن، مهدی مرادحاصلی، روانشناس بالینی مشاور خانوادهاِنَّ الَذینَ امَنوا و عَمِلوا الصالحاتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرحمنُ وُدّا ( مریم 96/19)»

به موجب آیه کریمه فوق اولاً لازمه دوستی به خداوند آن است که انسان ایمان آورد و عمل صالحانه هم انجام بدهد. و در این صورت است که انسان نشان می دهد تا چه حدی خداوند را دوست می دارد، ثانیاً هر قدر که انسان دوستی بیشتری نسبت به خداوند نشان بدهد و معلوم دارد، عنایات بیشتری از سوی خداوند به او معطوف می شود، و به موازات تشدید دوستی، اعتلای روح و اطمینان خاطر برای انسان حاصل می شود.

دوستی انسان ها با یکدیگر یکی از آیات و عنایات الهی است که میان انسان ها قرار داده است و این حرمت در میان مؤمنان که هم عقیده هستند و در میان همسران که مکمل امور یکدیگر هستند شدت بیشتری داراست. و دوستی یک رشته ارتباطی است که حکمت خالق آن را پدید آورده، و در انسان ها به صورت عاطفه و در حیوانات به صورت غریزه نهاده است.

و خداوند تعالی خودش سر منشاء دوستی هاست

 و هُوَ الغَفُوُرُ الوَدود.( بروج )

و او آمرزنده و دوست دارنده است.

محبت

واژه دیگری که به معنی دوست و دوست داشتن است « محبت» است. این واژه به صورت اسمی و فعلی 83 مرتبه در آیات قرآن کریم تکرار شده است و با ملاحظه این آیات می توان انواع دوستی و لزوم آن و ضابطه آن را شناسائی کرد.

هر نوعی از محبت و از جمله محبت به ایمان را خداوند در قلب انسان ها افکنده است.

وَ لکِنَ الله حَبّبَ اليکُمُ الايمانَ وَ زَتَنَهُ فی قُلُوبکُم. ( حجرات )

خداوند ایمان را برای شما دوست داشتنی قرار داد و دل های شما را به زیور محبت بیاراست.

خصیصه محبت معمولاً به صورت های تحسین، تمجید، تقرب، کمک مالی، هدایا، بخشش ها، مهمانی، پذیرائی، پشتیبانی، ارشاد و راهنمائی و نظائر آنها ظهور و بروز می کند. و به هر حال فی ما بین مُحٍب و محبوب عُلقه و ارتباط برقرار می شود. نوع انسان به نفع هم خدمات و عفو و ایثارهائی دارند و لازمه دوستی سود رساندن است والا مطابق ضرب المثل معروف:

دوستی که سود نرساند مانند دشمنی است که ضرر نرساند.

ملاک ها و ضوابط محبت

هر گونه محبتی در هر جا و نسبت به هر کس ممکن است صحیح نباشد. بعضی محبت ها نظیر محبت به دزد، قاتل، قانون شکن، خلاف کار، رشوه خور و کلاه بردار در بسیاری موارد، زیان بخش است. لذا در اعمال محبت بایستی میزان ملاکی معقول، انسانی و مشروع را، بر گزید.

دوستی ها در حوزه های محدود از روابط انسانی، نظیر دوستی والدین به فرزندان، رئیس به مرئوس، کارگر به کارفرما، معلم به شاگرد، همسایه به همسایه، هم شهری به هم شهری و نظائر آنها هم بایستی مطابق ملاک و قواعدی باشد والا افراد یک صنف از مشاغل، ممکن است نسبت به هم دوستی بکار ببرند، اما موجبات ضرر جامعه را به وجود آورد.

همان طور که محبت خداوند و رسول او و صالحان جهان، همه انسان ها، حتی حیوانات را فرا می گیرد، هر فرد مسلمان مؤمن نیز، همه بشریت و همه انسان ها را دوست می دارد و خواهان سعادت و رفاه یک یک آنان در دنیا و در آخرت است. اما این دوستی فراگیر منوط به آن است که در انسان ها هم صلاحیت لازم وجود داشته باشد، والا دوستی با ظلم و با ظالم به منزله دشمنی با انسان های تحت ستم است. دوستی به نحوی که بر مبنای انتفاع و بهره وری باشد، در حکم دوستی سود است و نه دوستی حیثیت سود رسان و این چنین دوستی، سود دوستی، و خود دوستی است نه دیگر دوستی و انسان دوستی.

دوستی به معنی حقیقی آن، فاقد چشمداشت و دریافت مزد یا کسب احترام و نظائر آنها ست و دوستی انبیاء نسبت به مردم از این زمره بوده است. شدت دوستی نبی اکرم (ص) نسبت به مردم به حدی بوده است که خداوند از چنین دوستی هشدار می دهد و در مقام تسلیت می گوید:

فَلعَلّکَ باخعُ نَفسَکَ عَلی آثارهم إن لَم يُومنُوا بهذا الحَديث اَسَفَاً ( کهف

 

) 

شاید تو به خاطر ایشان از غصه این که چرا قرآن را باور ندارند می خواهی خویشتن را هلاک کنی

اگر ما بدانیم که خداوند چه صفات را از انسان ها دوست می دارد، آن وقت می توانیم پی ببریم که انسان هائی که واجد این اوصاف اند. قابل دوست داشتن هستند و آن گاه ضابطه ای برای ما معلوم می شود.

اشخاص و اعمالی از اشخاص را که خداوند دوست می دارد

1 – إن الله يُحبُ الدين يقاتلون فی سبيله صفا کانهم بنيان مرصوص (صف ) همان خداوند دوست می دارد، کسانی را که با صف های آراسته، در راه نبرد می کنند به طوری که گویا ایشان بنائی استوار پایه، می باشند.

اگر کسیی خداوند را دوست بدارد، دین او را دوست می دارد، و اگر دین او را دوست بدارد بایستی با هر حرکت ضد دینی مقابله کند و چون انسان های خودخواه، لذت طلب، سلطه گر، همواره بوده و هستند، پس مؤمنان بایستی برای ورود به میدان کار زار آمادگی داشته باشند، و بی خیال و خاطر جمع ننشینند، تا عوامل کفر و ظلم  تاخت و تاز کنند .

2 – دومین دسته از مردمانی که خداوند آنها را دوست می دارد نیکوکاران هستند.

اَحسنُوا إنّ الله يُحبُ المحسنين. ( بقره )

نیکی کنید، خداوند نیکوکاران را دوست دارد.

3 – بلی من اوفی بعهده و اتقی فأن الله يُحبُ المُتقين. ( آل عمران )

آری، کسی که به عهدش وفا کرد و تقوی پیش گرفت،  پس همانا خداوند دوست می دارد متقین را.

4 – یکی از صفات ممتاز انسان ها توانائی تشخیص صحیح و غلط، و حق از ناحق، و تلاش برای استقرار حق است، و مهمترین عاملی که بعد از تمیز و قبل از عمل ضامن حسن عمل و توفیق است توکل بر خداوند است، و در این مورد می فرماید

فاذا عزمت فتوکل علی الله إنّ الله يحب المتوکلين. ( آل عمران )

پس چون ( بعد از مشاوره) عزم کردی، توکل کن بر خداوند، همانا خداوند دوست دارد توکل کنندگان را.

5 – یکی از مسائل مهم اجتماعی  برای رعایت حال و ایجاد رفاه اجتماعی، اجرای قسط و عدالت است، و حکم کردن افراد به طور عام، و قضاوت قضات به طور خاص، باید براساس معدلت باشد، والا نظم اجتماعی بر هم می خورد، و حق کشی و زور گوئی شیوع پیدا می کند، لذا خداوند می فرماید.

و إن حکمت فاحکم بينهم بالقسط إن الله يحب المقسطين . ( مائده )

و اگر حکم کردی، پس حکم کن در میان ایشان به دادگری، همانا خداوند عدالت کنندگان را دوست می دارد.

دو کشور مسلمان گر چه مرزهای جغرافیائی جداگانه دارند، و قوانین اساسی و مدنی و اصول و آداب اجتماعی آنان ممکن است تفاوت هائی داشته باشد، مع الوصف، یگانه پرست هستند و به نبوت و معاد اعتقاد دارند و کتاب آسمانی آنان یکی است لذا بر حسب اعتقاد، مسلمان نسبت به هم وظیفه و تکلیف دارند و نبایستی با یکدیگر نزاع کنند تا سستی و زبونی پیدا کنند.

و اطيعوا الله و رسوله و لاننارعوا فتفشلوا و تذهب ربحکم و اصبروا إنّ الله مع الصابرين. ( انفال )

از خداوند و رسولش فرمان برید، و نزاع نکنید، پس سستی خواهید کرد، و نیرو و غلبه شما بر دشمن کاهش پیدا می کند، و شکیبا باشید، که خداوند با صابران است.

عوامل تحکیم دوستی ملل مسلمان

برای تحکیم روابط سیاسی، اقتصادی، نظامی، و تربیتی، تدابیر متعددی می توان به کار برد. ذیلاً به چند نکته اشاره می شود.

1 – ارتباط فرهنگی:

مسلمانان جهان در اساس فکر و اعتقاد مشترکات زیادی دارند از جمله خدای یکتا را می پرستند، به رسالت حضرت ختمی مرتبت معتقداند. به دنیای دیگر و وقوع قیامت اعتقاد دارند. با داشتن چنین ریشه های اعتقادی همواره بایستی در حشر و نشر بر این وجوه مشترک تکیه کنند و از این سه اعتقاد پاسدارند. این معتقدات را با منطق و فلسفه و براهین قرآنی تحکیم بخشند.

الف- مسلمانان کتاب مشترک یعنی قرآن کریم دارند، و مفاد آیات اگر به درستی فهم شوند به منزله نوری است که فضای حیاتی مادی و معنوی همه مسلمانان را روشن می کند. در زمان حاضر با وسائل ارتباط جمعی فراوانی که در اختیار است سزاوار است علمای دینی آیات قرآنی را تفسیر کنند و با مباحثات و مناظرات در یک فضای مسالمت آمیز، امت اسلامی را به وحدت فرا خوانند.

در مطبوعات اعم از کتاب، روزنامه و مجله کشورها حرمت یکدیگر را حفظ کنند و از کاربرد مطالب مخالفت برانگیز خودداری کنند، و مسائل اختلافی را قبلاً علما در مجامعی که در کشورهای یکدیگر تربیت می دهند مورد بررسی قرار دهند.

ب- کشورهای اسلامی بورس تحصیلی به دانشجویان یکدیگر بدهند، و هر کدام از کشورها که در یکی از شاخه های علوم پیشرفته تراند نقش محوری به عهده گیرند تا تعداد محققان و علمای هم رشته بتوانند در یکی از کشورها اجتماع کنند. و رشد علمی سریعتری به دست آورند فرصت های مطالعاتی که از دیرباز برای اعزام به کشورهای امریکا و اروپا داده شده تقلیل یابند و برای کشورهای اسلامی رجحان و تقدم قائل شوند.

قابل توجه است که ده ها سال کشورهای اسلامی منجمله ایران هزاران بلکه صدها هزار دانشجو به خارج فرستاده اند، اما به نظر نمی رسد که تا امروز حتی در یکی از شعب علوم خودکفا شده باشند.

«- اخلاق و تربیت اسلامی/تألیف محمدحسن آموزگار، تهران سازمان مرکزی انجمن اولیاء و مربیان 1374، ص 63 تا 69»

قرآن و صلح

آیات 13 تا 16 از سوره مائده بیانگر آن است که نقض عهد ضرورتاً سبب تداوم دشمنی هاست. حق و حقیقت را نباید مخفی نگه داشت. اگر کسی خشنودی خدا را بجوید خداوند راه های صلح (سبل السلام) و روشنایی و راه مستقیم را پیش پای او می نهد.در واقع جنگ تعیین کننده  ی روند زندگی اجتماعی شمرده نشده است. در سوره حجرات، آیه 9 آمده است: اگر دو گروه مؤمن با هم جنگیدند و زیر بار صلح نمی روند با گروه ستمگر بجنگید تا به راه خدا بیاید. اگر جنگ را به این مقصود توجیه کنند که با جنگ روش سیاسی و اجتماعی و اخلاقی مفروضی را عملی سازند ظاهراً در قرآن چنین روندی تأیید و تجویز و توصیه نشده است. خداوند شما را از نیکی کردن به کسانی که با شما جنگ نکردند و شما را بیرون نکردندف نهی نمی کنند. از دادگری با آنان در آیید زیرا خدا دادگران را دوست دارد. در سوره فرقان آیه 63 دعوت صریح به نرمی و مدارا شده است. بندگان خدای مهربان آنانند که بر روی زمین راه می روند هموار و نرم و هرگاه نادانان با آنان سخن گویند سلام می گویند. در سوره نساء آیه 94 درهای صلح و دوستی، در گرماگرم جهاد هم باز است. « جزای هر بدی همسان آن است. کسی که عفو کند و صلح پیشه کند از خدا اجر می گیرد زیرا او ستمگران را دوست ندارد. بر کسانی که پس از ستمی که بر آنان رفته انتقام می گیرند خرده نمی توان گرفت»سوره شوری آیه 4 – 43 و قصص آیه 83

 «ماهنامه تربیت، سال چهاردهم، شماره 1 ص 10 دکتر علی زکاوتی قراگزلو»

گفتگو با خدا

بیا بیا به جانب خدای خویش روی کنیم

گل حضور و نور را باغ عشقبو  کنیم

چه می شود به یاد او بساط عشق گستریم

ز چشمه محبتش چو عاشقان وضو کنیم

نیاز را شناخته، نماز را ادا کنیم

به آب توبه جان خود همیشه شستشو کنیم

به کوی بندگی رویم و در رکوع و در سجود

رضای آفریدگار خویش جستجو کنیم برای توبه از گناه و ترک راه اشتباه

انیس گریه ها شده، به اشک  و سجده خو کنیم

اگر چه دستمان تهی، اگر چه برمان گران

به او امید بسته و سعادت آرزو کنیم

خدا بزرگ و بی نیاز، ما فقیر و کوچکیم

بیا بیا که با خدای خویش گفتگو کنیم

|+| نوشته شده توسط تقی پور در شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 23:3 |
 

 از خطبه های آن گرامی است  ( امام علی (ع)

                   درباره ی صفات دوستان خدا و صفات دشمنان خدا و دعوت مردم

                                    به پیروی از ائمه علیهم السلام

ای بندگان خدا محبوبترین افراد نزد پروردگار کسی است که خدا او را در مبارزه با نفس یاری کند، در دل نگران و در ظاهر بی قرار باشد، چراغ هدایت در کانون قلبش روشن و برای روز ورود به جهان دیگر کاری کرده باشد.

این انسان وارسته، آینده را نزدیک و سختی ها را در نظر آسان نمود. به مسائل با دقت نظر کرد، آن گاه چشم حقیقت بین پیدا نمود.

 چون به یاد خدا بود کار بیشتر انجام داد. از آب گوارای هدایت که راههای ورود بر آن برای او آسان شده بود سیراب شد، پس در نوشیدن آن سرعت بخشید و راه هموار هدایت و رشد را طی نمود .

لباس هواهای نفسانی را از تن بیرون کرد و از اندوهها خالی شد، جز یک اندوه که به دست آوردن رضای پروردگار بود.

در این جا از کور دلی و شریک هوسبازان بودن رهایی یافت و خود کلید درهای هدایت و قفل درهای گمراهی گشت.

بلی او راه خود را پیدا کرد و در آن سلوک نمود و به عوامل هدایت معرفت یافت و درهای هلاکت را به روی خود بست.

به محکمترین و استوارترین ریسمانها چنگ زد، در نتیجه یقین او مثل روشنی نور خورشید است.

خود را در معرض فرمان پروردگار گذاشت و بر به جا  آوردن برترین وظیفه ها همت نمود تا آن جا که هر مشکلی را از سر راه برداشت و هر فرعی را به اصل آن بازگرداند.

او چراغی در تاریکی هاست، کنار زننده پرده های جهل و بی خبری است. بر طرف کننده ابهامات، دفع کننده  سختی ها و راهنمایی در بیابانهای نادانی است. اگر حرف بزند، حرفش قابل فهم است؛ اگر خاموش باشد، در سلامت می ماند. او برای خدا خالص شده، خداوند تبارک و تعالی هم او را برای خود خالص گردانیده، بنابراین چنین انسانی از معادن دین خدا و کوهی است که زمین به وجود او از لغزش در امان است. خود را مؤظف به اجرای عدالت نموده و نخستین نشانه آن این که هواپرستی را از دل زودوه است. حق را توصیف می کند و به آن عمل می نماید. خود را در اختیار کتاب خدا قرار داده و به همین جهت قرآن فرمانروا و پیشوای اوست. در هر کجا احکام قرآن فرود آید او نیز همان جاست و هر کجا قرآن منزل گزیند او نیز منزل کند.

نهج البلاغه

يقول فيفهم و يسکت فيسلم، قد اخلص لل فاستخصله، فهو من معادن دينه، و اوتاد ارضه، قد ازم نفسه العدل فکان اول عدله نفی الهوی عن نفسه، يصف الحق و يعلم به لا يدع للخير غاية الا امها و لا مظنة الا قصدها، قد امکن الکتاب من زمامه فهو قائدة و امامه ، يحل حيث حل ثقله، و ينزل حيث کان منزله.

و آخر قد تسمی عالماً و ليس به، فاقتبس جهائل من جهالو اضاليل من ضلال، و نصب للناس اشراکاً من حبائل غرور و قول زور، قد حمل الکتاب علی آرائه ، و عطف الحق علی اهوائه يومن الناس من العظائمو يهون کبير الجرائم ، يقول اقف عند الشبهات و فيها وقع، و يقول: اعتزل البدع و بينها اضطجع، فالصورة صورة انسان، و القلب قلب حيوان، لا يعرف باب الهدی فيبعه و لا باب العمی فيصد عنه، فذلک ميت الاحياء فاين تذهبون، و انی توفکون؟ و الاعلام قائمة و الايات واضحة و المنار منصوبة فاين يتاه بکم؟ بل کيف تعمهون و بينکم عترة نبيکم؟! و هم ازمة الحق و اعلام الدين والسنة الصدق، فانزلوهم باحسن منازل القرآن وردوهم ورود الهيم العطاش.

از خطبه های  آن گرامی است

  در توصیف پروردگار و مدح پیامبر و شرح حال دوستان خدا و رسول

شهادت می دهم که پروردگارم عادلی است عدالت گستر و حاکمی است جدا کننده حق از باطل و شهادت می دهم که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله ) بنده و رسول و آقای بندگان اوست .

هر زمان که پروردگار خلایق را از صلبها و رحمها بیرون می آورد و آنها را دو فرقه خیر و شرّ می نمود پس آن گرامی را در گروه خیر قرار می داد و در نسب آن بزرگوار نه زناکاره بوده و نه مردم بدکاره و فاجر.

بدانید که خداوند تبارک و تعالی برای خیر، مردمی قرار داده و برای حق پایه هایی و برای طاعت و بندگی خود حافظان و نگهبانانی و برای هر کدام شما در هنگام طاعت الهی کمک کننده ای خواهد بود که زبان با مدد آنها و دل به قوت آنها پایدار است و در این یاری برای آن که خواهان کفایت است کفایت و برای آن که درمان درد خویش خواهد، درمان خواهد بود.

بدانید که خداوند تبارک و تعالی بندگانی دارد که حافظان علم اویند و نگهداری علم الهی از ایشان خواسته شده و چشمه های آن را می گشایند، با ولایت و دوستی بین خود ارتباط برقرار می کنند و با محبت و همدلی با یکدیگر ملاقات می نمایند. و جام سیراب کننده محبت و معرفت را به همدیگر عطا می کنند و سیراب از محبت و معرفت از نزد یکدیگر بیرون می آیند.

شک و تردید در عقایدشان رخنه نمی کند، پشت سر همدیگر غیبت نمی نمایند و بر این اساس خلق و خویشان پایه ریزی شده و بدین روش دوستی کرده و با هم سازگاری می نمایند. فضیلت آنان نسبت به سایر مرم مانند برتری تخمی است مناسب برای کاشته شدن، نسبت به دیگر تخم ها که چنین تخمی از تخم های نامناسب پاک گردد. آن چه خوب است نگاهداری و آنچه بد است به دور افکنده می گردد. پس باید آدمی این نصیحت و اندرز الهی را به خوبی پذیرا باشد و قبل از رسیدن مرگ و روز قیامت، پرهیزکاری را پیشه خود سازد.

 دعایی از آن گرامی است

خدایا تو با دوستانت از همه دوستان مأنوس تری و بر آنهایی که به تو توکل می نمایند از هرکس حاضر تری. از درون و افکارشان آگاهی و مقدار بینش و درکشان را می دانی، بنابراین رازهایشان نزد تو آشکار است و دل هایشان به سوی تو در التهاب است.

اگر تنهایی و غربت آنها را به وحشت اندازد، یا دو ذکر تو مأنوسشان می نماید و اگر مصیبت های روزگار بر آنها فرود آید به تو پناه می آورند و روی به درگاه تو دارند زیرا که می دانند سر رشته تمام کارها به دست توست و صدور احکام قضاء به فرمان تو می باشد.

خدایا اگر ندانستم که از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنومن باش و دلم را بدانچه رستگاری من در آن است متوجه فرما که چنین کاری از تو شگفت آور نیست و از کفایت های تو ناساخته نمی باشد.

خدایا با من از روی عفو و کرمت و نه با عدلت رفتار فرما.

امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: دوستانت سه دسته  و دشمنانت سه گروهند. دوستانت عبارتند از دوست تو و دوست و دوست تو و دشمن، دشمن تو. دشمنانت عبارتند از دشمن تو، و دشمن دوست تو، و دوست دشمن تو.

 

 

امام  علی (علیه السلام) مردی را دید که برای ضرر زدن به دشمن خویش تلاش می کند و به خود ضرر می زند به او فرمود: تو مثل کسی هستی که به خود نیزه ای را فرو می کند تا کسی را که بر پشت او سوار میشود بکشد.

 

دعوت براساس محبت

امام باقر (ع) فرمود « آیا دین به جز محبت و دوستی چیز دیگری است؟»  تربیتی که با ایجاد احساس مطبوع و با استفاده از زمینه ی عاطفی باشد موفق خواهد بود. اولین برنامه ی اسلام در پرورش احساسات مذهبی و ارضای این تمایل، دعوت به خداوند بخشنده ی مهربان است، بخشندگی و مهربانی دو صفت مطبوع و دلپذیری است که پروردگار را محبوب کودکان و نوجوانان می نماید و عواطف و احساسات آن ها را برای دوست داشتن بر می انگیزد. محبت نیرومندترین قدرت و محرک انسان در تمام مراحل زندگی است. احساس مطبوعی که با وجود آن مشکلات آسان می شود و آلام و مصایب قابل تحمل. عشق و محبت انسان را به فداکاری و از خود گذشتگی تشویق می کند.

راز محبوبیت

تسخیر قلعه ی دل ها، آرزوی همه است. امّا .... کلید آن چیست؟

خیلی ها دوست دارند در دل مردم « جا» داشته باشند و محبوب این و آن گردند. امّا در یافتن راه آن یا بی راهه می روند، یا عاجزند.

شما می توانید حساب را از دل خودتان شروع کنید و به نتیجه برسید.

شما چه کسی را دوست می دارید؟

چه کسانی در دل شما جای دارند و حتّی اگر تبلیغی و توصیه ای نشود، آنان مورد علاقه ی شمایند و به طرفشان جذب می شوید؟

اگر این را کشف کنید، به « راز محبوبیت» هم دست یافته اید.

گاهی شما اسیر یک « محبت» و « توجه» می شوید،

گاهی دل به خصلت های متعالی و انسانی دیگران می بازید،

گاهی شیفته ی « صداقت» و « صفا» ی کسی می گردید،

و گاهی یک « احترام» شما را جذب می کند.

این ها گذشته از نیکی کردن، یاری رساندن و کمک در مشکلات و گرفتاری هاست.

گاهی هم خوش اخلاقی، چهره ی باز، روی گشاده، برخوردمؤدّبانه و سلوک والای کسی شما را به سوی خود می کشد و آن شخص را در نظرتان عزیز، دوست داشتنی و « محبوب» می سازد.

در این میان، تملّق و ریا کاری و نقش بازی کردن چه سهمی دارد؟ .... هیچ! باور کنید.

ممکن است کسی متظاهرانه و ریاکارانه و با چاپلوسی و پشت هم اندازی، مدتی توجه ها را به خود جلب کند، امّا  وقتی « صداقت»، چاشنی آن رفتارها و گفتارها نباشد، خیلی زود، دست طرف رو می شود و حنایش رنگ می بازد و آن « دوست نمایی» ها دشمن آفرین و کینه ساز می گردد.

بگذریم از آنان که هر روز، دامی گسترده، به شکار دل های ساده می پردازند و با « لطایف الحیل» می کوشند در دل ها جا باز کنند، آن هم نه برای ماندگاری و حضور همیشگی، بلکه موقت و گذرا و برای سوء استفاده، تا روزی دیگر روی گلی دیگر بنشینند و شیره ی آ؟ن را بمکند، و روز دیگر سراغ گل دیگری بروند و هم چنین ...

اینان که لایق محبت و دوستی نیستند!

حیف نیست که انسان خانه ی دلش را به روی « رهزنان محبت» بگشاید؟!

حیف نیست که دل، اسیر دوستی کسی شود که تنها به فکر اسیر ساختن انسان و به دنبال خود کشاندن و بردن و در جاهای حسّاس ، رها کردن و سرگردان ساختن و به دست موج سپردن از این ها که بگذریم، دل ما مجذوب راست، وفا، صداقت، یکدلی، یکرنگی، کم توقعّی ، خوش اخلاقی، سودمندی و احسان دیگران می شود.

این جذبه هاست که رنگ نمی بازد و سست نمی شود و مشمول « مرور زمان» و کهنگی نمی گردد.

حال، روشن شد که « راز محبوبیت» چیست؟

لازم نیست انسان برای صید دل ها، دام بگستراند و قفس بسازد.

تو خوب باش، تا جایت در دل ها باشد. البته که بدان با نیکان نمی جوشند و کبوتر با کبوتر و باز با باز پرواز می کند، ولی خوبان حتی در دل بدان هم جا دارند، گر چه به زبان نیاورند!

این تأثیر « خوبی» است، نه تبلیغات می خواهد و نه زبان بازی! و... تا می توان با صداقت و نیکی و صفا، راه به دل ها یافت، چرا با تزویر و نمایش و فریب؟ ....

چه زشت است فریب دادن ساده ها،

و چه تلخ است ، فریب  خوردن از نیرنگ ها! ...

 مجله تربیت: ضمیمه سیاسی 1و2، زمستان 84، سال هشتم ص 63، جواد محدثی

عاطفه یا عشق

گاهی اوقات افراد عشق را با دل بستگی شدید عاطفی اشتباه می گیرند و به همین علت، این دو را به غلط تعبیر و تفسیر می کنند.

باید به یکدیگر عشق بورزیم،اما عشق را به بند نکشیم. با یکدیگر باشیم و یکدیگر را دوست بداریم، اما نه آن قدر که دیگر نتوانیم بدون هم زندگی کنیم و اسیر هم شویم؛ زیرا این امر سد راه موفقیت ها و پیروزی های ما می شود. وقتی انسانی به کسی وابسته می شود فکر می کند دیگر بدون او نمی تواند کار کند یا به زندگی ادامه دهد. این وابستگی شدید باعث می شود که فرد عزت نفس و اعتماد به نفس خود را از دست بدهد.

            زیر بارند درختان که تعلق دارند

                                      ای خوشا سرو که از بار غم آزاد بود

گاهی عشق به معنای واقعی کلمه در نظر گرفته نمی شود یا برخی افراد از آن سوء استفاده می کنند؛ مانند کسی که حاضر است برای رسیدن به معشوق خود، به جنایت، دزدی، قتل و حتی خودکشی دست بزند. در این موارد، عشق مفهوم زیبای خود را از دست می دهد و از مسیر ارزشمند خود خارج شده، به انحراف کشیده می شود، چرا که ما از سر خودخواهی حاضریم به خود و حتی دیگران آسیب برسانیم، وقتی وابستگی های شدید عاطفی را نمی پسندید و به آن بها نمی دهید، محبت و عشق را نثار همه اطرافیان می کنید و با بخشش بی دریغ عشق و محبت، مانند عطری دل انگیز، فضا را آکنده از طراوت و تازگی می کنید، در زندگی اگر محبت و دوستی در جایی ساکن بماند، تبدیل به برکه و مردابی بد بو و متعفن می گردد.

عشق در وجود تمام انسان ها همواره  بوده و هست، لیکن در بعضی افراد که بیش تر به آن توجه می کنند، متجلی شده، باعث بروز خلاقیت می شود. عشق به هنر از زیباترین عشق هاست. آری، تفاوت میان عشق حقیقی و عشق مجازی این است که اولی می تواند انسان ها را در تاریخ سرفراز و سر بلند گرداند و دیگری آن ها را به پستی و فرمایگی و ضلالت بکشاند.

تفاوت دیگر عشق و دل بستگی شدید عاطفی این است که در عشق شناخت عمیق تری وجود دارد که شالوده زندگی بر ان استوار گردیده است، مانند عشق به خدمت یا هدفی مقدس یا عشق به خدا. ولی در وابستگی شدید عاطفی نه تنها شناخت ناقص و جزئی است، بلکه پایه و اساس زندگی را هم دستخوش تغییر و  تحول می سازد و گاهی به زوال می کشاند.

به طور کلی اگر برخورد ما با مسائل صرفاً عاطفی و احساسی باشد و با فکر و عقل همراه نگردد، منجر به شکست و برخوردهای لحظه ای و آنی می شود که ممکن است بعدها از عملکرد خود پشیمان شویم..

هرگز به این فکر نباشید که اگر دل بستگی شدید عاطفی داشته باشید، موفق خواهید شد، زیرا کاملاً برعکس است.

بیش تر اشخاص موفق، پیروزی خود را مدیون قطع  یا عدم وابستگی شدید عاطفی می دانند. در این زمینه می توانید بیش تر تحقیق کنید.

اگر دانشمندان به اطرافیان و محیط خود وابستگی های شدید داشتند، هرگز موفق نمی شدند در گوشه ای دور از دیگران مشغول تحقیق و پژوهش شوند.

گاهی وابستگی شدید عاطفی چنان بر کار و اهداف ما مسلط می شود که آن ها را فراموش می کنیم. وقتی که هدف بزرگی در سر داریم ولی اطرافیان به خاطر مسائل عاطفی و احساسی با ما موافق نیستند، ما را از آن کار و هدف منصرف می کنند.

دوستی داشتم که در یکی از کشورهای اروپایی در امتحان بورسیه ی دکترا شرکت کرد و قبول شد و پس از طی مراحل مختلف تصمیم گرفت برای ادامه ی تحصیل به آن کشور عزیمت کند، ولی چون از نظر عاطفی وابستگی شدیدی به فامیل و اطرافیان داشت، از سفر به آن جا صرف نظر کرد و حالا بعد از گذشت چندین سال، از کرده خود پشیمان است.

بنابراین، اهداف خود  را فدای وابستگی های شدید خانوادگی، دوستی های افراطی و شرایط زمانی و مکانی نکنیم، زیرا وابستگی شدید، هدف های بلند را تحت الشعاع قرار می دهد.

هر روز تجربه ای تازه بیاموزید

در راه کسب دانش و تجربه، فراز و نشیب و مشکلات فراوانی وجود دارد، اما وقتی انسان آگاه و با معلومات شد، سختی ها را فراموش کرده، چیزی جز شیرینی دانش را حس نمی کند.

امروزه به دلیل گستردگی علوم و افزایش شاخه های دانش، هر کس تنها    می تواند در یک رشته به کسب مهارت بپردازد. حال آن که علما و حکمای قدیم در همه زمینه ها ( دانش عصر خود) متبحر بودند.

یکی از روش های دست یافتن به اطلاعات و دانش بیش تر، استفاده از مهارت ها و تجربیات افراد موفق است، به خصوص اگر در ابتدای راه باشید.

تجربیات دیگران می تواند شما را از ضررهای احتمالی که در اثر فقر دانش و تجربه گریبان گیرتان می شود، حفظ کند و باعث پیشرفت شما گردد.

هر چقدر علم و دانش و اطلاعات شما راجع به مسئله ای بیش تر باشد، موفقیت شما بیش تر تضمین می شود.

«نشریه ماهانه آموزش، تربیت، پیوند، اسفند 1384، شماره 317، ص22-23، رمز و رازهای شادزیستن، مهدی مرادحاصلی، روانشناس بالینی مشاور خانوادهاِنَّ الَذینَ امَنوا و عَمِلوا الصالحاتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرحمنُ وُدّا ( مریم 96/19)»

به موجب آیه کریمه فوق اولاً لازمه دوستی به خداوند آن است که انسان ایمان آورد و عمل صالحانه هم انجام بدهد. و در این صورت است که انسان نشان می دهد تا چه حدی خداوند را دوست می دارد، ثانیاً هر قدر که انسان دوستی بیشتری نسبت به خداوند نشان بدهد و معلوم دارد، عنایات بیشتری از سوی خداوند به او معطوف می شود، و به موازات تشدید دوستی، اعتلای روح و اطمینان خاطر برای انسان حاصل می شود.

دوستی انسان ها با یکدیگر یکی از آیات و عنایات الهی است که میان انسان ها قرار داده است و این حرمت در میان مؤمنان که هم عقیده هستند و در میان همسران که مکمل امور یکدیگر هستند شدت بیشتری داراست. و دوستی یک رشته ارتباطی است که حکمت خالق آن را پدید آورده، و در انسان ها به صورت عاطفه و در حیوانات به صورت غریزه نهاده است.

و خداوند تعالی خودش سر منشاء دوستی هاست

 و هُوَ الغَفُوُرُ الوَدود.( بروج )

و او آمرزنده و دوست دارنده است.

محبت

واژه دیگری که به معنی دوست و دوست داشتن است « محبت» است. این واژه به صورت اسمی و فعلی 83 مرتبه در آیات قرآن کریم تکرار شده است و با ملاحظه این آیات می توان انواع دوستی و لزوم آن و ضابطه آن را شناسائی کرد.

هر نوعی از محبت و از جمله محبت به ایمان را خداوند در قلب انسان ها افکنده است.

وَ لکِنَ الله حَبّبَ اليکُمُ الايمانَ وَ زَتَنَهُ فی قُلُوبکُم. ( حجرات )

خداوند ایمان را برای شما دوست داشتنی قرار داد و دل های شما را به زیور محبت بیاراست.

خصیصه محبت معمولاً به صورت های تحسین، تمجید، تقرب، کمک مالی، هدایا، بخشش ها، مهمانی، پذیرائی، پشتیبانی، ارشاد و راهنمائی و نظائر آنها ظهور و بروز می کند. و به هر حال فی ما بین مُحٍب و محبوب عُلقه و ارتباط برقرار می شود. نوع انسان به نفع هم خدمات و عفو و ایثارهائی دارند و لازمه دوستی سود رساندن است والا مطابق ضرب المثل معروف:

دوستی که سود نرساند مانند دشمنی است که ضرر نرساند.

ملاک ها و ضوابط محبت

هر گونه محبتی در هر جا و نسبت به هر کس ممکن است صحیح نباشد. بعضی محبت ها نظیر محبت به دزد، قاتل، قانون شکن، خلاف کار، رشوه خور و کلاه بردار در بسیاری موارد، زیان بخش است. لذا در اعمال محبت بایستی میزان ملاکی معقول، انسانی و مشروع را، بر گزید.

دوستی ها در حوزه های محدود از روابط انسانی، نظیر دوستی والدین به فرزندان، رئیس به مرئوس، کارگر به کارفرما، معلم به شاگرد، همسایه به همسایه، هم شهری به هم شهری و نظائر آنها هم بایستی مطابق ملاک و قواعدی باشد والا افراد یک صنف از مشاغل، ممکن است نسبت به هم دوستی بکار ببرند، اما موجبات ضرر جامعه را به وجود آورد.

همان طور که محبت خداوند و رسول او و صالحان جهان، همه انسان ها، حتی حیوانات را فرا می گیرد، هر فرد مسلمان مؤمن نیز، همه بشریت و همه انسان ها را دوست می دارد و خواهان سعادت و رفاه یک یک آنان در دنیا و در آخرت است. اما این دوستی فراگیر منوط به آن است که در انسان ها هم صلاحیت لازم وجود داشته باشد، والا دوستی با ظلم و با ظالم به منزله دشمنی با انسان های تحت ستم است. دوستی به نحوی که بر مبنای انتفاع و بهره وری باشد، در حکم دوستی سود است و نه دوستی حیثیت سود رسان و این چنین دوستی، سود دوستی، و خود دوستی است نه دیگر دوستی و انسان دوستی.

دوستی به معنی حقیقی آن، فاقد چشمداشت و دریافت مزد یا کسب احترام و نظائر آنها ست و دوستی انبیاء نسبت به مردم از این زمره بوده است. شدت دوستی نبی اکرم (ص) نسبت به مردم به حدی بوده است که خداوند از چنین دوستی هشدار می دهد و در مقام تسلیت می گوید:

فَلعَلّکَ باخعُ نَفسَکَ عَلی آثارهم إن لَم يُومنُوا بهذا الحَديث اَسَفَاً ( کهف

 

) 

شاید تو به خاطر ایشان از غصه این که چرا قرآن را باور ندارند می خواهی خویشتن را هلاک کنی

اگر ما بدانیم که خداوند چه صفات را از انسان ها دوست می دارد، آن وقت می توانیم پی ببریم که انسان هائی که واجد این اوصاف اند. قابل دوست داشتن هستند و آن گاه ضابطه ای برای ما معلوم می شود.

اشخاص و اعمالی از اشخاص را که خداوند دوست می دارد

1 – إن الله يُحبُ الدين يقاتلون فی سبيله صفا کانهم بنيان مرصوص (صف ) همان خداوند دوست می دارد، کسانی را که با صف های آراسته، در راه نبرد می کنند به طوری که گویا ایشان بنائی استوار پایه، می باشند.

اگر کسیی خداوند را دوست بدارد، دین او را دوست می دارد، و اگر دین او را دوست بدارد بایستی با هر حرکت ضد دینی مقابله کند و چون انسان های خودخواه، لذت طلب، سلطه گر، همواره بوده و هستند، پس مؤمنان بایستی برای ورود به میدان کار زار آمادگی داشته باشند، و بی خیال و خاطر جمع ننشینند، تا عوامل کفر و ظلم  تاخت و تاز کنند .

2 – دومین دسته از مردمانی که خداوند آنها را دوست می دارد نیکوکاران هستند.

اَحسنُوا إنّ الله يُحبُ المحسنين. ( بقره )

نیکی کنید، خداوند نیکوکاران را دوست دارد.

3 – بلی من اوفی بعهده و اتقی فأن الله يُحبُ المُتقين. ( آل عمران )

آری، کسی که به عهدش وفا کرد و تقوی پیش گرفت،  پس همانا خداوند دوست می دارد متقین را.

4 – یکی از صفات ممتاز انسان ها توانائی تشخیص صحیح و غلط، و حق از ناحق، و تلاش برای استقرار حق است، و مهمترین عاملی که بعد از تمیز و قبل از عمل ضامن حسن عمل و توفیق است توکل بر خداوند است، و در این مورد می فرماید

فاذا عزمت فتوکل علی الله إنّ الله يحب المتوکلين. ( آل عمران )

پس چون ( بعد از مشاوره) عزم کردی، توکل کن بر خداوند، همانا خداوند دوست دارد توکل کنندگان را.

5 – یکی از مسائل مهم اجتماعی  برای رعایت حال و ایجاد رفاه اجتماعی، اجرای قسط و عدالت است، و حکم کردن افراد به طور عام، و قضاوت قضات به طور خاص، باید براساس معدلت باشد، والا نظم اجتماعی بر هم می خورد، و حق کشی و زور گوئی شیوع پیدا می کند، لذا خداوند می فرماید.

و إن حکمت فاحکم بينهم بالقسط إن الله يحب المقسطين . ( مائده )

و اگر حکم کردی، پس حکم کن در میان ایشان به دادگری، همانا خداوند عدالت کنندگان را دوست می دارد.

دو کشور مسلمان گر چه مرزهای جغرافیائی جداگانه دارند، و قوانین اساسی و مدنی و اصول و آداب اجتماعی آنان ممکن است تفاوت هائی داشته باشد، مع الوصف، یگانه پرست هستند و به نبوت و معاد اعتقاد دارند و کتاب آسمانی آنان یکی است لذا بر حسب اعتقاد، مسلمان نسبت به هم وظیفه و تکلیف دارند و نبایستی با یکدیگر نزاع کنند تا سستی و زبونی پیدا کنند.

و اطيعوا الله و رسوله و لاننارعوا فتفشلوا و تذهب ربحکم و اصبروا إنّ الله مع الصابرين. ( انفال )

از خداوند و رسولش فرمان برید، و نزاع نکنید، پس سستی خواهید کرد، و نیرو و غلبه شما بر دشمن کاهش پیدا می کند، و شکیبا باشید، که خداوند با صابران است.

عوامل تحکیم دوستی ملل مسلمان

برای تحکیم روابط سیاسی، اقتصادی، نظامی، و تربیتی، تدابیر متعددی می توان به کار برد. ذیلاً به چند نکته اشاره می شود.

1 – ارتباط فرهنگی:

مسلمانان جهان در اساس فکر و اعتقاد مشترکات زیادی دارند از جمله خدای یکتا را می پرستند، به رسالت حضرت ختمی مرتبت معتقداند. به دنیای دیگر و وقوع قیامت اعتقاد دارند. با داشتن چنین ریشه های اعتقادی همواره بایستی در حشر و نشر بر این وجوه مشترک تکیه کنند و از این سه اعتقاد پاسدارند. این معتقدات را با منطق و فلسفه و براهین قرآنی تحکیم بخشند.

الف- مسلمانان کتاب مشترک یعنی قرآن کریم دارند، و مفاد آیات اگر به درستی فهم شوند به منزله نوری است که فضای حیاتی مادی و معنوی همه مسلمانان را روشن می کند. در زمان حاضر با وسائل ارتباط جمعی فراوانی که در اختیار است سزاوار است علمای دینی آیات قرآنی را تفسیر کنند و با مباحثات و مناظرات در یک فضای مسالمت آمیز، امت اسلامی را به وحدت فرا خوانند.

در مطبوعات اعم از کتاب، روزنامه و مجله کشورها حرمت یکدیگر را حفظ کنند و از کاربرد مطالب مخالفت برانگیز خودداری کنند، و مسائل اختلافی را قبلاً علما در مجامعی که در کشورهای یکدیگر تربیت می دهند مورد بررسی قرار دهند.

ب- کشورهای اسلامی بورس تحصیلی به دانشجویان یکدیگر بدهند، و هر کدام از کشورها که در یکی از شاخه های علوم پیشرفته تراند نقش محوری به عهده گیرند تا تعداد محققان و علمای هم رشته بتوانند در یکی از کشورها اجتماع کنند. و رشد علمی سریعتری به دست آورند فرصت های مطالعاتی که از دیرباز برای اعزام به کشورهای امریکا و اروپا داده شده تقلیل یابند و برای کشورهای اسلامی رجحان و تقدم قائل شوند.

قابل توجه است که ده ها سال کشورهای اسلامی منجمله ایران هزاران بلکه صدها هزار دانشجو به خارج فرستاده اند، اما به نظر نمی رسد که تا امروز حتی در یکی از شعب علوم خودکفا شده باشند.

«- اخلاق و تربیت اسلامی/تألیف محمدحسن آموزگار، تهران سازمان مرکزی انجمن اولیاء و مربیان 1374، ص 63 تا 69»

قرآن و صلح

آیات 13 تا 16 از سوره مائده بیانگر آن است که نقض عهد ضرورتاً سبب تداوم دشمنی هاست. حق و حقیقت را نباید مخفی نگه داشت. اگر کسی خشنودی خدا را بجوید خداوند راه های صلح (سبل السلام) و روشنایی و راه مستقیم را پیش پای او می نهد.در واقع جنگ تعیین کننده  ی روند زندگی اجتماعی شمرده نشده است. در سوره حجرات، آیه 9 آمده است: اگر دو گروه مؤمن با هم جنگیدند و زیر بار صلح نمی روند با گروه ستمگر بجنگید تا به راه خدا بیاید. اگر جنگ را به این مقصود توجیه کنند که با جنگ روش سیاسی و اجتماعی و اخلاقی مفروضی را عملی سازند ظاهراً در قرآن چنین روندی تأیید و تجویز و توصیه نشده است. خداوند شما را از نیکی کردن به کسانی که با شما جنگ نکردند و شما را بیرون نکردندف نهی نمی کنند. از دادگری با آنان در آیید زیرا خدا دادگران را دوست دارد. در سوره فرقان آیه 63 دعوت صریح به نرمی و مدارا شده است. بندگان خدای مهربان آنانند که بر روی زمین راه می روند هموار و نرم و هرگاه نادانان با آنان سخن گویند سلام می گویند. در سوره نساء آیه 94 درهای صلح و دوستی، در گرماگرم جهاد هم باز است. « جزای هر بدی همسان آن است. کسی که عفو کند و صلح پیشه کند از خدا اجر می گیرد زیرا او ستمگران را دوست ندارد. بر کسانی که پس از ستمی که بر آنان رفته انتقام می گیرند خرده نمی توان گرفت»سوره شوری آیه 4 – 43 و قصص آیه 83

 «ماهنامه تربیت، سال چهاردهم، شماره 1 ص 10 دکتر علی زکاوتی قراگزلو»

گفتگو با خدا

بیا بیا به جانب خدای خویش روی کنیم

گل حضور و نور را باغ عشقبو  کنیم

چه می شود به یاد او بساط عشق گستریم

ز چشمه محبتش چو عاشقان وضو کنیم

نیاز را شناخته، نماز را ادا کنیم

به آب توبه جان خود همیشه شستشو کنیم

به کوی بندگی رویم و در رکوع و در سجود

رضای آفریدگار خویش جستجو کنیم برای توبه از گناه و ترک راه اشتباه

انیس گریه ها شده، به اشک  و سجده خو کنیم

اگر چه دستمان تهی، اگر چه برمان گران

به او امید بسته و سعادت آرزو کنیم

خدا بزرگ و بی نیاز، ما فقیر و کوچکیم

بیا بیا که با خدای خویش گفتگو کنیم

|+| نوشته شده توسط تقی پور در شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 23:3 |
 نظر اهل بیت نسبت به دوستی

به راستی که سخنان اهل بیت اطهار (ع) دانشگاه بزرگی است که علوم و آداب گوناگون را احاطه کرده و جامعه را از دانش های ارزشمند در کلیه فنون لبریز می کند. سخنانشان دارای هدف های دور و دراز و بسیار ژرف و دارای افقی گسترده است که از علل مشکلات اجتماعی و اسرار آن آگاه است و موفقترین روش ها را برای حل این مشکلات بیان می کنند.

اهل بیت اطهار(ع) بیماری های اجتماعی را نگریسته و درمان آنها را تشخیص داده و مؤثرترین داروها را بر آن تجویز کرده اند. پس، اینان به راستی معلمان بشریت و راهنمایان انسانیتند، به خاطر فضیلت و برتری آنان در دانش و معارفی که از ایشان به ظهور رسیده که رجال فلسفه و اجتماع از درک آنها ناتوانند.

حال که موضوع « دوستی و برادری» از مهمترین مقتضیات زندگی و بزرگترین ضروریات انسانی است، می بینیم که موضوع دوستی به حد فراوان از توجهات و مساعی این بزرگواران بهره مند می شود و از راهنماییها و تعلیمات پی در پی اینان در بنای اساس این دوستی، و آن چه در خور صفات و شرط آن آمده است. و تمام مردم را پند و اندرز داده اند که در ذخیره کردن و به دست آوردن دوستان سستی نورزند، تا آن جا که پیامبر خدا (ص) می فرماید: بهترین شما کسانی هستند که اخلاقشان بهتر است و با مردم سازگارند و کسان را با یکدیگر صلح و سازگاری دهند.

و نیز فرموده است: بنده ای نیست که در راه خدا ایجاد دوستی کند مگر این که در بهشت برای وی مرتبه و درجه ای ایجاد شود.

و نیز فرموده است: مؤمن کسی است که با مردم انس گیرد و مأنوس مردم شود و در کسی که مأنوس مردم نشود و مردم با وی انس نگیرند خیر و خوبی وجود ندارد.

و نیز فرموده است: مهربانی مؤمن بر مؤمن برای خاطر خداوند، از بزرگترین شاخه های ایمان است. بدان که کسی که دوستیش در راه خدا باشد، و دشمنیش در راه خدا باشد[ دشمنان خدا را دشمن بدارد]، و بخشش در راه خدا باشد، و منع و پرهیزش در راه خدا باشد، چنین کسی از برگزیدگان خداوند تعالی است.

پس می بینی که پیامبر (ص) مردم را تشویق می کند به مهربانی و دوستی و برادری بین یکدیگر و مهربانیها و دوستیها را در دل مردمان شیرین می کند، با یاد آوری نعمتهای جاودانی و پاداش بزرگی که پروردگار برای این دوستی و مهربانی بر شمرده است، ولی به شرط آن که این دوستی صرفاً برای خاطر خداوند بوده و از اغراض پست و مصلحتهای مادی و طمعکاری ها به دور باشد. پس دوستی و مهربانی صادقانه و خالصانه همان چیزیهایی هستند که اسلام مردم را بدانها دعوت کرده و برای کسانی که دارای این رفتارها هستند خداوند تعالی پاداش فراوان و مرتبه پسندیده در روز رستاخیز مهیا کرده است و این دو موهبت دلالت دارند بر ایمان شخص و نیکی او هم چنان که پیامبر خدا(ص) از اصحابش می پرسد: کدام ریسمان ایمان محکمتر و استوارتر است؟ پاسخ می دهند: خداوند و پیامبرش بهتر می دانند، بعضی گویند: نماز، و بعضی گویند: زکات، و بعضی گویند: حج و عمره، وعدّه ای می گویند: جهاد. پس رسول خدا(ص) می فرماید: برای هر چه که شما گفتید برتری و فضیلتی هست اما منظور این ها نیست، بلکه محکمترین ریسمان ایمان، دوست داشتن در راه خدا، و دشمن داشتن در راه خداوند تعالی است.

 و نیز می فرماید: هر کس دوستی و برادری کند در راه خداوند، خدای تعالی او را در بهشت به مرتبه ای می رساند که با هیچ عملی، بدان مرتبه و درجه نخواهد رسید.

و پیشوای مسلمانان، حضرت علی بن ابی طالب(ع) می فرماید: مردم با هم برادرند، پس کسی که دوستی و برادریش برای غیر  خاطر خداوند باشد این دشمنی است. و چنین است فرموده خداوند عزّ و جلّ که « در آن روز دوستان همه با یکدیگر دشمنند بجز متقّیان [ که اهل تقوا دوستیشان با هم در دنیا و آخرت پایدار است].» 7

و نیز آن حضرت (ع) می فرماید: با مردم چنان بیامیزید، که دوستانتان در مرگ بر شما بگریند و در زندگی با شما همدردی کنند.

و نیز آن حضرت (ع) می فرماید: خوشا به حال کسی که با مردم انس و الفت می گیرد و مردم با او مأنوس می شوند برای اطاعت خداوند تعالی.

امام صادق(ع) می فرماید: هر کس [ مردم را] دوست بدارد برای خاطر خداوند، و دشمن بدارد برای خاطر خداوند، و بخشش کند برای خاطر خداوند، و امساک کند برای خاطر خداوند، از کسانی است که ایمان او به حد کمال رسیده است.

و نیز می فرماید: هیچ کس از شما به ایمان راستین نخواهد رسید مگر این که دورترین افراد را از خود، در راه خدا دوست داشته باشد و نزدیکترین مردم را به خود، برای خاطر خداوند، دشمن بدارد. و هر کس نسبت به رفیق و دوست خود دوستیش بسیار باشد و محبتش به دوست خود شدید باشد، عظیم ترین منزلت و مقام و رفیعترین مرتبه را نزد خداوند تعالی دارا خواهد بود، هم چنان که رسول خدا (ص) فرمود: آیا شما را خبر کنم به شبیه ترین شما از نظر اخلاق به من؟ عرض کردند: بلی، یا رسول الله، فرمود: نیکوترین شما در اخلاق و بزرگترین شما در بردباری و رستگارترین شما در نزدیکی و تقرب به خداوند تعالی؛ و هر که از شما که دوستیش نسبت به برادران خود شدیدتر باشد برای خاطر خداوند، و شکیبا ترین شمابرحق، و آرامترین شما درخشم، و نیکوترینتان در گذشت و سختگیرترین شما از خود در انصاف.

 و نیز امام صادق(ع) می فرماید:دو نفر که در راه خدا یکدیگر را دوست می دارند، محبوبترینشان نزد خداوند کسی است که دوستیش شدیدتر باشد.

و نیز آن حضرت (ع) می فرماید: دو نفر دوست یکدیگر را هرگز ملاقات نمی کنند، مگر این که برتریشان نسبت به برادر دینیش شدیدتر است.

و از نظر اهمیتی که اسلام برای دوستی و برادری قائل شده است، کسانی را که با مردم انس و الفت می گیرند و محبت مردم را به دست می آورند، و با نیکو کاری با مردم معاشرت می کنند، در نزد خداوند محبوب ترند و برتریشان نزد خداوند بیشتر است.بنابراین، پیامبر بزگوار (ص) می فرماید: همانا محبوب ترین شما نزد خداوند کسانی هستند که مردم با آنان مأنوسند و آنان نیز با مردم انس و الفت دارند و نامطلوبترین شما نزد خداوند آنانند که در بین دوستان و برادران سخن چینی می کنند و تفرقه می اندازند.

و نیز آن حضرت (ع) می فرماید: برترین شما نزد خداوند، خوش خلق ترین شماست، کسانی که با خلق به فروتنی رفتار می کنند و با آنان انس و الفت می گیرند.

|+| نوشته شده توسط تقی پور در شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 22:58 |
 اهمیت دوست در زندگی
 

 

چه کنیم که یکدیگر را دوست داشته باشیم؟

گمان مدار که در زندگی چیزی بیشتر از به دست آوردن یک دوست خوب، انسان را به سعادت برساند، و به او شادی و مسرت ببخشد؛ دوست صالحی که در غم و شادی او شریک باشد و او را که در احساسات انسان شریک باشد، و از عواطف و محبت خود سیراب گرداند، و در هنگام ترس و وحشت انیس و مونس او باشد. و در سختیها او را یاری کند، و در بلایا و مصائب تکیه گاهش باشد؛ و در صورت بروز مشکلات و ناگواریها و دشواری هایی که هر گونه راه چاره را بر آدمی می بندد، برای او یار و مشاور باشد.

و بعضی از حکما گفته اند: اگر دنیا را تملک کنم، با ذره ای از وفای یک دوست و مؤدت یک مجاور بزرگوار، در نزد من برابر نیست[ ذرّه ای از وفای یک دوست و مؤدت یک برادر کریم در نزد من ارزشمند تر از تملک دنیاست]،

برادری یک دوست مهربان به منزله برادری حقیقی با تو است، بلکه بیشتر است. همچنان که علی(ع) می فرماید: چه بسا برادری با تو هست که او را مادرت نزاییده است.

و نیز آن حضرت (ع) می فرماید: چه بسا بیگانه ای باشد که به انسان از خویشاوند نزدیکتر است.

پیامبر بزرگوار انسانیت (ص) می فرماید: خداوند تبارک و تعالی برای هر کسی خیر و خوبی اراده فرماید، دوست نیکوکاری را نصیبش خواهد کرد که اگر دوستش را فراموش کرد، دوستش وی را یاد کند؛ و اگر دوستش را یاد کرد، او وی را یاری کند.

و نیز آن حضرت (ع) می فرماید: برای شخص مسلمان، بعد از بهره مندی از اسلام، هیچ بهره و سودی مانند استفاده او از دوست خود در راه خدا نیست.

حکیم و دانشمند بزرگ اسلام حضرت علی بن ابی طالب (ع) می فرماید: سفارش می کنم شما را به داشتن دوستان؛ زیرا دوستان شما برای شما ذخیره دنیا و آخرتند.

و نیز آن حضرت (ع) می فرماید: دیدار برادران گنجینه و غنیمتی بزرگ است، اگر چه این دوستان بسیار اندک باشند.

و همانا اهل بیت اطهار(ع) توجه مردم را جلب کرده اند به این که دوست یابی از لذیذترین تحققات زندگی در دنیاست. بنابراین، پیامبر خدا (ص) می فرماید: مؤمن از دوست خود آرامش و تسکین می یابد، همان گونه که فرد تشنه از آب خنک و گوارا لذت می برد.

و نیز حضرت رسول  (ص) می فرماید: راحتی و لذت مؤ من در سه چیز است: بیداری ثلث آخر شب [ که برای ادای نماز شب و خلوت با خدای خود بیداری می کشد]، دیدار دوستان، و افطاری که بعد از پایان روزه داری میل کند.

دوست شایسته کیست؟

دوست، شریک زندگی است که در وجود انسان مانند روح در بدن جاری است. دوست برای انسان آیینه ای است که خوبی ها و بدی ها و زشتیها و زیبایی های او در آن آیینه منعکس می شود. هم چنان که پیامبر بزرگوار اسلام (ص) می فرماید: دوست مؤمن برای مؤمن آیینه ای است که آزار و محنت را از او دور می کند و می راند. دوست محیط و قرارگاه اسرار و جلوه گاه آرزوها و آمال دوست خود است. بنابراین، لازم و واجب است که پاک طینت و نیکوسیرت و ساده دل و پاک نهاد، و دارای زبیاترین صفتها باشد؛ تا آن جا که دوست و رفیقش از وی پیروی کرده و از وی راهنمایی یابد، زیرا تأثیر دوست در دوست اهمیت فراوانی دارد، و گزافه نیست اگر بگوییم دوست در زندگی انسان دارای بزرگترین اثر و مهمترین مایه شادی و نشاط انسان است. پس چه بسیارند دوستان نیکو کاری که اثر رفتار و کردارشان در دوستان و رفقایشان پدیدار شده و چه بسیارند دوستان زشتخوی بدکردار، که اثر این منش بد و کردار زشت در رفقایشان آشکارا دیده شده است. و این امری است مسلّم و هیچ شکی نیست که وجدان انسان و نیز حوادثی که برای فرد از این مصاحبتها و از این دوستان پیش می آید مؤیّد این مدعاست و سخنان اندیشمندان قدیم و جدید، در اثبات این تأثیر همصداست.

پیامبر خدا(ص) می فرماید: از دانشمندان سؤال کنید، و با اهل حکمت سخن بگویید، و با فقرا و مستمندان همنشینی کنید

و حضرت امیر المؤمنین (ع) می فرماید: جز با خرمند پرهیزگار منشین و جز با دانشمندی پاک معاشرت مکن و رازت را جز به مؤ منی وفادار مسپار.

و از پیامبر گرامی(ص) پرسیدند: برترین یاران کیانند؟ فرمود: کسی است که وقتی او را به کمک خواندی تو را یاری کند، و وقتی او را فراموش کردی تو را به یاد آورد .

و آن حضرت (ص) در وصیتش به عبدالله بن مسعود می فرماید:  باید همنشینانت نیکان باشند و دوستانت پارسایان پرهیزگار؛ زیرا پروردگار متعال در قرآن کریم می فرماید: « در آن روز دوستان همه با یکدیگر دشمنند به جز متقیان[ که اهل تقوا دوستیشان در دنیا و آخرت پایدار است.]» 11  

و در وصیتش به اباذر ( رضی الله) می فرماید: ای اباذر، جز با اهل ایمان همدم مباش.

و نیز می فرماید: سعادتمندترین مردم کسی است که با مردم بزرگوار معاشرت و آمیزش داشته باشد.

 و نیز می فرماید: سه گروهند که معاشرتتشان دل مردگی می آورد: همنشینی با فرومایگان، گفتگو با زنان، و معاشرت با ثروتمندان.

و نیز می فرماید: وقتی مرد را دیدید که ترک دنیا کرده است به او نزدیک شوید، زیرا او کسی است که حکمت را دیده است.

 و نیز درباره کسی که دوستی با او ضروری است می فرماید: کسی سزاوار دوستی است که در معامله با مردم ستم روا ندارد، و سخن دروغ با دوستان خود نگوید، و در وعده با دوستان خلاف نکند. چنین کسی جوانمردیش کامل و دادگریش آشکار، و دوستیش از واجبات است.

و آن حضرت علی (ع) ضمن خطبه ای در بالای منبر مسجد کوفه فرمود: ای جماعت مسلمانان، باید مسلمان با مسلمان دوستی کند و با تبهکار و احمق و دروغ گو دوستی نکند؛ زیرا تبهکار رفتار زشتش را برای تو می آراید و تو را تشویق می کند که رفتارت مثل رفتار او شود، و تو را در کار دین و دنیایت یاری نخواهد کرد. بنابراین، نتیجه رفت و آمد تو با چنین کسی برتو عیب و نقصان خواهد بود. و اما احمق ، نه از راهنمایان و اهل ارشاد پیروی می کند و نه قدرت این دارد که بتواند بدیها را از تو دور کند. و چه بسا قصد سود رسانیدن به تو است، در حالی که زیانت می رساند. دوریش بهتر از نزدیکی، سکوتش بهتر از گفتن و مرگش بهتر از زندگانی اوست و اما دروغزن، تو را از معاشرت با او سودی نیست و او اسباب دشمنی تو را با مردم فراهم می آورد و در وجود تو حقد و کینه را تثبیت می کند. و هم چنین اسرار تو را برای مردم فاش خواهد کرد، و از تو برای مردم و از مردم برای تو سخن می گوید [ و مردم را به جان هم می اندازد.]

و آن حضرت (ع) ضمن وصیتش به فرزندش حضرت امام حسن مجتبی (ع) می فرماید : پسرم، از دوستی با احمق بپرهیز، زیرا احمق به قصد سود رساندن به تو، تو را زیان می رساند. و نیز از دوستی با بخیل پرهیز کن، زیرا بخیل آن چه را بسیار به آن نیازمند هستی از تو باز می دارد. و نیز از دوستی با تبهکار بپرهیز، زیرا تبهکار تو را به اندک چیزی می فروشد. و نیز از دروغزن پرهیز کن، زیرا که کذاب مانند سراب دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نشان می دهد.

 و نیز می فرماید: سزاوار است که مسلمانان از دوستی با سه دسته اجتناب ورزد: از تبهکار، از احمق، و از دروغزن. اما تبهکار، چون دوست دارد که تو را هم مانند خویش کند، پس کار زشت خود را در چشم تو آرایش می دهد، و تو را در کار دین و روز رستاخیز یاری نخواهد کرد؛ بنابراین، رفاقت تو با او قساوت و ستم گری و همراهیت با او عیب و ننگ است. و اما احمق، تو را در کارها مشاور خوبی نیست، امیدی نمی توان داشت که تو را از بدی ها و سختی ها برهاند هر چند در این راه تلاش کند، و چه بسا به قصد سود رساندن به تو، زیانت رساند؛ پس مرگ او بهتر است از زندگیش، و سکوتش بهتر است از سخنش، و دوریش بهتر از نزدیکی است. و اما دروغزن چنان است که زندگی تو با او برایت گوارا نیست. سخن تو را با دیگران و سخن دیگران را با تو، به دروغ در صورت راست نقل می کند، و هیچ گاه راستی پیش نمی آورد. مردم را به دشمنی گمراه می کند و دل ها را از خشم و کینه می آکند. پس تقوای الهی پیشه کنید و مراقب خویش باشید.

حضرت امام حسن مجتبی(ع) هنگام وصیت به جنادة بن ابی امیّه می فرماید: هنگامی که از تو خواستم که با افراد همنشین یا مصاحب شوی کسی را برگزین که همنشینیش تو را زینت بخش باشد و با تو همشأن باشد و هنگامی که به او خدمتی کردی تو را حفظ کند[ و از گرفتاریها مصونت بدارد] و اگر از او یاریگری و مدد کاری خواستی، او تو را یاریگر و مددکار باشد. و اگر سخنی گفتی او سخنت را گواه باشد و اگر دچار گرفتاری و رنجی شدی او رنجت را بزداید. و اگر دستت به سوی او برای کسب فضیلت یا احسانی دراز شد، او از تو دستگیری کند. و اگر در زندگی رخنه و شکستی برای تو بروز کرد، او آن را بگیرد و سدش کند و اگر از تو نیکوکاری و خیری دید او را به حساب بیاورد، و اگر چیزی از او خواستی به تو عطا کند. و اگر در حال سکوت نزد او بودی، او سخن را با تو آغاز کند. و اگر بلا و مصیبتی در زندگی به تو روی آورد و دچار رنجی شدی، او رنجت را بزداید. کسی را به رفاقت برگزین که از جانب او تو را شرّ و ستم و آزاری نرسد، کسی که راههای زندگی را برای تو مختلف نکند و سرگردانت نگرداند. تو را در برخورد با حقایق رسوا نکند و اگر نزاع و دعوایی برایت پیش آمد، او تو را پشتیبان باشد.

حقوق دوستی و مرزهای آن

اکنون که شناختی صفتهایی را که باید دوستان منتخب و برگزیدگان انس و الفت تو از آن صفات فراوان داشته باشند، و دانستی انسان نیکوکار که از محارم الهی پرهیز می کند و طاعت حق به جای می آورد و به مکارم اخلاق و محاسن رفتار و کردار آراسته است کسی است که دوستیش واجب و مصاحبتش سزاوار است . پس اگر به چنین دوستی دست یافتی – یا در این روزگار- به انسانی حتی نزدیک به این اوصاف رسیدی، بر تو باد که با منتهای میل و اراده به او بگروی، و دریچه دلت را به رویش باز کنی و در بالاترین جایگاه مقام و منزلتش را قرار دهی.

روایت شده است مردی در بصره در خدمت حضرت امیرالمؤمنین (ع) برخواست و گفت: یا امیرالمؤمنین، انواع و اصناف دوستان را برای ما بیان فرما. علی(ع) فرمود: دوستان دو دسته اند: دوستان ثابت و استوار، و دوستان آشنا و همسایه و همجوار. اما دوستان ثابت و استوار، آنان برای تو به منزله دل و جان و خانواده و اموال تواند. اگر چنین دوستی یافتی، پس دست بذل و بخشش به او بده، و با کسانی که با او یکرنگ و یکدلند، تو هم یکرنگ و یکدل باش، و با دشمنان چنین دوستی دشمن باش و اسرار او را فاش مکن، و او را یاری کن، و نیکوییهای او را منظور بدار، و همین قدر بدان که چنین دوستانی از کیمیا نایابترند. اما دسته دوم، که همسایگان و همجواران و آشنایان تواند، از مجاورت با چنین دوستانی لذت ببر، و از آشنایشان بهره مند شو، و بیشتر از این هم از آنان توقع مدار،  و هر بذل و بخشش و تعارفی که با تو داشتند، تو نیز با زبانی خوش و چهره ای گشاده همان رفتار را درباره آنان رعایت کن. و شاعر درباره اقسام دوستان، چه بدیع و زیبا سروده است:

الا خلا ء فی الدخاء کثير                           و اذا ما بلوت کانوا قليلا

و اذا ما اصبت خلّا حفيظا                        راعياً للاخاء برّاً وصولا

فتمسک بحبله ابد الدهر                          و اکرم به اخاً و خليلا

« هنگام خوشی و رفاه، دوستانت بسیار می شوند»

« اما همین که مبتلا و گرفتار شدی، تعداد آنها بسیار کم می شود»

« پس اگر به دوستی برخوردی که در همه احوال با تو وفادار و دوستیش را با تو حفظ می کند»

« و رعایت دوستی و برادری تو را می کند»

« به رشته دوستی او تمسک جوی و تا زنده ای»

« و را گرامی بدار»

پس اگر به چنین دوست صمیمی دست یافتی، مسلماً سعادتمندی زیرا داشتن دوست نیکوکار، برای انسان از مهمترین اسباب رسیدن به سعادت است. هم چنان که امام صادق (ع) می فرماید: از سعادت شخص این است که محل کسب و تجارتش در همان شهر سکونت اوست، و او را فرزندانی هست که کمک و یاریش می کنند، و دوستانی نیکو، و خانه ای وسیع، و زنی زیبا که هنگامی که او را می نگرد، دیدار او برایش شادی بخش است. و باید بدانی که در این جا، تو را برای دوستی حقوقی هست که نباید از آنها تجاوز کنی. و گر نه، این ریسمان دوستی منجر به قطع می شود و پیوند و پیمان برادری به گسستن و شکستن می انجامد. و این گناه بزرگی است که هرگز عقل سلیم از آن نخواهد گذشت و شرع مقدس اسلام نیز چنین اجازه ای نداده است. تا آن جا که امام موسی بن جعفر(ع) می فرماید: به اعتماد دوستی بین تو و دوستت، حق وی را ضایع مکن، که هر کس حق دوست را ضایع گذارد، از حیله دوستی و برادری عاری است.

و امام صادق(ع) می فرماید: برای شخص هیچ چیز زشت تر از آن نیست، که دوستش از او حق شناسی کند، ولی او حق دوستش را نشناسد .

 و نیز آن حضرت(ع) می فرماید: کسی که دین خدا را بزرگ بشمارد، حق دوستش را بزرگ خواهد شمرد.

 و درباره تشویق به خوش رفتاری، و دوست داشتن و نیکو کاری به مردم، او امر پیاپی از اهل بیت اطهار(ع) صادر شده است رسول خدا(ص) می فرماید: صحبت دوستان را نیکو بدار تا مسلمان باشی.

و نیز از فرمایش آن حضرت (ص) است که: خداوند به من فرمان داده است که با مردم به مدارا رفتار کنم، هم چنان که مرا به ادای واجبات مأمور ساخته است.و امام حسن مجتبی (ع) می فرماید: رفاقتت با مردم آن گونه باشد که تو خود دوست داری رفاقت مردم را نسبت به خود، که عدل و انصاف همین است .

امام صادق(ع) می فرماید: کسی که دوستی دوستش را و رفاقت رفیقش را و معاشرت معاشرانش را و همجواری و همسایگی با همجوار و همسایه اش را و خوش رفتاری با خوش رفتاران با وی را و نمک خوارگی با نمک خوارگان را نیکو ندارد، از ما نخواهد بود.

از حضرت امام رضا(ع) سؤال شد: عقل چیست؟ فرمود: تحمل غم و اندوه، چرب زبانی با دشمنان، و مدارا با دوستان.

هم چنین احادیثی از ائمه اطهار (ع) وارد شده در بیان حقوق حدودی که اسلام درباره دوستان مؤمن برای استحکام علایق دوستی و برادری بین آنها وضع کرده ، تا نتیجه مطلوب از این دوستیها که اسلام اهل ایمان را بدان تشویق و تحریض کرده است به دست آید.

خواننده گرامی، دسته ای از این احادیث را که برای بیان این حقوق و حدود از جانب اهل بیت اطهار (ع) شرف صدور یافته، در دسترس قرار می دهیم تا به دقت و ژرفنگری و امعان نظر آنها را ملاحظه کنی و با نگرشی عمیق با یاران و دوستانت تطبیق کنی، سپس از آن به بعد چیزهای عجیبی را خواهی دید که پیشتر از آن، حوصله ات خارج بوده و به زودی خواهی شناخت که تعلیمات اهل بیت اطهار (ع) چگونه دارای اندیشه های وسیع و پر معنی است.

1 ) پیامبر خدا(ص) می فرماید: برای مسلمان بر دوستش، حق لازم است. از این حقوق تبرئه نخواهد شد، مگر آن که آنها را به جا آورد، یا آن که دوستش از این حقوق بگذرد:

1 ) لغزش های او را نادیده بگیرد.

2) در گرفتاریش بر او شفقت آورد.

3) برهنگی دوستش را بپوشاند.

4) لغزش های او را دور کند.

5) پوزش های او را بپذیرد.

6) مردم را از غیبت کردن درباره او باز دارد[ غیبت او را دفع کند]

7) پند و اندرز دادن او را مستمر دارد

8) حرمت دوستی با او را نگه دارد

9) دین و ذمّه او را رعایت کند

10) در بیماریش او را عیادت کند

11) در مرگش [ برای تسلای خانواده] حضور یابد

12) دعوتش را بپذیرد.

13) پیشکش او را قبول کند

14) پیشکشی او را جبران کند

15 ) از نعمتهای او سپاسگزاری کند

16) به خوبی او را یاری کند

17) از همسر او[ هنگام ضرورت] حفاظت و سرپرستی کند.

18) نیازمندیهای او را بر آورده کند

19) سؤالات او را پاسخ دهد.

20) عطسه که کرد برایش دعا کند

21) در گمراهی ها او را شاد کند

22) سلام او را جواب دهد

23) کلام او را خوش دارد

24) با دوستان دوستش دوستی کند و با آنان دشمنی نورزد

25 و26 ) در ستم کاری و ستم کشی او را یاری کند و به دادش برسد اما یاری او در ستمکاریش این که او را از ستم کاری باز دارد اما یاری او هنگام ستم کشیش این که در گرفتن حقش او را یاری کند.

27) دوستش را تسلیم دشمن نکند

28) دوستش را رسوا نکند

29) هر چیز خوبی که برای خود دوست می دارد، برای دوستش نیز بخواهد

30) هر ناشایسته ای را که برای خود نمی خواهد، برای دوستش نیز نخواهد

سپس آن حضرت (ص) می فرماید: اگر یکی از شما ادعای حقی از دوستش داشت، و به روز رستاخیز موکول کرد، نیت گرفتن آن حق را در آن روز برای دوست خود داشته باشد.

2) رسول خدا(ص) هم چنین می فرماید: مؤمن را بر مؤمن هفت حق از جانب پروردگار واجب است:

1) در نظر خود او را بزرگ شمارد

2) محبتش به دوست از دل باشد

3) دوستی او را بر اموال ترجیح دهد

4) غیبت کردنش را حرام بداند

5) در بیماری عیادتش کند

6) از جنازه او تشیع کند

7) پس از مرگش از او یاد نکند، مگر به نیکی

3) امیر المؤمنین (ع) می فرماید: دوست در حقیقت دوست نیست، مگر آن که دوست خود را در سه وقت رعایت کند: در رنج و گرفتاری او[ او را به جان و مال همراهی کند]، در نبودن او[ از گفتن و شنیدن سخنان ناروا درباره او، او را حفظ کند]، و در مرگ او[ او را به دعا و استغفار یاد کند.]

4) حضرت امام زین العابدین(ع) در بیان حقوق یاران و دوستان می فرماید: اما حق دوست بر دوست این است که هر چه می توانی با او به فضل و احسان رفتار کنی و گر نه حداقل انصاف را درباره او پاس داری و او را گرامی بداری چنان که او تو را گرامی می دارد و نگذاری که در وجود و کرامت بر تو پیشی گیرد و اگر گرفت، آن را تلافی کنی و فی الجمله از آن چه حق دوستی است درباره او دریغ نورزی و نصیحت کردن او را بر خود واجب شمری و در طاعت پروردگار و ترک گناهان یاریش کنی تا به رحمت رسد و از عذاب برهد و هیچ نیرویی به جز فرمان خدا روان نیست.

5) امام باقر(ع) می فرماید: با برادر مسلمانت دوستی کن، و هر چه برای خود می خواهی برای او نیز بخواه؛ و زشتی ها و ناپسندیهایی را که برای خود نمی خواهی برای او نیز روا مدار. و هر گاه به چیزی نیازمند شدی از او بخواه و اگر از تو چیزی خواست، به او عطا کن، و اگر ذخیره و اندوخته خوبی داری، از او پنهان مکن که او نیز این اندوخته و ذخیره خوب را از تو پنهان نخواهد کرد. اگر در نزدت حضور یافت، با او دیدار کن و گرامیش بدار زیرا تو از از او و او نیز از توست. و اگر از تو کدورتی در دل داشت، از وی جدا مشو تا آن کدورت را پاک کنی و اگر خیر و خوبی به او روی آورد خدا را سپاس گوی، و اگر مبتلا و گرفتار شد یاریش کن و بارش را بر دوش گیر.

6) و نیز امام باقر(ع) است که : هنگامی  که دوست تو از تو دور می شود، او را به یاد آور به چیزی که وقتی که خود از وی دوری، دوست داری او تو را به آن چیز یاد بیاورد. . از او رها کن هر چیزی را که دوست داری از تو رها شود. که کار درست این است.

7)  و نیز امام باقر(ع) است که :از حقوق مؤمن نسبت به دوستش این است که در گرسنگی او را طعام دهد و در برهنگی او را بپوشاند[ عیوبش را برطرف کند]، و پریشانیش را سامان بخشد، و دینش را ادا کند، و وقتی که از دنیا رفت از عیال و اولادش سرپرستی کند.

8) امام صادق(ع) می فرماید: دوستی محدود [ به این پنج چیز] است:

1) ظاهر و باطن دوستت با تو یکی باشد

2) آن چه برای تو زیب و زیور است، او را نیز زیب و زیور باشد. و آن چه برای تو زشت است برای او نیز زشت باشد.

 3) مال و اولاد دوستی او و تو را دگرگون نکند.

4) هر چه برایش مقدر است در حق تو از آن مضایقه نکند

5) تو را به سختی ها و رنج ها نسپارد

9)  و نیز آن حضرت(ع) می فرماید: مؤمن در حق دوست خود باید داری چهار خصلت باشد:

1) هر وقت عطسه عارض دوستش شود او را دعا گوید.

2) دعوتش را اجابت کند

3) هنگام بیماری عیادتش کند

4) هنگامی که بدرود زندگی گفت، جنازه او را تشیع کند

10) ابان بن تغلب می گوید: با حضرت صادق(ع)  در حال طواف بودیم، مردی از یاران ما به من برخورد، از من خواست با وی برای حاجتی همراه او بروم . به من اشاره کرد که آن حضرت را رها کنم و همراه او بروم. حضرت ابا عبدالله(ع) برخورد او و اشاره اش را به من دیدند، فرمودند: او کیست؟ عرض کردم : مردی است از یاران ما. فرمودند: آیا آن طور که تو با او هستی او هم با تو همان گونه است؟ عرض کردم : آری. فرمود طواف را قطع کن و همراه او برو. عرض کردم : حتی اگر طوافم واجب باشد؟ فرمود: آری.

ابان می گوید: پس با آن دوست خود رفتم و سپس برگشتم به خدمت امام(ع) و از ایشان پرسیدم: مرا خبر ده از حق مؤمن بر مؤمن ، فرمود: ای ابان، از این مطلب در گذر ، عرض کردم: فدایت شوم، و هم چنان سؤال خود را تکرار کردم. فرمود: ای ابان، قسمتی از اموالت را با او تقسیم کن.

11) در روایت معلی است که به حضرت صادق(ع) عرض کرد: حق مسلمان بر دوست چیست؟ حضرت می فرماید: برای مسلمان نسبت به دوست مسلمانش هفت حق واجب است. که رعایت هفت در دوستی واجب است و اگر یکی از این حقوق را تباه و ضایع کند از دوستی با خداوند تعالی و فرمانبرداریش خارج شده، و از رحمت الهی چیزی نصیب او نخواهد شد[ معلی می گوید] به ایشان عرض کردم: فدایت شوم آن حقوق کدامند؟ فرمود: ای معلی، من مشفق توام و می ترسم آن حقوق را بدانی و به آنها عمل نکنی و تباهشان کنی و نتوانی آنها را نگه داری؟ عرض کردم: [ پناه به خدا می برم] حول و قوه ای نیست مگر به  ید قدرت او. پس آن حضرت (ع) فرمود: آسانترین حق این است که ان چه را برای خود دوست می داری برای او نیز دوست بداری، و هر چه برای تو زشت و نارواست برای او نیز زشت و ناروا بدانی.

حق دوم آن که از خشم و غضب نسبت به او بپرهیزی و در پی خشنودی او باشی و اوامر او را اطاعت کنی.

سومین حق این است که با جسم و جان و مال و زبان و قدمهایت او را یاری کنی

چهرمین حق آن که تو به منزله دیدگان او باشی و راهنمایش شوی و آیینه او باشی و نیز برای او مثل پیراهن و جامه اش باشی.

پنجمین حق آن که تو سیر نباشی در حالی که او گرسنه است و تو سیراب نباشی در حالی که او تشنه است، و تو پوشیده نباشی در حالی که او برهنه است.

و ششم چنان نباشد که تو را همسری باشد و او را نباشد. بر توست که خدمتکار خود را بفرستی که لباس دوستت را شست شو کند و خوراک او را تهیه کند و رختخواب او را بگسترد.

هفتمین حق این است که سوگندش را بپذیری و دعوت او را اجابت کنی و در بیماری عیادتش کنی، و در جنازه او حاضر شوی، و هنگامی که پی بردی دوستت را حاجتی هست، در برآوردن آن حاجت سبقت گیری و منتظر آن نباشی که با تو این حاجت را در میان گذارد و با شتاب در برآوردن حاجتش مبادرت ورزی. اگر چنین رفتاری داشته ، دوستی، تو با او و دوستی او با تو پیوسته بر دوام خواهد بود.

12) از امام صادق(ع) درباره کمترین حق دوست مؤمن بر مؤمن سؤال شد، فرمود: آن چه خود بدان نیازمند است با گشاده دستی به برادر مؤمنش بدهد.

13) امام صادق(ع) می فرماید: دوستی بین دو دوست نیازمند به سه چیز است، که یا باید این سه چیز را به کار برند، یا از هم کناره گیری کنند. و آن سه چیز عبارتند از دادگری با یکدیگر، رحم و شفقت با یکدیگر، و ترک حسادت از هم.

پس اگر انسان این شرط های دوستی را مرعی دارد و به این پند و اندرزها عمل کند، دوستی است به تمام معنی از معانی بلند واغراض شریف که در این کلمه نهفته است. زیرا هدف نهایی از گزینش دوست این نیست که از دیدارش بهره گیرند و از گفتارش لذت برند؛ بلکه دوستی یک پیوند روحی است که دو انسان را از حیث عمل و تفکر، انسان واحد می کند که راه زندگی را با یاری متقابل و همکاری مشترک طی کند و هر یک دیگری را در هنگام نزول سختی ها یاری کند و در امور مهم از مشورت او برخوردار گردد.

همانا مراعات این حقوقی را که به شما نشان دادیم، از جهت افزونی استحکام روابط و تثبیت دوستی بین دوستان است. زیرا وقتی انسان رفیق خود را در رفاقت وفادار دید، و در دوستیش صداقت دید که محبتش خالصانه است، پیمان خود را نمی شکند و قرار داد دوستی را نمی گسلد، پس چنین دوستی در نظرش بزرگ می نماید، و در ضمیر خود وی را قابل تعلیم می شمارد و محبت و دوستیش نسبت به او مضاعف می شود. پس او را بر جان خود و دلش مقدم می دارد، و اهل بیت اطهار(ع) نسبت به این موضوع  نهایت توجه را داشته اند. بنابراین، نیست چیزی که ارکان دوستی را پایدار بدارد و ریشه های مؤدّت را بکارد، مگر این که آن بزرگواران آدمی را بر ان آگاه کرده و بدان تشویق نموده اند. و نیز در بیان آن چه مایه کدورت نفس و حاصل آن خشم و کینه است، فرو گذار نکرده بلکه مردم را از آن بر حذر داشته و از عواقب وخیم آن بیم داده اند. از این رو، اینک بعضی از عوامل تقویت دوستی را که اهل بیت اطهار(ع) در سخنان جاودانشان یاد آور شده اند عرضه می کنیم.

شاید بارزترین مظهر از مظاهر وفا و محبت، دیدار دوست و دل جویی از اوست، که این کار در دل دوست تأثیری عظیم دارد، زیرا این دیدار دلیل و برهانی است بر دوستی صادقانه و جاذبه متقابل قلبی که صاحبان اخلاص در دوستی آن را در می یابند و در این حال است که پیوند دوستی تقویت می شود و محبت دل ها استحکام می یابد. از این رو، پیامبر بزرگوار(ص) می فرماید: دیدار دوست درخت محبت را بارور می کند.

و اهل بیت اطهار(ع) دیدار دوست و رسیدگی به یکدیگر را تشویق کرده اند، و این کارها را که موجب تقرب بندگان به سوی خداوند تعالی است، ارزش و اعتبار و منزلت داده اند.

رسول خدا (ص) می فرماید: پادشاهی مردی را دید که درخانه ای ایستاده است، گفت: ای بنده خدا، چه حاجتی داری، در این خانه؟ گفت: دوستی در این خانه دارم که می خواهم سلامش گویم. پادشاه پرسید: حاجتی تو را وادار کرده، که به سوی او بیایی یا بین شما قرابت و خویشاوندی است؟ مرد گفت: هیچ حاجتی به او ندارم جز این که عهد و پیمانی با او برای خاطر خدا دارم، و هیچ قرابتی بین من و او نزدیکتر از اسلام نیست. پس آن پادشاه با وی گفت: من از طرف خداوند برای تو پیامی دارم: خداوند تو را سلام می رساند و می فرماید: تو در حقیقت به دیدار من آمده ای و بدین سبب من بهشت را بر تو واجب کردم. و چون تو او را برای خاطر من دوست می داری، من نیز تو را از آتش دوزخ و از غضب خود معاف می دارم..

 و نیز آن حضرت (ص) می فرماید: کسی که دوست مؤمنش را در خانۀ او زیارت کند، خدای تعالی به او می گوید: تو مهمان منی و مرا زیارت می کنی، پذیرایی تو  به عهده من است و همانا به پاس دوستیت با او، بهشت را بر تو واجب می کنم.

حضرت علی بن الحسین(ع) می فرماید: کسی که به خاطر خداوند دوستش را دیدار کند به خواستاری وعده هایی که خداوند تعالی برای این کار داده است، در این زیارت هفتاد هزار فرشته او را مشایعت می کنند و ندا کننده ای از پشت سر او ندا می کند: خوشا به تو و گوارایت باد بهشت. و هنگامی هم با دوست خود مصافحه می کند رحمت الهی او را فرا می گیرد.

حضرت امام باقر(ع) می فرماید: هر مؤمنی برای دیدار دوستی که حق او را می شناسد از خانه اش خارج شود، خداوند تعالی تمام خطاهای او را حسنه می نویسد و گناهان او را محو می نماید و مرتبه او را بالا می برد . و هنگامی که به در خانه دوستش دق الباب می کند.درهای آسمان به سویش گشوده می شود. و وقتی که با دوستش دیدار کرد، و با هم مصافحه کردند و شانه به شانه هم گذاشتند، جلوه الهی در آن دو تجلی می کند، سپس فرشتگان به آن دو مباهات می کنند. خداوند به فرشتگان می فرماید: این دو بنده مرا بنگرید که یکدیگر را زیارت می کنند، و برای خاطر من به یکدیگر دوستی می ورزند، و بر من حق است که بعد از چنین مقام، اینان را به آتش عقوبت نکنم. و بعد از فراغت از این زیارت به شماره نفسها و خطاها و کلمات او فرشتگان او را مشایعت می کنند، و از بلاهای دنیا و هول و هراس های آخرت او را محفوظ می دارند.

و نیز امام باقر(ع) می فرماید: کسی که برای خاطر خدا و شوق الهی و دوستی با پروردگار، دوست خود را زیارت کند، خداوند متعال را زیارت کرده است. پس هنگامی که با دوست خود مصافحه کرد، حاجتی درباره دین و دنیایش نیست که از پروردگار بخواهد مگر آن که خداوند آن را بر آورد.

حضرت امام صادق(ع) می فرماید: زیارت دوستان، پیوستن به هم در حضور است و مکاتبه بین آنهاست در سفر.

 و نیز آن حضرت (ص) می فرماید: همانا بنده خدا که برای زیارت دوستش به خاطر خدا از منزل خارج می شود، پس به خانه بر نخواهد گشت مگر آن که خداوند گناهانش را بیامرزد و حاجت های دنیا و آخرتش را بر آورد.

 و نیز آن حضرت (ص) می فرماید: کسی که زیارت کند دوستش را برای خاطر خداوند، نه برای غیر خدا، هفتاد هزار فرشته را خداوند تعالی موکولش می فرماید و آنها ندایش می کنند که همانا خوشا به تو و گوارایت باد بهشت.

و نیز آن حضرت (ص) می فرماید: کسی که دوستش را برای خشنودی خداوند زیارت کند، خدای عز و جل خطابش می فرماید که مرا زیارت می کنی، و پاداش تو با من است، و خشنود نمی شوم دادن پاداشی را به غیر از بهشت.

و نیز امام صادق(ع) می فرماید: سه کس را خداوند روز رستاخیز برای خود بر می گزیند، کسی که دوستش را برای خاطر خداوند زیارت کند، خداوند را زیارت کرده و بر پروردگار است که زائر خود را گرامی بدارد، و هر چه از خدا خواست به وی عطا کند. دیگر کسی که داخل مسجد شود و نمازگزارد و بعد از نماز به انتظار گزاردن نمازی دیگر بماند. چنین کسی مهمان خداست و بر خداست که گرامی بدارد مهمان خود را. و سه دیگر، به جا آورنده حج و عمره است که وارد بر خداوند است و بر خداست که واردان درگاه خود را اکرام کند.

 و نیز امام صادق(ع) می فرماید: کسی که دوستش را برای خاطر خداوند زیارت کند، روز رستاخیز می آید با لباسی سفید و روشن از نوری که به هر چیز بر نمی خورد مگر آن که به آن چیز نور و روشنی بخشد تا در پیشگاه خداوند تعالی توقف می کند. پس خداوند تعالی او را خطاب می فرماید: مرحبا، خوش آمدی، پس وقتی خداوند به وی خطاب فرمود: خوش آمدی ، عطا و بخشش بسیاری عاید وی می شود.

و این مرتبه های بلند و رفیع را کسی نایل می شود که دوستان مؤمن و یاران پرهیزگارش را زیارت کند، هم چنان که امام صادق (ع) به فرزندش می فرماید: پسرم، می خواهی زیارت کنی نیکوکاران را زیارت کن و اهل فسق و فجور را زیارت مکن. زیرا آنان سنگ های سختی هستند که آب از آنها بیرون نمی آید، و درختانی هستند که برگ هایشان سبز نخواهد شد و زمین هایی که گیاه تر و تازه در خود نخواهند رویاند.

اعتماد به دوستان

هنگامی که برای خود دوستی را انتخاب کردی که تمام این صفات پسندیده در او جمع بود، و به تمام این رفتارهای نیکو آراسته بود، چنین دوستی بدون شک همان کسی است که از دل و جان اعتماد و اطمینان تو را به خود جلب خواهد کرد. پس در امور دین و دنیایت به او اعتماد کن و او را موضوع مشورت در کارهایت؛ و امانت در اسرارت، و گنجینه اخبارت قرار بده که هر چه اعتماد و استواری بین دوستان زیادتر باشد، مؤدّت را زیادتر و محبت را بیشتر می کند.

حضرت امام صادق (ع) می فرماید: کسی که اعتبار گروگان در نزدش بیشتر از ارزش و اعتبار دوستش باشد، خداوند از او بیزار است.

آری، وقتی بیشتر مردم  ضمیرشان فاسد و ذاتشان خبیث شود، وفاداری در میانشان کمیاب می شود، و حقوق دوستان را مراعات نخواهند کرد، و ایمان در دل هایشان راه نمی یابد در این صورت راه احتیاط این است که انسان با هر کس که مصاحبت و ملاقات کرد، اطمینان و اعتماد نداشته باشد؛ مگر بعد از مدت طولانی که حقیقت ظرفیت دوستش برایش کشف شود، و سرّ باطن و ضمیر او برایش روشن و ظاهر گردد،1 همان طور که سرور حکما حضرت علی بن ابی طالب (ع) می فرماید: آن چه لازمه دوستی است به دوستت روا بدار، ولی به وی اطمینان کامل مدار، و هر چه می توانی او را یاری کن، ولی همه اسرارت را با وی در میان منه، بلکه حق حکمت را به جای آر و آن چه شرط دوستی ایجاب می کند وفا کن.

عبدالله بن سنان می گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: کاملاً به دوستت اطمینان مکن و همه اسرارت را در اختیار او قرار مده، زیرا شتاب در پیام رسانی سودی نخواهد داشت.

پرس و جو از احوال دوست

انسان شیفته نام خود و نام پدر و فرزندان، و نام خانوادگی و سایر شئون خاص خود می باشد، و آنها را پیوسته بر زبان می آورد هم چنین وقتی انسان می شنود که مردم وی را به نامش صدا می کنند، یا در مکانی از او یاد می شود به وجد می آید.

دیل کارنگی در کتاب خود، آیین دوستیابی، می گوید: آیا لازم است برای عزیز داشتن مردم اسم خودشان را دلیل بیاورم؟ بارنم برای جلوگیری از کوتاهی نامش با پرداخت مبلغ هنگفتی به فرزندش، سیلی، وصیت می کند نام خود را در تعقیب نام پدر، بارنم سیلی بگذارد. رسم و عادت اغنیا از قدیم الایام این بوده که به مؤلفان مبالغی از مال خود را ببخشند، تا تألیفاتشان را به کسانی که به ایشان از این وجوهات می داده اند اهدا کنند. کتاب خانه ها و موزه ها در تمام شهرهای دنیا، مدیون مردانی هستند که قصدشان این بوده که نامشان جاودان بماند و مبالغ هنگفتی را صرف خرید این مجموعه ها کرده اند. بنابراین، در کتاب خانه عمومی نیویورک، دو مجموعه به نام های « آستور» و«لینکوکس»یافت می شود، در موزه متروپولتین دو نام را به نام های بنیامین التمان و. ج. ب. مورگان [ به همین منظور] می یابی. از این رو، از چیزهایی که بین دوستان برای استحکام روابط دوستی در میانشان واجب و لازم است، این است که بعضیشان از احوال شخصیه بعضی دیگر، و از ویژگی های رفتاری آنها، و از نامشان و نام پدرانشان تا به بالاتر جویا شوند، و این را در فکر خود محفوظ دارند، تا اگر دوستی به دوست خود برخورد کرد، وی را با نام خود و نام پدرش بخواند؛ زیرا این خصیصه از چیزیهایی است که گوش ها و دل های آدمی از شنیدنش لذت می برد و شاد می شود.   و اهل بیت اطهار(ع) از این به بعد مهم زندگی غفلت نورزیده، بلکه در این باره ارشاد کرده اند و به آن آگاهی داده اند. پیامبر بزگوار(ص) می فرماید: وقتی مردی به سراغت آمد، از او بپرس که کیست و نامش و نام پدرش چیست. این کار دوستی را پیوند می دهد. و نیز می فرماید: وقتی یکی از شما دوست مسلمانش را دوست می دارد، باید از نام او و نام پدر و خویشاوندی و نام خانوادگی او بپرسد و جویا شود؛ این از حقوق واجب و لازم دوستی است؛ اگر جز این باشد دوستی سفیهان و بی خردان است. و نیز می فرماید: وقتی یکی از شما با دیگری دوستی می کند، باید نام او و نام پدرش و نام خانوادگی و مقام و منزلت او را بپرسید؛ این از حقوق و لازمه دوستی با صفاست، و اگر غیر از این باشد، این دوستی، دوستی سفیهان است.

و نیز می فرماید: دوستی شخص با دوست مسلمانش با سه چیز توصیف می شود: دوست خود را با خوش رویی دیدار کند، هنگام دیدار دوست در مجلسی، جای او را در آن مجلس بگشاید و او را با نیکوترین نامش یاد کند. از این رو، دیل کارنگی در پایان فصلی که برای این موضوع قرار داده می گوید: پس اگر خواستی مردم تو را دوست بدارند از قاعده شماره«3» پیروی کن: نام دوستت را با زیباترین نامی که دارد یاد کن. 2

 

  شاد کردن دوستان

تمام مردم دنیا چیزی را که خوشحالشان کند دوست دارند، و با چیزیهای فرحبخش که چشمشان را روشن و دلشان را شاد کند، انس و الفت گیرند. وقتی طبیعت انسان شادی را این چنین دوست دارد، مسلماً کسی را که برای او عامل سرور و شادی باشد نیز دوست خواهد داشت، و با او به نیکویی رفتار خواهد کرد. از این رو اهل بیت اطهار(ع) دوستان را تشویق کرده اند، که در شادی بخشیدن به یکدیگر کوشش کنند، تا علاقه و محبتشان نسبت به یکدیگر فزونی یابد. و از این رو برترین و محبوب ترین اعمال در نزد خداوند تعالی تعبیر کرده اند.

بنابراین، سرور و سالار انبیاء (ص) می فرماید: برترین و بهترین اعمال این است که دوستت را شادی بخشی یا این که دینی را از او ادا کنی.

و نیز می فرماید: محبوب ترین اعمال در نزد خداوند تعالی مسّرت بخشیدن به مؤمن است.

و نیز می فرماید: کسی که از دوست خود با وسیله ای که او را مسّرت بخشد، دیدار کند، خداوند تعالی روز رستاخیز او را شاد گرداند.

سرور حکیمان علی(ع) می فرماید: کسی که دل دوست مؤمنش را شاد کند دل اهل بیت را شاد کرده و کسی که دل پیامبر خدا را شاد کند، خداوند تبارک و تعالی را از خود شاد کرده، و کسی که خداوند را مسرور کند خداوند تعالی او را در روز قیامت شاد کند و در بهشت مأوا دهد.

امام صادق (ع) می فرماید: کسی که به دوست خود مسّرت و شادی برساند، به خدا سوگند که این شادی را به پیامبر خدا(ص) رسانیده، و کسی که به پیامبر خدا(ص) شادی برساند، این شادی را به خداوند رسانیده و سوگند به خداوند که هر که به خداوند تعالی شادی رساند، پروردگار متعال در روز رستاخیز فرمان بهشت برایش صادر خواهد شد.

و نیز امام صادق (ع) در وصیتش به عبدالله بن جندب می فرماید: کسی که بخواهد خداوند او را به ترویج با حور العین و توجه به نور خدا شادمان کند، باید دل دوست مؤمنش را شاد گرداند.

و نیز امام صادق (ع) می فرماید:  کسی که مسلمانی را شادمان کند، خداوند تعالی از این شادی چهره زیبایی می آفریند پاکیزه از پلیدهای دنیا و هول و هراس های آخرت. این چهره زیبا از هنگام کفن و دفن تا مراتب حشر و نشر در روز رستاخیز و توقف در پیشگاه خداوند تعالی از انیس و مونس وی خواهد بود. پس ازاو می پرسد: تو کیستی که به خدا سوگند اگر در دنیا این عطایا را به من می کردی قادر به تلاقی آن نمی شدم؟ جواب می شنود: من همان شادمانی هستم که تو در دنیا به دوست خود عطا کرده بودی. به همان اندازه که خداوند شادی بخشیدن به دوست مؤمن را دوست دارد، از بدی کردن به دوست مؤمن اکراه دارد؛ تا جایی پیامبر خدا(ص) می فرماید: هر کس از دوست خود با بدی دیدار کند، خداوند بدی او را روا می دارد و روز رستاخیز چنین کسی را از خود دور می کند..

و نیز می فرماید: هر کس دوستی را که از او بدی دیده است با بدی دیدار کند خداوند با او در وقت  دیدار بدی خواهد کرد.

گفتگو با دوستان از چیزهایی است که موجب خوشحالی آنها می شود، و دل های دوستان مهربانیشان را به طرف خود جلب می کند، تا آن جا که که دیل کارنگی در کتاب خود، آیین دوست یابی، زیر عنوان « چگونه مردم از تو خوشحال می شوند.» بحثی اختصاص داده و دلیل آورده  بر این که گفت و گو با مردم از چیزیهایی که مردم را خوشحال می کند در دوست یابی و تأثیر در دوست از مهمترین عوامل است. سپس بحث خود را با این کلام کوتاه پایان داده است که: هر گاه بخواهی مردم دوستت بدارند، از قاعده شماره «5» پیروی کن: از چیزهایی سخن بگو که طرف مقابل را شادی و لذت بخشد.

 

یاری کردن دوست

دوست شریک زندگی است و جریان او در وجود انسان، مثل جریان روح است در بدن. پس وقتی که این طور است، برای انسان از حتمیات است که دوستش را با دست و زبان یاری کند، چه حاضر و چه غایب. اگر چنین کاری کرد، حق محبت و حرمت دوستی را حفظ کرده است از این رو است که در اخبار و احادیث وارده از اهل بیت اطهار(ع)، یاری کردن دوستان به یکدیگر تشویق شده است.

پیامبر خدا(ص) می فرماید: کسی که از آبروی دوست مسلمانش دفاع کند، بهشت بر او واجب است.

و نیز می فرماید: دوستت را یاری کن، چه ستمگر باشد و چه ستمدیده. به این معنی که اگر دیدی دوستت ستم کار است بر توست در حق او که او را از ستم کاری باز داری، و اگر ببینی که ستمدیده است ، باید از حق او دفاع کنی. اگر چنین کاری کردی او در هر دو حال ستم کاری و ستمدیدگی یاری کرده ای. از پیامبر خدا(ص) می پرسند: چگونه در ستم کاری او را یاری کنند؟ می فرماید: او را از ستم کاری منع کنند.

از حضرت امام حسین(ع) سؤال می شود: شجاعت چیست؟ می فرماید: تحمل ناروای ها و شکیبایی در ناگواری ها و مصائب و دفاع از دوستان.

امام صادق (ع) می فرماید: اهل ایمان نیست کسی که خوار کند دوست مؤمنش را، در صورتی که یاری کردن دوست مؤمنش برایش مقدور باشد و او را یاری نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار و رسوا خواهد کرد. و اگر دوست خود را یاری کند از یک ماه روزه داشتن و اعتکاف در مسجد الحرام بهتر است. زیرا خوار کردن دوست و خودداری از یاری او، از زشت ترین کارهاست. از این رو حضرت امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: بدترین دوستان، دوستی است که تو را خوار کند.

و روشن ترین مظاهر یاری کردن که حاکی از اخلاص عظیم و صداقت در وفاداری و عمق محبت است، یاری کردن دوست است در حال غیبت  او، زیرا این گونه یاری از ریا دور و از چاپلوسی پاک است.

از این رو پیامبر بزرگوار(ص) می فرماید: کسی که در حضور و غیاب دوستش او را یاری کند، خداوند در دنیا و آخرت او را یاری خواهد کرد.

و یاری کردن دوست، دفاع کردن از غیبت درباره اوست. پس بر دوست واجب است به عنوان دفاع، از هر راهی که می تواند غیبت کردن از دوست خود را رد کند. هم چنان که  پیامبر خدا (ص) می فرماید: کسی که در مجالس طولانی غیبت دوستش را بشنود و از دوستش دفاع کند و غیبت او را رد کند، خداوند تعالی هزار در از درهای شر را در دنیا و آخرت بر او می بندد. و اگر به دفاع از غیبت دوستش قادر باشد و غیبت را بشنود و از او دفاع نکند، مثل آن است که هفتاد بار با غیبت کنندگان همراه و یاریگرشان بوده است.

امام صادق(ع) می فرماید: کسی که در نزدش از دوست مؤ منش غیبت شود و وی از دوست غایب خود دفاع کند و او را یاری نماید، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری خواهد کرد. و کسی که نزدش از دوست مؤمنش غیبت شود و او به دفاع بر نخیزد و یاریش نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار خواهد کرد.

همدردی با دوست و بر آوردن حاجت او

زندگی دنیا دستخوش حوادث و دگرگونی هاست، و انسان در زندگی شکار حادثه ها و هدف این دگرگونیهاست؛ و چه بسیارند توانگرانی که به فقر و تنگدستی برگشته اند، و چه بسیارند فقیرانی که به توانگری رسیده اند، و چه فراوانند مردان گمنامی که پیشوا و قبله مردم شده اند و خلقی در پیش آنان خاضع و خاشع گردیده اند، و چه بسیارند بزرگانی که روزگار به ایشان پشت کرده و به خواری و ذلت رسیده و بی قدر و منزلت شده اند. پس وقتی خط سیر زندگی در یک مسیر نیست، انسان در یک شأن و حال باقی نمی ماند و این در عالم هستی مشیت الهی است، و مشیت الهی تغییر و تبدیل پذیر نخواهد بود. بنابراین، دوست راستین انسانی است که در دگرگونیهای روزگار با دوست خود شریک باشد و در شادی ها  و غم های او سهیم شود، و در گشاده دستی و تنگدستی با او همدردی کند. اگر دوستش شاد و مسرور باشد، در این شادی و مسّرت با او شرکت کند. و اگر دچار سختی و بدبختی شود او را در بدبختی یار و یاور باشد و در رهانیدن او از سختی او کوشش کند. بدین ترتیب است که دوست راستین از سایر دوستان تشخیص داده می شود و حقیقت و واقعیت حال دوستان کشف می گردد، و درجه اخلاص و وفاداری آنان روشن می شود. از این روست که علی (ع) می فرماید: مهربانی و مؤدّت دوست در هنگام سختی آشکار می شود.

و نیز آن حضرت(ع) می فرماید: خوش رفتاری دوست در هنگام تنگدستی پدیدار می گردد.

و شاعر می گوید:

جزی الله الشدائد کل خیر               عرفت بها عدوی من صدیقی

« خداوند سختی ها را پاداش خیر دهد»

« که به وسیله این سختی ها دشمن را از دوست می شناسی»

و خیر نیست در دوستی کسی که در دگرگونی حالت ها دگرگون می شود و امیال و هوس های نفسانی خواستهای او را به هر طرف که بخواهد می کشد.

دوست تو کسی است که قبل از آن که از سخنش پند و اندرز یابی، دیدار و مشاهده رفتار او تو را موعظه و نصیحت باشد.

  مهمترین نشان وفاداری دوست این است که در غیبت دوست، حق دوستی او را پاس دارد. و این آزمون صدق و دوستی و حقیقت رفاقت است. هم چنان که امیر المؤمنین(ع) می فرماید: دوست کسی است که در غیبت دوست هم چنان با وی راست و به صدق و صفا باشد.

چه بسیار از اشخصاصی که در دوستی با تو تظاهر به اخلاص می کنند، تا آن جا که آنها را از دوستان با صفای درجه اول به حساب می آوری، اما به زودی پرده تظاهر به یک سو می رود. آن گاه است که احتمال می دهی از تو در دلش خشم و کینه هست. و این خودی او نمایان نمی شود، مگر هنگامی که تو از وی دور و غایب می شوی. زمانی که به بدگویی و افترا و تهمت به تو دست می یابد و تو از آن آگاه می شوی، در این صورت پندار و انتظار و امید تو از وی به نومیدی می کشد، و شیرینی دوستی او از قلبت رخت می بندد. سپس کار شما به ستیز و مشاجره لفظی می رسد، و به قطع پیوند و دوری می انجامد. بنابراین، اهل بیت اطهار(ع) توجه داده اند به این که حفظ و نگهداری دوست در هنگام غیبت و دوری او از بزرگترین حقوق دوستی و مهمترین حدود آن است.

پیامبر خدا (ص) می فرماید: کسی که دوست خود را در پشت سر، یعنی در هنگام غیبت او، یاری کند خداوند او را در دنیا و آخرت یاری خواهد کرد.

و امیر المؤمنین(ع) می فرماید: دوست[ در حقیقت] دوست نیست، مگر آن که دوست خود را در سه وقت رعایت کند: در رنج و گرفتاری [ او را به جان و مال همراهی کند]؛ و در نبودن او [ از گفتن و شنیدن سخنان ناروا درباره او حفظش کند]؛ و در رفاقت و بدرود زندگی او[ به دعا و استغفار یادش کند].

امام باقر(ع) می فرماید: از دوست خود یاد کن هنگامی که از تو دور است، به آن چیزی که دوست داری وقتی که تو از وی دوری، یادت کند. و از هر چیزی که خود دوست داری از آن برهی او را نیز برهان، این است کاری که باید بکنی. و همان طور که بر تو واجب است هنگام غیبت او سخنی نگویی که نسبت به او بد و زشت باشد، هم چنین واجب است بر تو که از غیبت کردن نسبت به او، دفاع کنی و او را یاری کنی.

پیامبر خدا(ص) می فرماید: کسی که در مجلسی غیبت دوست خود را بشنود و آن را رد کند[ از آن دفاع کند]، خداوند تبارک و تعالی هزار باب شر دنیا و آخرت را ازاو دفع کند. و اگر قادر به دفاع از آن باشد و از آن دفاع نکند، گناه چنین کسی هفتاد بار از گناه غیبت کننده بیشتر است.

حضرت امام حسین(ع) می فرماید: هنگامی که دوست مؤمنت از تو دور شد، هرگز درباره او سخنی مگو، مگر آن چه را از خود دوست داری وقتی که از وی دوری درباره تو بگوید.

و نیز امام صادق (ع) می فرماید: از دوستتان یاد کنید وقتی که از شما دور است، به نیکوترین یادی که دوست دارید از شما شود هنگامی که از دوستتان دورید.

خیانت گناهی است از رسوا ترین گناهان، و تباهی و فسادی است از زشت ترین فسادها. و این دلیل است بر پلیدی خوی و طبیعت و انحطاط اخلاق؛ و اگر در حق دوستان باشد، بر زشتی و رسوایی آن دو چندان می افزاید. چون گذشته از این که خیانت ذاتاً دارای زشتی است، بی حرمتی است به ساحت دوستی و نقض پیمان مؤدّت است؛ و با خیانت پیوند محبت گسسته و ریسمان دوستی بریده می شود.

از این رو، اهل بیت اطهار(ع) به این امر توجه کرده و سعی داشته اند جامعه اسلامی را از آلودگی به این رفتار زشت بر حذر دارند.

هنگامی که دوستت تو را بر رازی امین دانست و تو آن راز را فاش کردی، به او خیانت کرده ای، چنان که امام باقر(ع) می فرماید: از جمله خیانتها به دوست این است که راز او را برای مردم حکایت کنی. اگر دوستت در کاری از تو مشورت خواست،و تو در مشورتت رأی به کاری دادی که می دانی در آن زیان و ضرر متوجه دوستت می شود؛ به او خیانت کرده ای، همان طور که پیامبر خدا(ص) می فرماید: هر که به دوست خود کاری سفارش کند و بداند که مصلحت در غیر آن است، به وی خیانت کرده است.

و از جمله خیانت به دوست این است که حفظ کنی پاره ای از لغزش های دوستت را برای آن که در بین مردم رسوایش کنی. بلکه این کار به کفر نزدیکتر است. هم چنان که پیامبر خدا(ص) می فرماید: آسانترین کفر این است که شخص از دوست خود سختی بشنود و آن را نگه دارد و به قصد این که روزی با آن سخن او را رسوا کند. و چنین مردمی را هیچ بهره و نصیب نخواهد بود.

و از جمله خیانتها نیز این است که از دوست خود حکایت چیزی را که به شأن او بر می خورد و به بزرگی او خلل وارد می آورد. هم چنان که پیامبر بزرگوار (ص) می فرماید: کسی که حکایت کند از دوست مؤمنش حکایتی را به قصد این که کرامت دوست خود را لکه دار کند و او را به عیب و نقصان منسوب دارد، خدای تعالی به این خطا او را هلاک گرداند، مگر بتواند از عهده آن چه گفته است بیرون آید و هرگز از این عهده بیرون نخواهد آمد.         

و از جمله خیانتها نیز این است که تو برای دوستت دروغی را نقل کنی .و او راستش پندارد، هم چنان که امام صادق (ع) می فرماید: خیانت بزرگ آن است که به دوستت سخنی به دروغ بگویی و او سخنت را راست پندارد. و از جمله خیانتها نیز این است که ببینی دوستت عمل زشتی مرتکب می شود و تو او را از آن کار باز نداری، هم چنان که امام صادق(ع) می فرماید: کسی که دوستش را در امر ناروایی ببیند و او را از آن کار باز ندارد به او خیانت ورزیده است.

و از جمله خیانتها نیز این است که در دل تو از دوست مهری باشد و او را از آن خبر نکنی، هم چنان که پیامبر خدا(ص) می فرماید: کسی که در دلش محبت دوستش باشد و به او نگوید به او خیانت کرده است. و برای خردمند شایسته است که ارزانی ندارد محبتش را مگر به کسی که برای او مخلص و وفادار باشد و این موهبت را در غیر جای خود قرار ندهد، همان طور که علی (ع)می فرماید: هرگز روا مدار محبتت را برای کسی که اهل وفا نیست.

بعضی احادیث اهل بیت اطهار(ع) وارد شده است، در بر گیرنده بیان انواع و اقسام دوستان و برادران دینی است، که شامل شرح صفات همه اقسام دوستان است برای آن که انسان را آشنا کند به انواع دوستان. کدام فردی از مردم که در زندگیش دسته هایی از دوستان و گروهی از یاران وجود نداشته باشد. از این دسته های دوستان، عده ای هستند که مورد اعتماد و اطمینانند، و دل از مصاحبتشان شاد و مسرور می شود، و چشم از دیدارشان روشن، عده ای هم هستند که برای انسان بهره ای ندارند، جز این که حزن و اندوه او را زیاد کنند، اینان بظاهر دوست و در باطن دشمننند، و نسبت به دوست در دل خود نیرنگ و حیله می پرورانند، و در فرصت و کمین دورانهایی هستند.

پیشوای حکمت و سرور و سالار امت حضرت علی (ع) می فرماید: دوستان دو دسته اند: یک دسته از دوستان اهل اعتماد و اطمینان؛ و دیگر دوستان مانند آشنا و همسایه ها. اما دوستان مورد اعتماد و اطمینان؛ اینان از حیث جان و دل و اهل و مال انسانند. هنگامی که اعتماد و اطمینان از دوستت داشتی، از مالت به او ببخش و از وی دستگیری کن و مخلص و وفادار و پاکباز و با صفا باش با او که نسبت به تو پاکباز و با صفاست. و دشمن بدار کسی را که با او دشمن است. و رازش را پنهان کن و به او کمک کن و نیکی را به او بنمایان. و بدان ای سائل ! که این گونه دوستان از زر ناب نایابترند. و اما دوستانی مانند همسایه یا آشنا را، از معاشرتشان لذت ببر. و هرگز این معاشرت را از ایشان قطع مکن و اما بیشتر از ایشان انتظار نداشته باش. و هر چه چنین کسان به تو بخشش می کنند، از گشاده رویی و زبان خوش، تو نیز مثل همان را نسبت به ایشان روا بدار.

و حضرت سید الشهداء حسین بن علی (ع) می فرماید: دوستان چهار دسته اند: دوستی که دوستیش هم برای توست. و هم برای خودش، دیگر دوستی که برای توست؛ سوم دوستی که علیه توست؛ چهارم دوستی که نه بر سود توست و نه بر سود خویش. از حضرت امام حسین(ع) معنی این سخن را می پرسند. پس می فرماید: دوستی دوستی که دوستیش هم برای توست و هم برای خودش؛ او دوستی است که در دوستیش خواهان بقای دوستی است و مرگ دوستی را نمی خواهد. این دوستی است هم برای تو و هم برای خودش، زیرا هنگامی که این دوستی برای او به تمام و کمال رسید زندگی هر دو با خوشی است و اگر این دوستی رفته رفته کم شد و کاهش یافت هر دو بی اثر می شوند. و اگر این دوستی که برای توست، کسی است که از حال طمع به عالم شوق و رغبت رسیده و هرگز طمعی به دنیا ندارد. پس چنین شخصی اگر به دوستی تو میل کرد، تمام از آن تو خواهد بود. دوستی که او علیه توست، دوستی است فرصت طلب که در انتظار سختی توست و اسرار تو را فاش می کند و تو را بین اقوام و خویشان به دروغ منسوب می دارد و نگاهش به چهره تو نگاه حسود است. پس لعنت و نفرین حق بر او باد. دوستی که نه برای توست نه برای خود؛ کسی است که خداوند متعال او را سرشار از حماقت کرده است. پس خدا  او را از تو دور بدارد که خود را بر تو مقدم می دارد و آن چه را نزد توست با سماجت می طلبد.

برای هر انسانی دوستانی هست در زندگی، که هنگام اضطراب و وحشت، با آنها مأنوس می شود، و در سختی به آنها پناه می برد، و در حوادث روزگار و غم ها و محنتهای ایام از آنها کمک می گیرد، و اسرار و اخبار و اندیشه هایش را با آنها در میان می گذارد. لیکن چه بسیار که آدمی دوستانی می یابد. که در صداقت و اخلاص آ؟نان شک می کند. با چنین دوستانی چه باید کرد؟

آیا به محض این که دچار شک و تردید شد، از آنان دوری گزیند و نفس خود را در معرض زیان دوری و خطرهای آن قرار دهد؟ این خطاست، یا آن که به این دوستان اعتماد و پشتگرمی و اطمینان کند. این هم بی احتیاطی و سستی است. پس ببینیم که باید چکار کند؟

آیا در این جا راههایی برای آزمایش دوستان و کشف حقیقت دوستیشان وجود دارد که برای آزمایش کننده صلاح را از گمراهی آشکار کند و پلیدی را از پاکی تمیز دهد و راستگو را از دروغ گو جدا کند؟

آری این جا راههایی هست که اهل بیت اطهار(ع) معرفی کرده اند و راهنماییهایی هست که آن بزرگواران برای تجربه و آزمایش دوست قرار داده اند، که به زودی در دسترس تو قرار می دهیم. پس در معانی آنها بیندیش و در مقصود از آنهاغ فکر و دقت کن، که تطبیق دهی تطبیقی عملی با هر دوستی که در دوستیش مشکوکی، و در اخلاصش تردید داری، برای آن که از این آزمایش نیکونترین نتیجه را بگیری، و از آن بهترین میوه ها را بچینی. زیرا برای انسان شایسته نیست که با کسی که با او مصاحب است پیش از آزمایش به او اعتماد و اطمینان کامل کند، همان طور که حکیم بزرگ حضرت علی بن ابی طالب (ع) ضمن وصیت به فرزنداش امام حسن(ع) می فرماید: ای پسرک من، دوستی مکن احدی را تا موارد و مصادر او را بشناسی.

و نیز می فرماید: هرگز در دوستی به کسی که نشناخته ای میل و رغبت نشاند مده.

 و نیز می فرماید: کسی که دوستان را آزمایش کند، ذاتهای مردم را خواهد شناخت.

اکنون تو را در جریان راههای آزمایش دوستان قرار می دهیم: 1) پیامبر خدا(ص) می فرماید:راستی دوست در سه چیز است: سخن دوست را بر سخن دیگران بر گزیند همنشینی با دوست را بر خشنودی دیگران انتخاب کند.

5) و نیز حضرت صادق (ع) می فرماید: دوست به سه چیز آزمایش می شود، اگر با این سه چیز دوستیش موافق بود، پس دوستی او خالص و پاکیزه است، و گر نه دوست دوران خوشی است، نه دوست دوران سختی و نامرادی. یکی آن که بتوانی از او مالی را طلب کنی؛ دیگر آن که بتوانی مالی را به او بسپاری و ایمن باشی؛ و سوم آن که او را در سختی ها و ناخوشی های خود سهیم ببینی.

6)  و نیز امام صادق (ع) می فرماید: هر وقت خواستی بدانی پندارهای تو درباره دوستت صحیح است یا نه، نسبت به وی خشمگین شو. اگر در دوستی با تو پایدار ماند بدان که او دوست واقعی توست، و اگر غیر از این بود دوست تو نیست.

7) و نیز امام صادق (ع)  است که می فرماید:به دوستی دوستت تکیه مکن، تا این که سه بار بر او خشم گیری[ و او همچنان در دوستی پایدار ماند] .

          منابع و پی نوشت ها:

   آئین دوستیابی در اسلام، محمد الحیدری، مترجم حسن لناجیان، ویراستار حسین محی الدین الهی قمشه ای

1) توان شناخت به یک روز در شمایل مرد

                                                          که تا کجاش رسیده است پایگاه علوم

ولی زباطنش ایمن مباش و غره مشو

                                                         که خبث نفس نگردد به سال ها معلوم

                                                                                                                      سعدی

    2) کسی را که نام آمد اندر میان                      به نیکوترین نام و نعتش بخوان

 

|+| نوشته شده توسط تقی پور در شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 22:51 |
 

انسان موجودي متعهد و مسئول است واين مسئوليت او بخاطر بكار گيري عقل است و براي انسان ضروري است كه مسئوليت هاي خود را بشناسد و آنها را به مرحله اجرا و عمل برساند.از جمله مسئوليت هايي كه اسلام به آن تأكيد دارد مسئوليت پدر و مادر است. در اسلام پدر داراي مقام ارجمند و چهره اي برجسته و مورد احترام است و شأن پدر پس از شأن خدا ذكر شده است. احترامي كه براي پدر ذكر شده بخاطر لياقت او و انجام وظيفه پدري مي باشد.پدر در رابطه با فرزند از طريق وراثت و محيط اثر مي گذارد و بخاطر اينكه از اين دو كانال اثر گذار مي باشد بايد مراقب رفتار و اعمال خود باشد.

به اميد روزي كه تمام پدران جامعه اسلامي ، رعايت مواردي را كه قبل از انعقاد نطفه ، زمان جنيني و...مي باشد را رعايت كرده تا نسلي سالم را تحويل جامعه دهند.

 بخش اول :  تربيت

 فصل اول : معناي تربيت

براي واژه تربيت معاني گوناگوني در فرهنگ لغات ذكر شده است كه به چند مورد آن اشاره مي كنيم:

               تربيت: پروردن، پروراندن ، آداب و اخلاق را به كسي آموختن ، پرورش  

              تربيت: پروراندن ، پرورش دادن ، ادب و اخلاق را به كسي آموختن و ياد دادن

              تربيت: تهذيب ،ادب آنچه كه در همه لغت نامه ها و فرهنگ هاي لغت در معناي تربيت ذكر شده است ، همان  پرورانيدن و ادب و اخلاق را به كسي ياد دادن مي باشد.

   فصل دوم :هدف تربيت  

 هدف از تربيت ،همان پاك تربيت كردن فرزند است. يعني كودك را بگونه اي تربيت كنيم تا بتواند به راه صحيح قدم گذاشته و باعث شود براي پدر و مادرش در دنيا و آخرت مفيد باشد.اگر فرزند را صحيح تربيت كنيم، براي پدر و مادر نوعي باقيات الصالحات است و چراغ اين باقيات هرگز خاموش نمي شود.

  فصل سوم : اهميت فرزند براي خانواده

وجود فرزند براي خانواده نعمتي است كه زن و مرد را به هم نزديك كرده ،كانون گرم خانوادگي را با نشاط و شاد مي كند.اختلافات و نابساماني هاي خانوادگي را از بين برده و روزهاي بلند والدين را به روزهاي كوتاه تبديل مي كند.

وجود فرزند سبب تعادل خانواده مي شود. البته اين تعادل زماني محسوس مي شود كه تعداد فرزندان از يك و دو متجاوزنباشد . وجود فرزند ضامن تلاش والدين و مايهء اميد و دلگرمي و شور و نشاط آنهاست. اگر فرزند نباشد ، زن و شوهر به چه اميدي تلاش كنند؟ ميزان كوشش زن و شوهر ، وقتي فرزندي نداشته باشند به حدي است كه تنها خود را شاداب نگه دارند آن هم با حالتي يأس آميز. هنگامي كه فرزند تلاش پدر و مادر را استفاده مي كند ، براي والدين اجر و پاداش به حساب مي آيد.

  فصل چهارم : چرا در امر تربيت به خانواده توجه شده است ؟

آدمي در محيطي به نام خانه و خانواده پا به عرصهء وجود مي گذارد و در آن محيط در كنار ساير افراد پرورش يافته و بزرگ مي شود. از طرف ديگر ثابت شده است كه هر فردي داراي ظرفيت و استعداد ذاتي مي باشد كه از پدر و مادر ارث مي برد و تحت تأثير و نفوذ عوامل مختلف محيطي قرار گرفته و تربيت مي شود.

به عبارت ديگر : مجموعه استعدادها و توانائيهاي ارثي و تأثيرات تربيتي گرفته شده از محيط، شخصيت فرد را مي سازد. در تشكيل شخصيت و تربيت انسان ها، خانواده بزرگترين نقش را ايفا مي كند، بخاطر همين در امر تربيت به خانواده توجه شده است.

 بخش دوم :  اقسام تربيت

به عقيدهء علماي تربيت ، دو نوع  تربيت داريم:

 الف) عمدي     ب) غير عمدي.

الف) تربيت عمدي : در اين نوع تربيت فرد يا افرادي شيوهء خاصي از تربيت را دربارهء فردي اعمال مي كنند.مثلاً وقتي كه مادر دست كودك خود را گرفته و به آرامي به او راه رفتن ياد مي دهد، مي گويند:مادر او را در امر راه رفتن تربيت كرد.

ب) تربيت غير عمدي: به تربيتي گفته مي شود كه بدون طرح و نقشهء قبلي انجام گيرد. مثلاًوقتي كه كودك نزاع و درگيري را مي بيند به طور ناخواسته تهاجم و پرخاشگري را ياد مي گيرد.

برخي از روانشناسان براي تربيت تقسيم ديگري بيان كرده اند ، اين گروه تربيت را به دو دستهء تربيت جنسي و تربيت مذهبي تقسيم كرده اند:

الف) تربيت جنسي : چنين به نظر مي رسد كه غريزهء جنسي مربوط به دوران بلوغ است ،اما در واقع اين موضوع از خردسالي همراه با كودك بوده و كودك همواره نيازمند تربيت و هدايت است.گواه اين موضوع وجود نوجوانان نابالغي است كه به انحرافات جنسي گرايش پيدا كرده اند. رغبت به خودنمايي، لذت بردن از نوازش، لمس اعضاي بدن و...همه ازنشانه هاي غريزهء جنسي در فرد است.

البته اوج اين حالت در سن بلوغ است، ولي آغاز آن در سن 6-5 سالگي مي باشد.در سن 6-5 سالگي كودك سؤالاتي را نسبت به اعضاي بدن خود از پدر و مادر مي پرسد و آنها نيز بايد جواب قانع كننده اي را به او بدهند و او را با مسائلي كه برايش اتفاق مي افتد، آشنا سازند.اسلام غريزهء جنسي را پليد نمي داند بلكه آن را عاملي براي استحكام زندگي زناشويي، نعمت و موهبت الهي و بقاي نسل آدمي مي داند.

حال اين سؤال مطرح مي شود كه والدين چه راهكارهايي را براي تربيت جنسي بايد انجام دهند؟

از جمله راهكارهايي كه والدين مي توانند انجام دهند عبارتند از:

 مادران در هنگام نظافت بچه ها به اين نكته توجه داشته باشند كه در حضور كودك ديگر نباشد.

             نبايد از زمان كودكي، با اندام هاي تناسلي و حتي ران هاي بچه بازي كرد.

             نبايد كودك را با كودكان ديگر در محيط هاي خلوت تنها گذاشت.

             پدر يا ساير بزرگترها نبايد دختر بچه 6ساله به بالا را روي زانوي خود بنشانند.

             نبايد اندام دختر بچه ها در معرض ديگران عريان باشد.

پس از ذكر مطالب بالا ، محيط نيز در هدايت غريزهء جنسي مؤثر و داراي اهميت خاصي است.

قران كريم در سورهء عنكبوت آيه45 مي فرمايد:

« ان الصلوة تنهي عن الفحشاء والمنكر»

 قران نمازرا عامل دوري از فحشا و اعمال زشت معرفي مي كند.كسي كه تربيت جنسي صحيحي داشته باشد، در آينده مشكل ساز نخواهد بود.

ب) تربيت مذهبي : كودكان عناصر پاكي و پذيرش و صميميت هستند، خوب و بد را از پدر ومادر ياد مي گيرند و به هر راهي كه پدر و مادر دعوتشان كنند، به هما ن راه پا مي گذارند.اگر آنان را با روحيهء خداترسي پرورش دهيم، طبيعي است در آينده افرادي خيرخواه ، مسالمت جو و مطيع خواهند شد و اگر آنان را رها كنيم ،خام و هرزه بار مي آيند.

حال اين سؤال مطرح مي شود كه والدين بايد چه راهكارهايي رابراي پرورش روحيهء مذهبي كودكان بكار گيرند؟

      پدر و مادر بايد خود بر اصول استوار دين پايبند باشند.

      گر پدر و مادر نسبت به نماز و روزه و حجاب تأكيد دارند، به همان نسبت هم به ادب و نرم زباني  نظافت هم         تأكيد داشته باشند و هيچ گاه افراط نكنند.

     محيط خانواده و اجتماع نيز بايد همسو باشد، اگر تضادي بين خانواده و اجتماع وجود داشته باشد، تربيت  مذهبي        طفل ضعيف مي شود.

      شيوهء فراخواني نيز بايد حساب شده و با برنامه ريزي قبلي باشد.هيچگاه كودك را وادار به انجام كاري نكنيم بلكه       اجازه دهيم با ميل قلبي اش آن كار را انجام دهد، تا در ذهن فرزند ملكه شود.

در نظر گرفتن روحيات فرزند و استعدادهايش ضروري است و علاوه بر اين بايد از روش مستقيم جداً پرهيز كرد.

در هر برنامه تربيتي ، تنها فاعليت كافي نيست بلكه روح پذيرش و قابليت نيز شرط مي باشد.خداوند در سوره تكوير آيه 28 مي فرمايد:

 «لمن شاء منكم ان يستقيم»

 قران مايهء بيداري است براي آنها كه مي خواهند به راه راست بپيوندند.

 بخش سوم : عوامل مؤثر در تربيت

عوامل مؤثر در تربيت به دو دسته تقسيم مي شوند :

الف) عوامل انساني    ب) عوامل غير انساني

 فصل اول : عوامل انساني مؤثر در تربيت عبارتند از :

الف) مادر   ب) پدر    ج) خواهر و برادر بزرگتر    د) معلم و اعضاي مدرسه    ه) افراد اجتماع    و) معاشران    ز) خويشان و بستگان    ح) رهبران اجتماع

 الف ) مادر :

بخاطر اينكه كودك مدت زمان بيشتري را با مادر مي گذراند‏، مادر بر روي كودك هم از نظر وراثت و هم محيط تأثير مي گذارد. از طريق وراثت :  بعضي از صفات ارثي از طريق ژنهاي مادر به كودك منتقل مي شود.از طريق محيط : كودك 9 ماه در رحم مادر قرار دارد، حجم رحم ، فشار رحم ، سلامتي يا بيماري مادر ، غذاي مادر و...در دوران حمل بر كوك تأثير گذار است. پس از تولد نيز كودك مدتها در آغوش مادر است و اولين كلمات را مادر به او ياد مي دهد.

ب ) پدر :

پدر از نظر كودك مظهر قانون و عدل و انصاف است و مي تواند پناهگاه خوبي براي خانواده باشد. مشي پدر،مهر و انصاف او ،ظلم و ستم و قدرت و ضعف پدر در رفتار و آينده اش اثر مي گذارد.

ج ) خواهر و برادر بزرگتر :

اگر در خانه اي كودك 4-3 ساله باشد و نوزادي به دنيا آيد ، چون توجه پدر و مادر بيشتر به سمت نوزاد است، در كودك اين احساس بوجود مي آيد كه بين او و نوزاد تازه متولد شده تبعيض قرار داده اند و اين تصور در او اثر سوئي دارد.

د ) معلم و اعضاي مدرسه :

مدرسه خانه دوم كودك است. اخلاق و رفتار معلم، طرز فكر او، سطح فرهنگي و... همه در كودك تأثير گذار است. اگر معلم از نظر ديني و مذهبي دچار مشكل باشد، كودك نيز از او تأثير گرفته و از مذهب متنفر مي شود.

ه ) افراد اجتماع :

در روابطي كه كودك (فرزند) با افراد اجتماع دارد، از آنها تأثير مي گيرد و اگر آنها افراد سالمي باشند، تأثيری كه كودك مي گيرد درست و اگر بالعكس باشد، تأثير منفي در بر خواهد داشت.

و ) معاشران :

معاشران گروهي هستند كه ممكن است همسن كودك يا بزرگتر از او باشند ولي با او رفت و آمد مي كنند، باهم بازي مي كنند و در مدرسه كنار هم مي نشينند.بررسي ها نشان مي دهد كه كودكان ميتوانند تحت تأثير معاشران قرار بگيرندو حتي اين تأثير در سه مورد بيشتر از والدين است :

1 ) زماني كه خانواده از محلي به محل ديگر كوچ كنند.

2 ) زماني كه كودك در مرز نوجواني و بلوغ قرار مي گيرد.

3 ) مواقعي كه در خانواده آشفتگي و درگيري وجود دارد.

ز ) رهبران اجتماع :

يكي ديگر از عوامل مؤثر در تربيت، رهبران اجتماع هستند. منظور از رهبران اجتماع كساني هستند كه در جامعه نقش مهمي را ايفا مي كنند. مانند پليس.اگر شخصي از يك پليس تخلفي را ببيند، نسبت به پليس و جامعه بدبين مي شود.

 فصل دوم : عوامل غير انساني نيز عبارتند از :

عامل غذا، دارو، جغرافيايي، طبيعي، شغلي و...

در اين جا به ذكر خاطره اي از دكتر محمد حسين طباطبايي، معجزه قرن مي پردازيم: پدر محمد حسين طباطبايي مي فرمايند: در سفري كه به مشهد داشتيم، تعداد 300 نفر از اساتيد قران حضور داشتند. از محمد حسين پرسيدند: به نظر شما مهمترين عامل تربيت كودك چيست؟ ايشان با تأمل جواب دادند:

"فطوعت له نفسه قتل اخيه "يعني نفس قابيل او را ترغيب يا تشويق به قتل برادرش هابيل كرد. همه سكوت كردند و نتوانستند بين سؤال و جواب ارتباط برقرار كنند.

     بعد از لحظاتي مراد ايشان را فهميدم؛ ايشان مي خواستند بگويند كه مهمترين عامل تربيت كودك، تشويق است. آن چه از اين خاطره فهميده مي شود اين است كه اگر كودك را مورد تشويق قرار دهيم، اثرات مفيد و بهتري در تربيت او خواهد داشت.

    آنچه از مطالب بخش سوم بدست مي آيد اين است كه تربيت در خانواده نقش مهمي را ايفا مي كند و اگر خانواده اي سالم باشند، فرزندان آن خانواده نيز در اجتماع حضوري سالم خواهند داشت.

   بخش چهارم : مراحل تربيت

    روان شناسان و علماي تعليم و تربيت دوران عمر را به اقتضاي نيازهاي جسمي، رواني، عاطفي، اجتماعي و... به دوره هاي مختلف تقسيم كرده اند ، معروف ترين اين مطالب عبارتند از:

1- دوران جنيني – كودكي      از تولد تا 11 سالگي

2- دوران نوجواني   17- 11 سالگي

3- دوران جواني 25 – 18  سالگي

4- دوران كهولت و پيري

حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) در كتاب مكارم الاخلاق مراحل تربيت را در سه قسمت بيان كرده اند :

1-   دوره سيادت در 7 سال اول سيد و آقاست.

2-   دوره اطاعت در 7 سال دوم بنده و مطيع است.

3-   دوره وزارت در 7 سال سوم وزير و طرف شور است.

   بخش پنجم :  شأن و مقام پدر

   فصل اول: ارزش تلاش و مجاهدت پدر

     زحماتي كه هر پدري متقبل مي شود، از يك سو وظيفه ديني و از سوي ديگر وظيفه اخلاقي است. از نظر ديني كودكان و همسر برگردن پدر حقي دارند. از نظر اخلاقي نيز كودكان همانند مهمان هايي هستند كه به دعوت پدر و مادر در اين سفره كه همان خانواده است حاضر شده اند. حالا كه حضور پيدا كرده اند، پدر وظيفه دارد از اين مهمان ها به خوبي و به وجه شايسته و نيك پذيرايي كند.

رسول گرامي اسلام محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) مي فرمايند:

«الكاد علي عياله كالمجاهد في سبيل الله»

آن كس كه براي خانواده اش تلاش كند، همانند مجاهد نستوه و در حال جهاد است.

     جهاد كردن فقط در هنگام نبرد و جنگ نمي باشد، بلكه تلاشي كه پدر براي كسب لقمه حلال براي خانواده اش انجام مي دهد نيز مانند جهاد است و خداوند اجري كه به مجاهدين في سبيل الله مي دهد، همان اجر را به پدر نيز مي دهد.

يك پدر نمونه، پدري است كه بتواند روزي خانواده اش را از راه حلال بدست آورد واين روزي حلال در سرنوشت فرزندان بسيار مؤثر است. اگر دعائي را كه فرزندان مي كنند، برآورده شود همه اش از روزي حلالي است كه پدر برايشان آورده است و فرزندان هميشه بايد قدردان چنين پدري باشند.

  فصل دوم : رواياتي در مقام پدر

در اين جا به ذكر چند روايت از پيامبر و امامان معصوم (صلوات الله عليهم) مي پردازيم :

قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم :

« احفظ ود ابيك لا تقطعه فيطفي الله نورك»

 دوستي پدر خود را حفظ كن و رشته آن را مبر كه خداوند متعال نور تو را قطع مي كند.

    آنچه كه بنده از مضمون روايت متوجه شدم اين است كه آدمي همواره احترام و مودت پدر و مادر را حفظ كند و لحظه اي از احترام و مودت آنها كم نشود. اگر لحظه اي كم شود باعث مي شود كه خداوند متعال نظر لطف خود را از فرزند برداشته و ديگر نوري براي فرزند نباشد. منظور از نور در اينجا همان فرزندان آدم مي باشند.

    حضرت يوسف (عليه السلام) در هنگام ملاقات با پدر، چون از روي مركب خود پايين نيامد خداوند نور نبوت را از او گرفت و در بعضي از منابع آمده است كه حضرت يوسف به خاطر همين سهل انگاري كوچك دچار بي اولادي شد و از حضرت يوسف فرزنداني وجود ندارد.

قال الصادق عليه السلام :

« برو ابائكم يبركم ابنائكم و غضوا عن النساء يغض عن نسائكم»

 به پدران خود نيكي كنيد تا فرزندان شما هم به اين سنت مقدس عمل كنند و به شما نيكي كنند و چشمهايتان را از زنان مردم ببنديد تا از زنان شما چشم پوشي كنند.

    آنچه كه بنده از مضمون اين روايت متوجه شدم اين است كه فرزند همواره بايد به پدر خود نيكي كند و طبق آيه قرآن «و بالوالدين احسانا» (به پدر و مادر خوود نيكي كنيد) همواره به والدين خود احسان و نيكي داشته باشد.

 فصل سوم : اسلام و احترام پدر

    اسلام براي پدراني كه وظيفه خود را به درستي انجام مي دهند، ارزش و احترم قائل است. اين ارزش و احترام به حدي است كه در آيات قران پس از انجام وظيفه ، احترام به خدا و اطاعت از فرمانش  از احترام به والدين ياد شده است.

در اينجا چند نمونه از موارد ارزش و احترام پدر را ذكر مي كنيم :

         اصل بر رعايت حكم پدر است و بدون اجازه او‏، جز در واجبات نمي توان گام برداشت.

         فرزند وظيفه دارد بال رحمت و عنايت خود را در زير پاي پدر و مادر بگستراند.

         فرزند حق اهانت به پدر را ندارد، حتي گفتن ا’ف.

         حرمت پدر چون حرمت خداست و نمي توان آبروي پدر را زير سؤال برد و شخصيت ا و را خدشه دار كرد.

حال اين همه احترام براي پدري است كه تمرين عظمت و لياقت كرده باشد، عواملي كه سبب بغض و نارسايي در رشد و حيات خود و كودك است از خود دور كند و براي صلاح و فساد فرزندش و جامعه بينديشد.

  بخش ششم : رابطه پدر بافرزند

   فصل اول : اهميت نقش پدر

پدر در جنين از دو لحاظ سهم دارد :

 1- وراثت   2- محيط.

از نظر وراثت نيمي از كروموزوم هاي جنين از پدر و نيمي از مادر است. ممكن است پدر بيماري داشته باشد و از طريق كروموزوم ها به كودك نيز منتقل مي شود. رفتار پدر الگو و غرور او كارساز است. شيوه محبت يا خشونت ، اتكاي به نفس ، قاطعيت پدر و... همه براي كودك در س و آموزنده مي باشد. رابطه پدر با فرزند بايد بر اساس انس و تفاهم باشد، براساس انديشه و تدبر، تحسين و تشويق، بكارگيري شيوه الگويي مناسب و همت گذاشتن براي سازندگي و رشد و شخصيت او باشد.

   پدر از لحاظ محيط نيز نقش دارد. اگر پدر فردي پاك، شريف، مؤمن و متعبد باشد كودك از او تأثير مي پذيرد و اگر پدر آلوده باشد ناخواسته كودك نيز آلوده خواهد شد. طرز فكرها، فلسفه ها، ادبيات و هنر، اخلاق و رفتار و جرائم و انحرافات، مواضع سياسي و اقتصادي همه در كودك مؤثر است و شخصيت كودك را تحت تأثير قرار مي دهد.

 بخش هفتم : تصور كودك از پدر

     طفل از زمان تولد تا حدود دو ماهگي شديداً وابسته به مادر است و مادر را مركز آرزوها و آمال خود مي داند. به تدريج كه كودك وارد دو ماهگي مي شود، پدر وارد زندگي و ذهن و تصور او مي شود. كودك اين را در مي يابد كه پدر براي او پناهگاه است، معلم است، رهبر و قانونگذار است.

تصور اينكه پدر از مادر كم اهميت تر است از جهاتي درست است اما در مواردي نيز نقش پدر مهم تر از مادر مي باشد. تجسم عالم شعور، مظهر عقل و دانش در خانواده در قبضه پدران است و طفل پدر را به اين گونه مي شناسد.

كودك به تدريج كه بزگتر مي شود تصوراتي از پدر را در ذهن خود پرورش داده و آنها را پروبال مي دهد. از جمله تصوراتي كه كودك از پدر خود دارد عبارتند از :

الف ) چهره برجسته خانواده   ب ) همانندي با پدر  ج ) ضامن رفع نيازها  د ) عامل تأمين امنيت

 ه )مركز دانايي و انديشه.

الف ) چهره برجسته خانواده : كودك در سن 3-2 سالگي پدر را بزرگترين شخصيت و عاقل ترين افراد مي داند. اگر كسي عليه پدر چيزي بگويد، ا و از پدر خود دفاع مي كند. كودك در خانه با پدر رفتاري رسمي دارد و بيشتر اوقات از كانال مادر با پدر ارتباط برقرار مي كند.

ب ) همانندي با پدر : از نظر روان شناسان، كودك 6-3 ساله مخصوصاً پسر بچه ها پدر را الگوي خود قرار مي دهند. پدر از نظر كودك سمبل قدرت است. ضامن خانواده است و همه آرزوي كودك اين است كه مثل پدرش باشد.

ج ) ضامن رفع نيازها: پدر از نظر كودك ضامن رفع نيازهاست. هر چيزي را كه اعضاي خانواده احتياج دارند ، پدر تهيه مي كند، كودك در سايه پدر، نيكو پرورش مي يابد. هر چقدر سن كودك بيشتر شود، ديد او نسبت به ضمانت پدر بيشتر مي شود بطوريكه در سنين نوجواني مادر را عامل مهر و محبت و پدر را عامل تأمين زندگي و انضباط مي داند.

د ) عامل تأمين امنيت : اگر خطري براي كودك پيش آيد به پدرش پناه مي برد.

ه ) مركز دانايي و انديشه: پدر نماينده دنياي خارج كودك است، مركز دانايي و آگاهي است. كودك گمان داردكه پدرش در همه اصول و قواعد داناست. حتي كودكاني كه نسبت به پدر ديد منفي دارند باز هم درباره پدر تعصب دارند و عقل و فكر او را تحسين مي كنند. 

 بخش هشتم : مسئوليت تربيت

  فصل اول : حق تربيت

خانواده محيطي است كه كودك به ناچار بايد در آن زندگي كند. ضوابطي كه در خانه حكمفرماست بر كودك تحميل شده و او بايد آنها را بپذيرد. تربيت كودك مهمترين حق او در قلمرو زندگي مي باشد. پدر در رابطه با تربيت كودك مسئوليت مستقيم دارد. بايد فرزند را به گونه اي پرورش دهد كه در آينده براي جامع مفيد واقع شود.

 فصل دوم : تكليف و مسئوليت والدين

فرزند، عزيزترين فرد براي پدر و مادر است و مسلماً او را دوست دارند و دلشان مي خواهد كه در آينده با عزت و شرف به زندگي خود ادامه دهد. در اين راستا پدر و مادر كودك عقلاً و اخلاقاً موظف به تربيت او هستند.

بخشش پدر و مادر نبايد صرفاً در حد مال و ثروت باشد و يا اينكه قطعه زميني را به نام فرزند قباله كنند. بلكه طبق فرموده حضرت علي (عليه السلام) بهترين بخشش و تفضل ادب نيك مي باشد. و همينطور در روايت ديگري مي فرمايند: بهترين ميراثي كه پدران براي فرزندان باقي مي گذارند، ادب و تربيت است. براين اساس نبايد آنها را به حال خود واگذاشت. پدر و مادر وظيفه دارند موجبات رشد او را از هر حيث فراهم آورند و نهال شخصيت او را پرورش دهند.

  فصل سوم : اصولي كه بايد والدين در تربيت فرزندان رعايت كنند:

 

دوران زندگي هر فرد به سه مرحله تقسيم مي شود:

مرحله اول دوره سيادت يعني 7 سال اول زندگي.مرحله دوم : دوره اطاعت و مرحله سوم دوره وزارت.

در دوره سيادت كه همان 7 سال اول زندگي است، اصولي بايد رعايت شود كه اين اصول تربيتي عبارتند از:

والدين مظهر عمل باشند نه حرف. والدين بايد با گفتارشان هماهنگ باشند و هيچ تناقضي بين رفتارو گفتارشان وجود نداشته باشد. والدين براي ايجاد صفات خوب در فرزندان بايد عملاً اقدام كنند و به تذكر و توصيه هاي شفاهي اكتفا نكنند و معتقد باشند كه بنا به گفته شيخ اجل سعدي عليه الرحمه: به عمل كار برآيد به سخنداني نيست.

تفاوتهاي فردي بين دو فرزند خود رابشناسند و هرگز فرزندان خود را با همديگر يا ديگران مقايسه نكنند.

اگر در كودك ضعف و ناتواني مشاهده كردند، كودك را در جميع جهات، ضعيف و ناتوان نشمارند. والدين دلسوز والديني هستند كه اگر در كودكشان نقطه ضعفي وجود داشته باشد، در صدد اين باشند كه آن را برطرف كرده و هيچگاه نزد فاميل يا افراد ديگر بازگو نكنند زيرا اثرات سوئي بر روحيه كودك خواهد داشت.

در دوره اطاعت كه بين سالهاي 14-7 سالگي است، والدين بايد اصول زير را رعايت كنند :

1- عدم تبعيض در خانواده     2- هماهنگي در تربيت     3- همكاري با مدرسه   4- وفاي به عهد

5- گفتار نيك   6- انتخاب الگو   7- آزادي    8- تفريحات سالم.

اگر والدين اصولي راكه يادآوري شد بكار گيرند در تربيت فرزندان بسيار مؤثر خواهد بود.

   فصل چهارم : مسئوليت پدر خانواده

پدر در خانواده مسئوليتهاي مهمي را به عهده دارد كه عبارتند از:

مسئول رشد و هدايت و تأمين عوامل سعادت فرزندان و اصلاح وضع آنها.

مسئول جهت دادن فرزندان به سوي خير و نيكي.

مسئول تهذيب و هدايت اخلاقي.

مسئول ايجاد روحيه مقاومت در برابر شدائد.

هموار كردن راه زندگي.

آموختن ادب و وقار در زندگي.

پرهيز دادن فرزند از انحرافات.

علاوه برمسئوليتهايي كه ذكر شد، پدر در تربيت فرزند هدفي را در نظر دارد و آن هدف مسأله رشد و شكفته ساختن كامل ابعاد شخصيتي فرزند و تقويت احترام به حقوق بشر و دستيابي به آزادي هاي اساسي را در نظر دارد.

     فصل پنجم : وظايف اساسي پدر

يك پدر نمونه و شايسته داراي وظايف اساسي است كه در اينجا به سه وظيفه اشاره مي كنيم:

مديريت زندگي و تعيين مشي و نظام آن.

تأمين نيازها.

مسئوليت تربيت.

مديريت زندگي و تعيين مشي و نظام آن:

يكي از وظايف اساسي پدر، مطلب بالا مي باشد. پدر رهبر يك خانواده است و كارهايي كه يك پدر در خانواده انجام مي دهد عبارتند از :الف ) سازمان دهي تقسيم وظايف   ب ) تعيين برنامه براي زندگي

 ج ) تنظيم اوقات   د ) صيانت و مراقبت  ه ) تعيين قواعد انضباطي و...

تأمين نيازها :

دومين وظيفه پدر تأمين نيازهاست. رئيس خانواده مدير و مدبر خانه است. او با انديشه و آگاهي خود موجبات سعادت و نيكبختي افراد را فراهم كرده و امكانات و رفاه و آرامش را براي همه مهيا مي سازد. البته مادران در رفع نيازمنديهاي كودك، سعي و تلاش مي كنند، ولي طفل در اكثر اوقات چشم به دست پدر و اقدامات او دارد.

مسئوليت تربيت :

پدر در رابطه با تربيت كودك ارتباط مستقيمي دارد؛ براي مطالعه بيشتر به اول فصل دوم از بخش پنجم مراجعه شود.

  بخش نهم: حقوق كودك

     فصل اول: حق فرزند برگردن پدر

امام سجاد (عليه السلام) در مورد حق فرزند بر پدر مي فرمايند:

بدان كه او پاره اي از وجود تو است.

در دوران حيات در رابطه با خير و شرش، تو بايد از او مراقبت كني.

تو مسئول ادب و تربيت نيكويش هستي.

تو بايد او را به سوي پروردگارش جهت دهي.

اين تو هستي كه بايد او را كمك كني تا به اطاعت خدا بپردازد.

اگر درباره اش احسان كني، پاداش مي بري.

اگر درباره اش بدي كني، معاقب و مورد كيفر واقع مي شوي.

     فصل دوم: اساس و دامنه حقوق كودك

پدر در رابطه با كودك مسئول است. مسئول سلامت جسم، روان، ذهن و... بايد او را نيكو پرورش دهد، نيكو ادبش كند و هيچ بخششي بهتر از ادب و تربيت نيست.

در دامنه و اساس حقوق كودك مي توان موارد زير را نام برد:

1- حق آموزش          2- حق پرورش        3- و ساير حقوق...

دامنه پرورش نيز بسيار وسيع و شامل همه ابعاد وجودي انسان است و شامل موارد زير است:

1- در جنبه بدن        2- در جنبه ذهن       3- در پرورش روان

در جنبه بدن: والدين وظيفه رشد و پرورش بدن فرزند، تقويت عضلات و ماهيچه ها، حفظ كردن فرزند از بيماريها و... را به عهده دارند.

در جنبه ذهن: والدين وظيفه پرورش ذهن، تخيل، هوش فرزند را به عهده دارند. اين مسأله پرورش، با خريد كتابهايي در مورد هوش آزمايي كودك صورت مي گيرد.

در پرورش روان: والدين وظيفه دارند كه مسائل مربوط به انديشه هاي عالي مثل ايثار، عدالت و... را به كودك ياد دهند. يكي ديگر از مسائلي كه پدران در پرورش فرزندان بايد به آن توجه كنند، زمينه سازي براي هدفداري هاست. اصولاً در اسلام همه كارها بر اساس نيت و هدف مشخصي مي باشد كه اين اهداف خود بايد مبتني بر فلسفه حيات باشد.

بايد پدران به فرزندان اين نكته را بياموزند كه انسانها كيستند و چرا زنده اند. چرا كار مي كنند، چرا مي ميرند و راز و رمز زندگي در چيست.

داشتن هدف در زندگي باعث مي شود كه آدمي انديشيده گام بردارد، نيكو پيش رود، حركت و تلاشش نيز جهت دار باشد. از ديگر حقوق كودك مي توان حق پذيرش، حمايت، كنترل، بهداشت، امنيت، پوشاك، مسكن مناسب و...را نام برد و پدر بايد اين شرايط را فراهم كند تا كودك از آن استفاده ببرد.

   فصل سوم: حقوق فرزندان

يكي از حقوق فرزندان تعليم و تربيت است. هر كودكي كه متولد مي شود همچون آينه اي زلال و شفاف است. پدر و مادر مي توانند با تربيت صحيح، فرزندان را به سعادت برسانند و مواظب اين باشند كه فرزندان باعناصر غلط آشنا نشوند.

خداوند در سوره روم آيه 30 مي فرمايند :

«... فطرت الله التي فطرالناس عليها...»

... خداوند مردم را بر اساس فطرت خدايي آفريده است ...

بنابر فطرت توحيدي، سعادت و هدايت در وجود طفل به وديعه نهاده شده است و والدين گرامي نبايد اجازه دهند كه اين فطرت از مسير اصلي خويش كه همان سعادت و هدايت است خارج شود. حق فرزند بر پدر اين است كه نام نيك برايش انتخاب كند، اورا خوب تربيت كند و به او قرآن ياد دهد.

  بخش دهم : نقش پدر در رابطه با فرزند

پدر در رابطه با فرزند داراي نقشهاي فراواني مي باشد كه ما اين نقشها را بطور اجمال در اينجا ذكر مي كنيم اما بعداً اين نقشها در فصلي قرار مي گيرند و نقش پدر به قبل از تولد كودك و حتي قبل از انتخاب همسر برمي گردد. آن نقشها عبارتند از : 1- نقش مذهبي 2- نقش فرهنگي 3- نقش اجتماعي و اخلاقي 4- نقش سياسي 5- نقش اقتصادي.

 فصل اول : نقش مذهبي پدر

از ضروري ترين نيازهاي هر فرد، نياز به مذهب است. پرورش مذهبي از حقوق كودكان و از وظايف و مسئوليتهاي پدر مي باشد. پرورش مذهبي عاملي براي سعادت افراد و بازدارنده او از عوامل جنائي است. پدر بايد شوق به كمال را در نهاد فرزند قرار داده و موجبات تثبيت آن را فراهم كند. پدر از راه عرضه عقايد و افكار مي تواند فرزند خود را با آداب ديني آگاه نمايد و با عملكرد خود، فرزند را متدين بارآورد. پدر در رابطه با نقش مذهبي، وظايفي داردكه عبارتند از:

1 – ارتباط و معرفي خدا       2 – واداشتن فرزند به عمل

پدر در اين زمينه مسئوليت سنگيني را به عهده دارد. غفلت و سهل انگاري او در مورد رفتار كودك در آينده مشكل ساز خواهد بود.

اگر پدري پاي بند به اصول مذهبي باشد فرزندش نيز مقيد به اصول مذهبي مي شود و اگر پدري لاابالي باشد و بخواهد كه فرزندش پاي بند به اصول باشد، اين امكان پذير نيست زيرا فرزند از پدر ومادر الگو برداري مي كند. وقتي الگوهايش نامناسب باشند مسلماً راهش صراط مستقيم نخواهد بود.

البته در همه موارد اينچنين نيست. اگر فرزند اين اراده را داشته باشدكه در صراط مستقيم قدم بردارد مي توان با توكل به خدا و استقامت و اراده محكم و پابرجا در اين راه قدم بگذارد.

  فصل دوم : نقش فرهنگي پدر

پدر مسئول دادن آگاهي لازم و پرورش فرهنگي فرزندان است. در اين جا اين سؤال مطرح مي شو دكه پدر تا چه ميزان به كودك چيز مي آموزد؟

پدر معلم و راهنماي فرزنداست. وقتي كودك در خانه باشد، همه اطلاعات مورد نيا ز را به كودك مي دهد. وقتي هم به مدرسه مي رود، به ترميم نقص ها و جبران كمبودها در اين رابطه مي پردازد.

وظايف عمده و اساسي پدر در نقش فرهنگي عبارتند از:

معرفي دنيا

معرفي و توضيح فلسفه زندگي

آداب و رسوم

در جنبه ادبيات و هنر

در جنبه ارزشها و...

در معرفي دنيا:

دنياي اطراف كودك سرشار از شگفتي هاست و كودك مشتاق اين است كه از همه چيز سر در آورد. پدر اين مسئوليت را دارد كه قدم به قدم با كودكان همراه گردد، با آنها مكالمه و صحبت كند و پديده هاي جهان را به كودك بشناساند و راه بهتر استفاده كردن از پديده ها را به كودك ياد دهد.

معرفي و توضيح فلسفه زندگي:

اگر پدر همه فكر و ذكر خود را صرف رفع نيازهاي جسمي كودك كند، وظيفه خود را ادا نكرده است.از وظايف عمده و اساسي پدر اين است كه به فرزند خود كمك كند تا هدف زندگيش را بشناسد و براي اعمال و رفتارش دلايلي بيابد تا بداندكه چرا زنده است؟ چرا مي ميرد؟ مشكلات چيست و چگونه مي توان آنها را حل كرد.

در جنبه آداب و رسوم:

آداب و رسوم سازنده انسان و فكر و انديشه فرد مي باشد. پدر وظيفه دارد كه طفل را در معرض آداب و رسوم سازنده قرار دهد. آداب و رسوم بايد براي كودك درس باشد تا او براساس آداب و رسوم جهت روشني را در زندگي پيدا كند و به آنها عمل نمايد.

در جنبه ادبيات و هنر:

پدر در جنبه ادبيات وظيفه دارد كه شعر، نظم، كنايات و... را براي كودك به گونه اي انتخاب كند كه بر اساس مصالح و مباني فطرت او در طريق خير و سعادت كودك باشد. در جنبه هنر پدر وظيفه دارد كه هنر متعهد را به كودك آموزش دهد و ذوق هنري را در او زنده سازد.

 در جنبه ارزشها :

در هر جامعه اي يكسري ارزشهاي سازنده و يكسري ارزشهاي مخرب وجود دارد. پدر وظيفه دارد كه ارزشهاي سازنده  را در ذهن كودك تثبيت كند. پدر مي تواند زندگي خوبي را بر اساس قبول و پيروي از ارزشهاي راستين در كودك  ايجاد كند.

  فصل سوم : نقش اجتماعي و اخلاقي پدر

انسان موجودي اجتماعي است. به اين معنا كه در اجتماع زندگي مي كند و در آنجا به مرحله رشد و كمال مي رسد. اجتماع و فرهنگ در او مؤثر است و او مي تواند تا حدود زيادي در اجتماع تأثير گذار باشد. در آن تحول ايجاد كند. در سنين كودكي هيچ چيز بهتر از آموزش عملي نيست. پدر وظيفه دارد از راه عمل كردن به كودك ياد دهد كه چگونه باشد و به چه صورتي عمل كند.

در مواردي پدر مي تواند از داستانها و قصه ها استفاده كند و بصورت غير مستقيم فرزندان را آموزش دهد و گاهي نيز مي تواند بصورت مستقيم آموزش دهد. حال توجه به اين نكته ضروري است كه آيا راه آموزش در سنين مختلف يكي است يا خير؟

راه آموزش در خردسالان بايد از طريق جملات كوتاه باشد و در پايان دوره كودكي مي توان آموزش را با عمل و حتي با فلسفه آميخته كرد.

  فصل چهارم: نقش سياسي پدر

تربيت به معناي ايجاد تغيير و تحول  و دگرگوني نمي تواند از سياست بركنار و دور باشد و همواره در كنار هم هستند. وظيفه پدر در مورد تربيت فرزند در امور سياسي اين است كه به او بياموزد حكومت چيست؟ و چه ضرورتي دارد؟ در تربيت سيا سي اساس اين است كه كودك به ميزان توان و استعداد خويش، نقش خود را در عرصه هستي دريابد و بداند كه در جامعه انساني چه نقشي بايد ايفا كند و چگونه در جريانات مربوط به جامعه موضع بگيرد.

لازم نيست براي كودك درس حقوق و سياست معين كنيم و او را با ريزه كاريهاي سياست آشنا كنيم.  بلكه كافي است كه ديدي كلي درباره اين موضوع داشته باشد و در سنين جواني كلياتي از مسائل سياست بداند و تا حدودي جهان و آنچه در آن است را بشناسد.

در تربيت سياسي پدر خود بايد الگو و مدل باشد. كودك بايد شاهد علاقه مندي پدر به امور سياسي،  مسائل مربوط به جامعه خودي و بشري باشد. شركت در امور اجتماعي را وظيفه خود بداند و خود تابعي ارزنده در خور حيات اسلامي باشد. مسامحه و سهل انگاري در رابطه با سياست موجب غفلت و بي خبري كودك در امور سياسي خواهد شد.

  فصل پنجم: نقش اقتصادي پدر

مسأله اقتصاد از مسائل مهم حيات انسان و از ضرورتهاي زندگي است. اهميت اقتصاد در زندگي و سرنوشت آدمي ضروري است و چه مناسب است كه پدر از همان كودكي به پايه گذاري و ايجاد شوق در اين زمينه در كودك  بپردازد تا در دوران جواني سرباز نزند.

فرزندان كه به تدريج بزرگ مي شوند بايد با شغل پدر آشنا شوند و شغل پدر بايد براساس ارزش و تقوايي كه در آن وجود دارد  مورد  بررسي قرار گيرد نه براساس مقام و درآمد و اين خود درسي براي فرزندان مي باشد.

از مسائل مهم در جنبه اقتصاد و تربيت اقتصادي آموزش ارزش پول  و هدف و مقصد بدست آوردن آن است و كودك بايد بداند كه در سايه چه مقدار از كار و تلاش، مي توان چه مقدار پول را دريافت كرد و با آن تا چه حد مي توان خريد كرد. همچنين برپدر لازم است كه از همان كودكي انفاق كردن را به كودك ياد دهد. در روايات اسلامي آمده است كه اگر قصد داري انفاقي را انجام دهي به دست كودك خود بده كه او با دست خود آن را به فقير و مستمند بدهد. اخلاق انفاق از كودكي بايد در ذهن فرزند القا شود و انفاق را منت نداند و اگر به فقيري چيزي مي بخشد خود را از فقير طلبكار نداند.

در محيط خانواده، دلسوزي به فقرا، خيرخواهي براي آنان، مشاركت در امورات مربوط به آنها و...بايد مورد عنايت و نظر باشد و هر كس در هر سطح اقتصادي كه باشد بايد به ميزان توانايي اش انفاق و احسان داشته باشد.

  بخش يازدهم: برخوردهاي پدر با كودك

   فصل اول: پدر و دوستي با كودك

پدر بايد از همان روزهاي اول تولد، طفل را در آغوش بگيرد و با او رابطه محبت و انس برقرار كند، خونگرم و صميمي باشد. اين محبت و انس پدر داراي فوايدي است از جمله زمينه را براي زندگي بيشتر كودك فراهم مي آورد، محبت عامل سلامت جسم و روان كودك است.

محبت پدر به كودك احساس امنيت مي دهد. محبت والدين سبب مي شود كه كودك رفتار پدر و مادر را تحمل كرده و با روي خوش قبول كند. در اسلام توصيه هاي بسياري به محبت و اعلام آن درباره كودك است. در شرح حال پيامبر گرامي اسلام آمده است كه از اخلاق پيامبر اين بود كه صبحگاهان كه از خواب بلند مي شدند دست نوازش بر سر كودكان مي كشيدند. پس سزاوار است ما كه خود را پيرو آن حضرت مي دانيم رفتاري اين گونه با فرزندان خود داشته باشيم. محبت پدر نسبت به فرزند نشانه رحمت وعنايت خداست. مردي نزد پيامبر آمد و ديد كه ايشان با نوه هايشان بازي مي كنند و آنها را مي بوسند. عرض كرد: من 10 پسر دارم و تاكنون هيچ كدام را نبوسيده ام. پيامبر گرامي اسلام فرمودند: كسي كه در دل رحم ندارد ،خدا هرگز براو رحمت نخواهد كرد.

حال اين سؤال مطرح مي شود كه نوع محبت چگونه بايد باشد؟

نوع محبت بايد مناسب با سن فرزند باشد. محبت بايد يه گونه اي باشد كه طفل آن را لمس كرده و مزه آن را بچشد. در محبت بايد راستين بود. اگر چه محبت شديد پدر و مادر به فرزند ايجاب مي كند كه او را همواره در كنار خود نگه دارند اما هنگامي كه سن كودك بالا رفت بايد به فرزند اجازه داد كه به سوي استقلال در زندگي گام بردارد.

اگر فرزند هميشه در سايه پدر و مادر باشد مانند نهال نورسي كه در سايه درخت تنومند قرار دارد هيچ گاه رشد و نمو لازم  را نخواهد داشت. پس والدين بايد به فرزند كمك كنند كه او به رشد و نمو لازم برسد.

گاهي موانعي بوجود مي آيد كه پدر نمي تواند انس و محبت خود را به كودك اعلام كند و يا نسبت به فرزندش محبت بكند. اين موانع عبارتند از:

     اخلاق و رفتار كودك كه موجب عدم محبت پدر مي شود.

      كثرت اشتغال پدر كه نمي تواند به فرزند محبت كند.

     وجود اختلاف در زندگي خانوادگي كه موجب مي شود دود آن به چشم فرزندان برود.

     داشتن نقص يا عضو مادرزادي در كودك

     مانع پذيرش كودك بخاطر جنس او. مثلاً پدري خواستار پسر يا دختر بوده و خلاف آن شده است.

   فصل دوم: پدر، تشويق و تأييد كودك

در تربيت كودك بايد به اصول تربيتي، مربيان و اولياء آگاه بوده و به آن توجه كنند. آن اصول تربيتي عبارتند از:

      صميمي بودن با كودك

     جدي بودن در اجراي ضوابط

     كنترل طفل در همه امور براي صيانت و رشد او

كودك براي شناخت وضع موجود و رفتارش نياز به تأييد دارد. اگر رفتار كودك كه مناسب بوده، مورد تشويق قرار گيرد، طفل خود به خود تشويق مي شود كه عملش را تكرار كند.

كودك نياز به تأييد دارد، هم براي تثبيت رفتار و هم براي اينكه نسبت به خود اعتماد و اطمينان پيدا كند. اين تأييد پدر و مادر بايد جنبه هايي چون زيبايي، عقل، هوش،  فهم و درك او را در برگيرد. تأييد پدر مي تواند به صورتهاي مختلفي باشد . از جمله: تحسين، تشويق، اظهار لبخند، در بغل گرفتن و بوسيدن و...

اگر تأييد كودك به روش صحيحي باشد باعث مي شود تربيت و سازندگي مطلوبي در كودك بوجود آيد. كودك لذت تشويق را احساس مي كند و وجود آن (تأييد و تشويق) فرزند را شاداب مي كند. پس والدين بايد هنگامي كه طفل، كار خوبي انجام مي دهد او را مورد تشويق قرار دهند.

  فصل سوم : پدر و بازي كودك

الف) قرآن و مسأله بازي كودك

از آنجا كه طفل انرژي هاي فراواني دارد، بايد اين انرژيها آزاد شود و كودك چاره اي جز بازي كردن ندارد. بسياري از والدين توقع دارند كه فرزندشان در يك گوشه بنشيند و با خود بازي كند، اما اين توقع صحيحي نمي باشد زيرا موجب مي شود كه كودك به انزوا و گوشه گيري مبتلا شود.

كودك ضمن بازي با دوستانش، استعدادهايش كشف مي شود زيرا بعضي از دوستانش از او باهوش تر هستند. بزرگسالان يعني پدر و مادر بايد خود را تا سرحد بچگي پايين آورده و با او بازي كنند و با بازي كردن خود با فرزند، رضايت او را حاصل كنند. بازي كردن والدين با فرزندان، باعث مي شود كه آنها، آرام آرام تجارب خود را به فرزندان منتقل كرده و دست آنها را گرفته و از نردبان ترقي و كمال بالا ببرند.

قرآن كريم درباره بازي كودكان مي فرمايد:

«قالوا يا ابانا مالك لاتأمنا علي يوسف و انا له لناصحون- ارسله معنا غدا يرتع و يلعب و انا له لحافظون» (يوسف/11و12)

«گفتند: پدر چرا درباره يوسف از ما ايمن نيستي؟ بااينكه ما خيرخواه او هستيم. او را فردا با ما بفرست تا بگردد و بازي كند و ما نگهبان او هستيم.»

با دقت در اين آيه متوجه مي شويم كه:

1.  بزگسالان نبايد مانع گردش و بازي خردسالان شوند بلكه بايد از حال آنها غفلت نكرد و همواره حافظ و نگهبان آنها باشند. مقصود از بازي هاي هدف دار و خالي از فساد و زاينده آثار خستگي و ملال است و چنين بازيهايي براي كودكان بسيار مفيد است.

ب ) بررسي سيره پيشوايان در مورد بازي كودك:

بعد از قرآن، منبع موثق فرهنگ اسلامي، روايات است. در روايات به بازي كودكان بها داده شده است و رهبران ديني در راه اهميت دادن به بازي كودكان پيشقدم بوده و بزرگسالان را موظف كرده كه نه تنها مانع و سد راه بازي كودكان نباشند بلكه خود نيز همبازي آنها شوند. زيرا هر اندازه كودك از بازيهاي سالم بهره مند شود از لحاظ جسمي و روحي از رشد بهتر و مفيدتري برخوردار خواهد شد. ائمه (عليه السلام) بازي را وسيله اي براي پرورش شخصيت مي دانستند.

ج )وسايل بازي

دنياي امروز نسبت به كودكان بها داده و براي آنها وسايل سرگرمي فراهم نموده است. دستور بزرگان در مورد كودكان تا هفت سالگي اين است كه بگذاريد بازي كنند و مانعي در سر راه آنها ايجاد نكنيد.

حال سؤال اين است كه چگونه بگذاريم بازي كنند؟ به چه چيز سرگرم شوند؟ چرا بعضي از كودكان بهانه گير مي شوند؟ آيا كودك را بايد با نقل و شيريني يا توسري ساكت كرد؟ يا با هيچ كدام؟

بايد روح تشنه كودك را با همبازي و اسباب بازي اشباع كرد. كودكان انسان هاي رشيد و بالغ  فردا هستند و هر كدام در آينده مسئوليتهايي را عهده دار مي شوند. در كودكستان ها و پاركها همه نوع وسايل بازي وجود دارد ولي در منازل تنوع اسباب بازيها كمتر است. از طرفي بهترين روش بازي همان روش پيامبر (صلي الله عليه و آله) بود كه خود همبازي كودكان مي شدند و از اين رهگذر ايده هاي تربيتي خود را اعمال و پياده مي نمودند.

حال علت اينكه پيامبر همبازي حسنين (عليه السلام) مي شدند به خاطر اين بود كه نگذارند كودكان ناباب با آنها بازي و معاشرت كنند. اسباب بازي كودكان بايد متناسب با رشد عقلي آنها باشد، مثلاً كودكان بين 6-3 سال به اسباب بازي هايي كه بشود آنها را ساخت و دوباره خراب كرد مانند الگوهاي خانه سازي علاقه بيشتري دارند.

د ) فوايد بازي با كودك:

كودك از شش ماهگي متوجه افراد و اشيائي مي شود كه در اطرافش مي باشد. بازي كودك از سه ماهگي پررنگ تر شده و تا پايان جواني و حتي سالهاي بعد ممكن است ادامه داشته باشد.

بازي كودكان بين 7-3 سال به منزله شغل آنهاست و آنها را نبايد از بازي كردن محروم كنيم.

فوائد بازي كودك:

اين فوائد عبارتند از:

1- از لحاظ جسماني موجب هماهنگي عضلات و اعضاي بدن مي شود.

2- تمايلات طفل را متعادل مي كند و از پرخاشگري هاي او جلو گيري مي كند.

3- عاملي است براي تفكر و خلاقيت.

4- بسياري ازاصول ارزشمند اخلاقي را به هنگام بازي مي آموزد.

ه ) نقش پدر در بازي با كودك:

پدران به نحو مشخصي بيشتر از مادران در بازي هاي بدني نظير بالا انداختن يا بالا بردن شركت مي كنند اما مادران در بازي هاي تماشايي شركت مي كنند. بازي محبوبي كه مادران انجام مي دهند اين است كه اسباب بازي ها را به او نشان داده و سپس به منظور تحريك آن را تكان مي دهند.

بازي هايي كه پدران و مادران انجام مي دهند تأثير به سزايي بر رشد اجتماعي و شناختي آينده كودك دارد. بعضي از بازي ها تأثيرات كوتاه مدت دارند و هدف از اين بازي ها آن است كه توجه كودك را جلب كنند و تعامل اجتماعي ميان والدين و كودك را حفظ نمايند. تماشا و لمس كردن اسباب بازي ها، بالا رفتن و بالا پريدن از اين نوع بازي ها هستند يعني تأثيرات كوتاه مدت دارند. بعضي از بازي ها هم تأثيرات بلند مدت دارند مثلاً بازي هاي چنگ زدني و پس گرفتني. اين بازي ها مي تواند به يادگيري نوزاد كمك كند، تا وسايل بيشتر و محيط هاي وسيع تري را كاوش و تجربه نمايد.

بازي هاي چهره به چهره مي تواند به كودك مهارت هاي نوبتي را بياموزد و درس هاي اوليه كنترل محيط اجتماعي را به او ياد دهد.

بچه ها از بازي با پدر و مادر چه چيزهايي ياد مي گيرند؟

    توانايي خواندن پيام هاي عاطفي، همبازي و ارسال پيام هاي عاطفي واضح براي تداوم موفقيت آميز بازي ضروري است.

   عواطف ديگران را رعايت مي كند.

   مهارت هاي عاطفي خود را اصلاح مي كند.

حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند:

 «من كان له ولد صبا»‍‍‍‍‍ 

(هر كس كودكي دارد بايد با او بازي كند.)

پدر با كودك بازي مي كند، با او انس برقرار مي سازد، شوخي مي كند، اورا شاداب و با نشاط مي سازد. كودك در ضمن بازي كردن، درون خود را كشف كرده و ناراحتي هايش از بين مي رود.

 

     بخش دوازدهم: روش هاي عملي در تربيت

الف ) از روش هاي تربيتي قرآن اين است كه الگوها را معرفي مي كند:

 «لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنه لمن كان يرجوالله و اليوم الاخر و ذكرالله كثيراً»  (احزاب/21)

اولين الگو در تربيت فرزند، پدر و مادر هستند. اگر والدين معتقد به اجراي احكام الهي باشند بهترين تأثير را خواهد داشت.

امام علي(عليه السلام)  در سفارشي به امام حسن(عليه السلام) مي فرمايند:

و بدان اي پسرم! بهترين چيزي را كه سزاست تو از وصيت من فراگيري، پرهيزگاري و ترس از خدا و اكتفا نكردن به آنچه خدا برتو واجب گردانيده و فرا گرفتن آنچه پدران و خويشان نيكوكردار گذشته ات برآن بوده اند مي باشد(همچون ابوطالب، جعفرطيار، حمزه) زيرا اينان انديشه بيناي خود را ترك نكردند. (در خود نگريسته، سعادت و خوشبختي را يافتند)

از سفارش حضرت علي (عليه السلام) به امام حسن (عليه السلام) اين مطالب فهميده مي شود:

     پرهيزگاري و ترس از خدا

    اكتفا نكردن به آنچه خدا واجب گردانيده بلكه اعمال مستحب نيز صورت گيرد.

    مروري بر تاريخ وسيره افراد نيكوكار گذشته.

    درون نگري و اينكه خداوند براي انسان سعادت و خوشبختي را مي خواهد.

ب ) قصه گويي:

والدين از طريق قصه گويي مي توانند روش هاي تربيتي را اجرا كنند. قرآن در مواردي به سرگذشت پيشينيان مي پردازد كه موجب عبرت و پندآموزي مي باشد. «فاعتبروا يا اولي الابصار»  (يوسف/111)

در حقيقت قرآن، داستان سرايي را وسيله زدودن غفلت ها مي داند.«نحن نقص عليك احسن القصص» (يوسف/3)

ج )كرامت نفس:

عقيده روان شناسان اين است كه با احترام و محبت به كودك، بسياري از مشكلات كودك حل خواهد شد. نبايد كودك را در مقابل ديگران كوچك شمرد يا تنبيه كرد و براي انجام خطاها ملامت نمود.

د ) انتخاب درست دوست:

از ديگر روش هاي عملي تربيت انتخاب دوست و تعيين حدود و رفاقت و راهنمايي كردن كودك مي باشد.

ه ) معذرت كودك را بپذيرند:

والدين به هنگام پشيماني فرزند از خطا، عذرش را بپذيرند و بي سبب او را تنبيه نكنند، بلكه با تشويق و صبر آنها را به صلاح دعوت كنند.

روش هاي بالا، روش هايي بودند كه والدين بايد مراعات مي كردند، اما يك اصل كلي وجود دارد و آن اين است كه والدين ابتدا بايد خويشتن را تربيت كنند. اگر والدين خودشان داراي صفات نكوهيده باشند، نمي توانند در فرزندشان، صفات پسنديده را بوجود آورند.

قرآن در اين باره مي فرمايد: «اتأمرون الناس بالبروتنسون انفسكم و انتم تتلون الكتاب افلا تعقلون» (بقره/44).آيا شما مردم را به نيكي امر مي كنيد، درحالي كه خويشتن را فراموش كرده ايد.

فرزندان ما هر گونه كه باشند خوش رفتار يا بدرفتار، راستگو يا دروغگو، حسود يا خيرخواه همه اين صفات را از پدر و مادر خود كسب كرده اند.

     بخش سيزدهم: الگوهاي جاويدان تربيتي

برنامه هاي عملي هميشه مؤثرترين برنامه هاست، چون عمل حكايت از ايمان عميق انسان به گفتارش مي كند و سخني كه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند.

وجود الگوها و سرمشقهاي بزرگ وسيله مؤثري در تربيت مي باشد به همين دليل، پيامبر و پيشوايان معصوم مهمترين شاخه هدايت را با عمل نشان مي دادند. قرآن كريم الگوها و سرمشقهايي در همه زمينه ها براي مؤمنان معرفي كرده است. ازجمله در سوره ممتحنه آيات4-6 و در سوره احزاب، شخص پيامبر به عنوان اسوه معرفي شده است.

خاتمه: در انتهاي اين تحقيق، چند توصيه و راهكار را براي پدران ذكر مي كنيم. اگر پذيراي اين نكات باشند، در تربيت فرزند موفق مي شوند.

اين توصيه ها عبارتند از:

    پدر در عين قدرت نمايي و اقتدار بايد به گونه اي عمل كند كه كودك از او تصور عدالت توأم با مهر داشته باشد.

    امتياز و برتري خود را نسبت به فرزند، در سايه قدرتمند بودن نداند، بلكه در سايه ابتكار و دانايي بداند.

    بايد روابطش را براساس احترام و پذيرش و موقعيت او قرار دهد.

   مراقب رفتارش باشد.

   بايد پدر كاري كند كه فرزند هميشه مشتاق ديدارش باشد، نه اينكه از او بگريزد.

   پدر بايد به فنون و روشهاي تربيت آگاه باشد و براي تربيت فرزند وقت بگذارد.

 

 

|+| نوشته شده توسط تقی پور در شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 22:45 |
 جايگاه محبت و مهرورزی
 

اساسي ترين شيوه هاي محبت استاد به شاگرد

معلم و استاد ، مانند پدر و مادرند و چه بسا برتر از آنان ؛ چراكه اساس تربيت روحي به دست آنان است ؛ بنابراين لازم است ،‌شيوه هاي محبت پدر و مادر به فرزندان خود ، در دو دوره «‌بچگي » و «‌بلوغ »‌را به كار گرفته و آن را در مورد شاگردان خود به منصه ظهور برسانند . در اين جا ما مهم ترين و اساسي ترين شيوه هاي محبت استاد به شاگرد را مطرح مي كنيم به اميد آن كه همه معلمان در عمل به آن موفق باشند:

 

1.      حسن خلق :

 

‌اخلاق نيكو ،‌عامل نفوذ در ديگران و پل ارتباط با افراد جامعه است .كسي كه با ديگران رفتاري نيكو و پسنديده دارد ،‌پايه محبت و دوستي را پي ريزي مي كند . حضرت علي (ع)‌مي فرمايد :‌« آن كس كه نيك خوي باشد ، دوستانش بسيار گشته و انسان هابه او خوگيرند . »‌واخلاق بد موجب مي شود كه انسان ها ازآدمي فاصله بگيرند و به او بي توجهي كنند ، به فرموده علي (ع)‌:‌« چه بسا انسان هاي مورد توجهي كه اخلاق بد، آنها راخوار كرده است و انسان هاي سرافكنده اي كه با اخلاق نيك عزت يافته اند .»‌ معلمان عزيز مي توانند با حسن خلق در دو بعد :‌خوش زباني و خوش رويي ،‌در قلب شاگردان خود نفوذ كنند و پايه هاي محبت را در دل آنا استوار سازند . حضرت رسول (ص) فرمودند :‌« شما با اموالتان نمي توانيد در مردم نفوذ كنيد ،‌بلكه نفوذد شما با گشاده رويي و نيك خويي است . »‌اگر مي خواهيد با شاگردان خود دوست باشيد ،‌از كلام زشت و ناروا و از چهره عبوس و عصباني و در يك كلام از اخلاق بد بپرهيزند زيرا «‌آن كس كه بدخوي باشد ، دوست و همراهي نخواهد يافت . »

 

2.      چشم پوشي از خطاها :‌

 

با گذشت و عفو از لغزش هاي دانش آموزان ،‌تخمك محبت رادر قلب آنها بكاريد و مطمئن باشيد كه عفو و گذشت ،‌كينه ها را مي زدايد و بدانيد كه با چشم پوشي از خطار ، عزت شما در كلاس افزون تر خواهد شد و محبتتان بيشتر در دل دانش اموزان جاي خواهد گرفت . حضرت رسول (ص) مي فرمايد :‌«‌عفو و گذشت ،‌بر عبد چيزي نمي افزايد مگر عزت ،‌پس گذشت و عفو كنيد تا خدا شما را عزيز گرداند. »‌بهترين راه براي متوجه كردن دانش آموز ،‌بر عمل خلافش ، اشاره و كنايه است و اگر سودمند نيفتاد ،‌به صراحت آن را بيان كنيد و هر گاه تصريح به مطالب نيز ثمري نبخشيد ،‌آنا را سرزنش كنيد . بنابراين اولين قدم سرزنش و توبيخ نيست ،‌بلكه عفو و گذشت است و سپس پرداختنن به راه هاي ديگر.

 

3.      رعايت مساوات و انصاف :

 

معلم نبايد در اظهار محبت و توجه و التفات به شاگردان – در صورتي كه از لحاظ سن و فضيلت و دينداري با هم برابر باشند – تبعيض و تفاوتي معمول دارد ؛ زيرا تبعيض و عدم رعايت مساوات در محبت و توجه به آنها با وجود تساوي آنها در شرايط مذكور ، موجب ناراحتي هاي روني و دلزدگي و بيگانگي  آنها از يكديگر و نيز از معلم مي گردد . حتي معلم بايد به طور عادلانه به همه شاگردان بنگرد و همه را به طور يكسان از نگاه خود بهره مند گرداند .عدالت و انصاف است كه محبت راتداوم مي بخشد و قلب ها را به هم نزديك مي سازد . آيا شما دوست داريد كلاسي داشته باشيد كه از صفا و صميميت عطر آگين باشد ؟: با انصاف و عدالت رفتا ركنيد تا دوستداران فراواني پيدا كنيد . برابري و برادري را در كلاس حكمفرما سازيد تا بوي خوش آن فضاي مدرسه را معطر سازد .البته بايد توجه داشت همان طور كه از معناي عدالت استفاده مي شود ،‌اگر بعضي  از شاگردان از لحاظ تحصيل و سعي و كوشش و ادب و نزاكت ، بر ديگران مزيت داشته باشند ،‌چنانچه معلم از آنها احترام خاصي به عمل آورد و آنا را از لحاظ محبت و عنايت برديگران ترجيح دهد و ضمنا"‌ يادآور گردد كه علت احترام و تقدير همين مزايا و ويژگي هاست . در اين صورت ،‌تبعيض و تفاوت ميان شاگردان مانعي ندارد ، بلبكه اين كار عين عدالت است . تقدير و احترام به شاگردان كوشا و با نزاكت ، عامل مؤثري در ايجاد تحرك و شادابي و انگيزه مفيدي است كه آنا نو نيز ساير شاگردان را وادار مي سازد تا در اتصاف به چنين صفات مطلوب و امتياز آفريني ،‌سعي و كوشش نمايند .

 

4.      اجتناب از خشونت :

 

گاهي دانش آموز در رفتار خود مرتكب خلاف شده يا در انجام تكاليف درسي ،‌سستي مي ورزد و چنين به نظر مي رسد كه پند و اندرز براي او سودي ندارد . در اين صورت لازم است كه آموزگار ،‌روشي اتخاذ كند كه دانش آموز را به رشد و صلاح هدايت نمايد . اما ماين روش ،‌خشونت و تنبيه بدني نيست ،‌چرا كه اين عمل منجر به پيدايش عقده هاي رواني در وي مي شود و شكوفايي و رشد تربيتي او را به تأخير مي افكند . ابن خلدون جامعه شناس شهير اسلامي در اين زمينه مي گويد :‌«‌اگر آموزگار با شاگرد خود خشونت ورزد ،‌دانش آموز نيز به خشونت خو مي گيرد ،‌نشاط و شادي روح او از بين مي رود ، به كسالت و انزوا روي مي آورد و به دروغ و باطل پناه مي برد ؛ چرا كه بيم آن دارد كه اگر جز اين رفتار كند ،‌ديگران بر او غلبه كنند و او را مقهور خود سازند . اين چنين است كه دانش آموز با فريب و نيرنگ آشنا مي شود و همكه كارهاي خود را بر اين روش نادرست پي ريزي مي كند . بنابراين سزاوار است كه آموزگاران در تعليم شاگردان خود و پدران ومادران د رتربيت فرزندان خود خشونت و سخت گيري نا به جا نداشته باشند . بلكه با آنان به نرمي رفتار نمايند .»‌بهترين را اين است كه با كنار گذاشتن خشوننت ،‌از در دوستي وارد شده و محبت شاگرد را به خود جلب نمود تا به اين ترتيب هم ضعف هاي او بر طرف گردد و هم مشكل اساسي او در اين رفتارها معلوم شود تا در از بين بردن آن موفقيت حاصل آيد . بنابراين به جاست كه خشونت را رها كرده و با نرمي در رفتار ، محبت دانش آموز را جلب نماييم . حضرت رسول (ص) مي فرمايد :‌«‌با كسي كه از شما درس مي آموزدو كسي كه شما از او درس مي آموزيد به نرمي رفتار كنيد . »‌

 

5.      تقدير و تحسين :

 

قبلا"‌گفتيم كه يكي از اميال انسان «‌ميل به مهم بودن » يا حب ذات است ؛‌يعني هر فردي خود را دوست دارد و علاقه دارد كه فرد مهمي تلقي شود . اگر كسي بتواند اين غريزه را در انسان ،‌اشباع سازد ،‌علاقه او را به خود جلب كرده و راه را براي دوستي هموار نموده است . يكي از راه هاي اشباع اين غريزه ،‌تمجيد ،‌تقدير و تحسين است . معلمان عزيز اگر از شاگردان تمجيد و تحسين كنند ،‌محبت آنا نرا به سوي خودشان جلب مي كنند و با ايجاد دوستي ميان معلم و دانش آموز ،‌اصول تعليم و تربيت بهتر اجرا خواهد شد .

 

6.      احترام به شخصيت دانش  آموز :

 

از ديدگاه اسلام و روانشناسي مسدله شخصيت داراي اهميت بسياري است . سعادت فردي و اجتماعي انسان ،‌ مرهون شخصيت اوست . غريزه شخصيت يابي و عزت يابي در همان روز هاي اول تولد در كودك بالفعل موجود است و پدر و مادر ها خصوصا" معلمان و اساتيد بايد توجه داشته باشند كه اين غريزه را بايد تغذيه كنند و اطمينان داشته باشند كه اگر بتوانند اينم غريزه رادر كودك تغذيه و ارضا نمايند ،‌دل او را به دست آورده اند و پل هاي ارتباط با او رابرقرار ساخته انند ،‌خصوصا" در دوران راهنمايي و دبيرستان .قرآن كريم و روايات ،‌براي انسان كرامت و عظمت قائلند :

 

«‌ولقد كرمنا بني ادم ؛‌و ما فرزندان بني آدم را بسيار گرامي داشتيم . »‌

 

و از علي (ع) نقل شده است كه رسول خدا (ص) فرمود :‌«‌هيچ چيزي بر خدا گرامي تر از بني آدم نيست . »‌حال آيا سزاوار است كه شخصيت انسان به دست خود او يا ديگران خدشه دار گردد ؟‌

 

معلم و استاد ،‌بايد در كلاس ضمن تعليم ،‌به شاگردان شخصيت بدهد ،‌با احترام به دانش آموز و تكريم او ،‌شخصيتش را احياء نمايد . در حقيقت اين معلم است كه مي تواند ،‌زير بناي شخصيت فرد را پايه ريزي كند و هم اوست كه مي تواند به اندازه اي شخصيت فرد را بكوبد كه ديگر پدر و مادر و ساير مربيان قادر به تربيت او نباشند .

 

شايسته و به جاست كه تمام شاگردان و به خصوص شاگردان فاضل و برجسته را با نام و نام فاميلي »‌و روي هم رفته بامحبوب ترين نام ها و القاب ،‌مورد خطاب قرار دهيد و به گونه اي از آنان ياد كنيد كه حرمت و شخصيت و وقار و ارج و منزلتشان از گزند تحقير و توهين ،‌مصون بماند .

 

7.      تواضع و فروتني :

 

نبايد معلم با شاگردان خويش ،‌رفتار بزرگ منشانه اي را در پيش گيرد . چرا كه :‌«‌نتيجه تواضع محبت است و ثمره كبر و تكبر دشنام و كينه توزي »‌؛‌ بعضي گمان مي كنند كه با فخر فروشي و به رخ كشيدن سواد  وعلم و تجربه خود به دانش آموزان ،‌قلب هاي آنان را مسخر خود مي كنند . ئلي اين يك تصور خام است . اتفاقا"‌ بر عكس ،‌اگر معلمان عزيز و اساتيد گران قدر در برابر دانش اموزان ،‌متواضع و فروتن باشند ، بهتر مي توانند محبت شاگردان را جلب نمايند و با آنا نماننند يك دوست ،‌صميمي شوند . تكبر و رفتار بزرگ مآبانه علاوه بر طرد شاگردان ،‌كينه و نفرت آنان را به معلم قوي مي سازد . حضرت رسول اكرم (ص) فرموده اند : »‌تواضع و فروتني ،‌صاحبش را بلند مرتبه مي كند ،‌بنابراين متواضع باشيد تا خدا مقام شما را بلند و رفيع گرداند . »‌

 

8.      رفق و مدارا :

 

هيچ كسي خالي از ضعف و نقصان نيست و هر كه ادعا كند كه بي ضعف و نقص است ،‌همين گفتارش نشاني از ضعف اوست . شاگردان و دانش پژوهان ،‌ماننند انسان هاي ديگر خالي از ضعف و نقص نيستند ،‌بنابراين معلمان عزيز به محض مشاهده ضعف و نقصي از ناحيه شاگرد ،‌نبايد دلسرد شوند ،‌بلكه در راه دوستي بايد صبور بود و از طريق مداراكردن با آنان پس از گذشت زماني ،‌مي توان اين نقايص را برطرف كرد. حضرت علي (ع)‌مي فرمايد : «‌رفق ومدارا راه ها و عوامل سخت و شوار را آسان و هموار مي گرداند .»‌بنابراين بايد اطمينان داشته باشيم كه نتيجه و ثمره رفق ،‌دوستي پايدار است .

 

براي برآوردن يكي از نيازهاي اساسي دانش آموزان كه عبارت است از « نياز به محبت »‌،‌بايد در عوامل و شيوه هاي محبت ،‌ميان خانه و مدرسه هماهنگي كامل برقرار باشد ؛‌اگر در يكي از اين دو مكان ،‌تقصير يا تضادي در شيوه هاي محبت به فرزندان رخ دهد ، اثر مطلوب خود ا نخواهد داشت و چه بسا دانش آموزان دچار به نهاد و سبب خواهد شد كه نوجوانان عزيز ،‌از هر دو مكان دلسرد و نا اميد شده و به دوستان و محيط هاي بد پناه ببرند كه نتيجه اش ،‌چيز ديگري جز انحراف نيست .

 

بنابراين لازم است كه همسويي و همياري و همكاري و هماهنگي بين اوليا و مربيان مدارس وجود داشته باشد تا فعاليت هاي آن دو به هدر نرود ،‌بلكه تكميل ،‌و يا تعديل شود. براي اجراي عملي اين مهم ،‌تشكيل ،‌توسعه و ترميم انجمن اولياء و مربيان ضروري به نظر مي رسد و بايد براي آن برنامه ريزي دقيق كرد و اين برنامه ريزي جز باهمكاري والدين از يك طرف و مربيان مدارس از طرف ديگر و با نظارت دقيق و پابه پاي روانشناسان تربيتي و دست اندركاران امر تعليم و تربيت ميسر نمي شود . به اميد آن كه همه با هم در انجام اين امر مهم موفق و مؤيد باشيم .

 

 

 

 

 

 

 

 

3- هنر معلمي:

 معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:

 

 اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5) بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.

 

 در اين آيات خداوند، خود را « معلم »  مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.  مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش

 

 داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:

 

چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد              هزاران نقش بر لوح عدم زد

 

 از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.

 

 شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:

 

 خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به  بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت،  شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به  عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير «الاکرام»  بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه  او، يعني علم و دانش هم طراز است.

 

  به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:

 

 معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.

 

 

 

 

 

3- آداب و وظائف معلم و شاگرد نسبت به خود

ضرورت و لزوم اخلاص و پاكسازى نيت

 

نخستين آداب و آئينهاى مربوط به معلم و شاگرد كه بايد (در امر تعليم و تعلم ) به عنوان يك امر ضرورى و قطعى مورد توجه قرار گيرد اين است كه در پويائى از علم و يا بذل و اعطاء آن به ديگران ، داراى خلوص نيت باشند (يعنى بايد معلم و شاگرد در مسير تعليم و تعلم در جهت هدفى الهى و انسانى گام بردارند، و هيچگونه شوائب انتفاعى و مادى را با اين هدف الهى نياميزند)؛ زيرا محور و كانون ارزش علم و رفتار هر كسى بر قصد و نيت است كه اعمال و رفتار انسان گاهى همچون سفال و كوزه شكسته اى - فاقد ارزش و اعتبار مى شود. و گاهى نيز همين اعمال و رفتار در ظل نيت و جهت يابى ، و هدف گيرى درست و الهى ، همانند گوهرى گرانبها آنچنان داراى ارزش و اعتبار مى گردد كه نميتوان آنرا به علت گرانمايگى ، ارزيابى كرد. و گاهى نيز همين اعمال و رفتار، به خاطر هدف گيريهاى نادرست و غيرانسانى به صورت وزر و وبالى بر دوش انسان سنگينى كرده ، و برگه هاى جرم و گناه فزونترى بر صفحات پرونده اعمال سياه او اضافه خواهد نمود، اگر چه اين اعمال به صورت اعمال واجب و تكاليف حتمى الاجراء او باشد.

 

بنابراين لازم است كه معلم و شاگرد در اعمال و كوششهاى خود صرفا خدا و طاعت از فرمان او و پيراستن خويش (از رذائل ) و ارشاد بندگان خدا به حقايق دين را منظور نهائى خود قرار دهند. آنها نبايد در انجام وظائف خويش ، هدف ديگرى را در قصد و نيت خود راه دهند؛ يعنى نبايد اغراض و هدفهاى دنيائى و نادرست و كم ارزشى را - كه موجب لذت و خوارى و فرومايگى آنها نزد خدا، و باعث خشم او، و از دست دادن سعادت و نيكبختى جاويد سراى پسين ، و محروميت از اجر و پاداش دائمى مى گردد - در مد نظر گيرند.

 

اينگونه اهداف و اغراض دنيائى و نادرست و كم ارزش ، عبارتند از: حب مال ، جاه طلبى ، نام جوئى و تشخص ، نموديابى در ميان اقران و همگنان ، برترى جوئى نسبت به همالان ، باليدن نسبت به برادران ايمانى و امثال آنها از هدفهاى نادرستى (كه همت انسانى را دستخوش ابتذال ساخته و انسان را به فرومايگى شخصيت سوق ميدهند)، و مآلا اشخاص را به صورت ((زيانكارترين افرادى درمى آورد كه مساعى و كوششهاى آنان در زندگى ، فاقد جهت يابى و آميخته با گمراهى و سرگشتگى است و اين چنين افرادى مى پندارند كه رفتار و كار درستى را در پيش گرفته اند (۱۳۰)

 

الف - رهنمودهاى قرآن كريم براى ايجاد اخلاص نيت :

 

آن عامل جامع و اساسى - كه مى تواند اخلاص نيت را در رفتار انسان به ثمر رساند - تصفيه و پالايش درون و باطن از هر گونه آلايشها است . به اين معنى كه بايد انسان سر و باطن خويش را از ملاحظه و توجه به غير خدا - از طريق عبادت و بندگى او - پاكسازى كند. خداوند متعال در اين باره مى فرمايد:

 

(( ((فاعبدالله مخلصا له الدين الا لله الدين الخالص )) )) (۱۳۱)

 

پس خداى را با خلوص نيت در آئين دارى ، بندگى كن ، هان اى انسان ! دين و آئين خالص و پاكيزه از آن خداى متعال و براى او است .