
انسان موجودي متعهد و مسئول است واين مسئوليت او بخاطر بكار گيري عقل است و براي انسان ضروري است كه مسئوليت هاي خود را بشناسد و آنها را به مرحله اجرا و عمل برساند.از جمله مسئوليت هايي كه اسلام به آن تأكيد دارد مسئوليت پدر و مادر است. در اسلام پدر داراي مقام ارجمند و چهره اي برجسته و مورد احترام است و شأن پدر پس از شأن خدا ذكر شده است. احترامي كه براي پدر ذكر شده بخاطر لياقت او و انجام وظيفه پدري مي باشد.پدر در رابطه با فرزند از طريق وراثت و محيط اثر مي گذارد و بخاطر اينكه از اين دو كانال اثر گذار مي باشد بايد مراقب رفتار و اعمال خود باشد.
به اميد روزي كه تمام پدران جامعه اسلامي ، رعايت مواردي را كه قبل از انعقاد نطفه ، زمان جنيني و...مي باشد را رعايت كرده تا نسلي سالم را تحويل جامعه دهند.
بخش اول : تربيت
فصل اول : معناي تربيت
براي واژه تربيت معاني گوناگوني در فرهنگ لغات ذكر شده است كه به چند مورد آن اشاره مي كنيم:
تربيت: پروردن، پروراندن ، آداب و اخلاق را به كسي آموختن ، پرورش
تربيت: پروراندن ، پرورش دادن ، ادب و اخلاق را به كسي آموختن و ياد دادن
تربيت: تهذيب ،ادب آنچه كه در همه لغت نامه ها و فرهنگ هاي لغت در معناي تربيت ذكر شده است ، همان پرورانيدن و ادب و اخلاق را به كسي ياد دادن مي باشد.
فصل دوم :هدف تربيت
هدف از تربيت ،همان پاك تربيت كردن فرزند است. يعني كودك را بگونه اي تربيت كنيم تا بتواند به راه صحيح قدم گذاشته و باعث شود براي پدر و مادرش در دنيا و آخرت مفيد باشد.اگر فرزند را صحيح تربيت كنيم، براي پدر و مادر نوعي باقيات الصالحات است و چراغ اين باقيات هرگز خاموش نمي شود.
فصل سوم : اهميت فرزند براي خانواده
وجود فرزند براي خانواده نعمتي است كه زن و مرد را به هم نزديك كرده ،كانون گرم خانوادگي را با نشاط و شاد مي كند.اختلافات و نابساماني هاي خانوادگي را از بين برده و روزهاي بلند والدين را به روزهاي كوتاه تبديل مي كند.
وجود فرزند سبب تعادل خانواده مي شود. البته اين تعادل زماني محسوس مي شود كه تعداد فرزندان از يك و دو متجاوزنباشد . وجود فرزند ضامن تلاش والدين و مايهء اميد و دلگرمي و شور و نشاط آنهاست. اگر فرزند نباشد ، زن و شوهر به چه اميدي تلاش كنند؟ ميزان كوشش زن و شوهر ، وقتي فرزندي نداشته باشند به حدي است كه تنها خود را شاداب نگه دارند آن هم با حالتي يأس آميز. هنگامي كه فرزند تلاش پدر و مادر را استفاده مي كند ، براي والدين اجر و پاداش به حساب مي آيد.
فصل چهارم : چرا در امر تربيت به خانواده توجه شده است ؟
آدمي در محيطي به نام خانه و خانواده پا به عرصهء وجود مي گذارد و در آن محيط در كنار ساير افراد پرورش يافته و بزرگ مي شود. از طرف ديگر ثابت شده است كه هر فردي داراي ظرفيت و استعداد ذاتي مي باشد كه از پدر و مادر ارث مي برد و تحت تأثير و نفوذ عوامل مختلف محيطي قرار گرفته و تربيت مي شود.
به عبارت ديگر : مجموعه استعدادها و توانائيهاي ارثي و تأثيرات تربيتي گرفته شده از محيط، شخصيت فرد را مي سازد. در تشكيل شخصيت و تربيت انسان ها، خانواده بزرگترين نقش را ايفا مي كند، بخاطر همين در امر تربيت به خانواده توجه شده است.
بخش دوم : اقسام تربيت
به عقيدهء علماي تربيت ، دو نوع تربيت داريم:
الف) عمدي ب) غير عمدي.
الف) تربيت عمدي : در اين نوع تربيت فرد يا افرادي شيوهء خاصي از تربيت را دربارهء فردي اعمال مي كنند.مثلاً وقتي كه مادر دست كودك خود را گرفته و به آرامي به او راه رفتن ياد مي دهد، مي گويند:مادر او را در امر راه رفتن تربيت كرد.
ب) تربيت غير عمدي: به تربيتي گفته مي شود كه بدون طرح و نقشهء قبلي انجام گيرد. مثلاًوقتي كه كودك نزاع و درگيري را مي بيند به طور ناخواسته تهاجم و پرخاشگري را ياد مي گيرد.
برخي از روانشناسان براي تربيت تقسيم ديگري بيان كرده اند ، اين گروه تربيت را به دو دستهء تربيت جنسي و تربيت مذهبي تقسيم كرده اند:
الف) تربيت جنسي : چنين به نظر مي رسد كه غريزهء جنسي مربوط به دوران بلوغ است ،اما در واقع اين موضوع از خردسالي همراه با كودك بوده و كودك همواره نيازمند تربيت و هدايت است.گواه اين موضوع وجود نوجوانان نابالغي است كه به انحرافات جنسي گرايش پيدا كرده اند. رغبت به خودنمايي، لذت بردن از نوازش، لمس اعضاي بدن و...همه ازنشانه هاي غريزهء جنسي در فرد است.
البته اوج اين حالت در سن بلوغ است، ولي آغاز آن در سن 6-5 سالگي مي باشد.در سن 6-5 سالگي كودك سؤالاتي را نسبت به اعضاي بدن خود از پدر و مادر مي پرسد و آنها نيز بايد جواب قانع كننده اي را به او بدهند و او را با مسائلي كه برايش اتفاق مي افتد، آشنا سازند.اسلام غريزهء جنسي را پليد نمي داند بلكه آن را عاملي براي استحكام زندگي زناشويي، نعمت و موهبت الهي و بقاي نسل آدمي مي داند.
حال اين سؤال مطرح مي شود كه والدين چه راهكارهايي را براي تربيت جنسي بايد انجام دهند؟
از جمله راهكارهايي كه والدين مي توانند انجام دهند عبارتند از:
مادران در هنگام نظافت بچه ها به اين نكته توجه داشته باشند كه در حضور كودك ديگر نباشد.
نبايد از زمان كودكي، با اندام هاي تناسلي و حتي ران هاي بچه بازي كرد.
نبايد كودك را با كودكان ديگر در محيط هاي خلوت تنها گذاشت.
پدر يا ساير بزرگترها نبايد دختر بچه 6ساله به بالا را روي زانوي خود بنشانند.
نبايد اندام دختر بچه ها در معرض ديگران عريان باشد.
پس از ذكر مطالب بالا ، محيط نيز در هدايت غريزهء جنسي مؤثر و داراي اهميت خاصي است.
قران كريم در سورهء عنكبوت آيه45 مي فرمايد:
« ان الصلوة تنهي عن الفحشاء والمنكر»
قران نمازرا عامل دوري از فحشا و اعمال زشت معرفي مي كند.كسي كه تربيت جنسي صحيحي داشته باشد، در آينده مشكل ساز نخواهد بود.
ب) تربيت مذهبي : كودكان عناصر پاكي و پذيرش و صميميت هستند، خوب و بد را از پدر ومادر ياد مي گيرند و به هر راهي كه پدر و مادر دعوتشان كنند، به هما ن راه پا مي گذارند.اگر آنان را با روحيهء خداترسي پرورش دهيم، طبيعي است در آينده افرادي خيرخواه ، مسالمت جو و مطيع خواهند شد و اگر آنان را رها كنيم ،خام و هرزه بار مي آيند.
حال اين سؤال مطرح مي شود كه والدين بايد چه راهكارهايي رابراي پرورش روحيهء مذهبي كودكان بكار گيرند؟
پدر و مادر بايد خود بر اصول استوار دين پايبند باشند.
گر پدر و مادر نسبت به نماز و روزه و حجاب تأكيد دارند، به همان نسبت هم به ادب و نرم زباني نظافت هم تأكيد داشته باشند و هيچ گاه افراط نكنند.
محيط خانواده و اجتماع نيز بايد همسو باشد، اگر تضادي بين خانواده و اجتماع وجود داشته باشد، تربيت مذهبي طفل ضعيف مي شود.
شيوهء فراخواني نيز بايد حساب شده و با برنامه ريزي قبلي باشد.هيچگاه كودك را وادار به انجام كاري نكنيم بلكه اجازه دهيم با ميل قلبي اش آن كار را انجام دهد، تا در ذهن فرزند ملكه شود.
در نظر گرفتن روحيات فرزند و استعدادهايش ضروري است و علاوه بر اين بايد از روش مستقيم جداً پرهيز كرد.
در هر برنامه تربيتي ، تنها فاعليت كافي نيست بلكه روح پذيرش و قابليت نيز شرط مي باشد.خداوند در سوره تكوير آيه 28 مي فرمايد:
«لمن شاء منكم ان يستقيم»
قران مايهء بيداري است براي آنها كه مي خواهند به راه راست بپيوندند.
بخش سوم : عوامل مؤثر در تربيت
عوامل مؤثر در تربيت به دو دسته تقسيم مي شوند :
الف) عوامل انساني ب) عوامل غير انساني
فصل اول : عوامل انساني مؤثر در تربيت عبارتند از :
الف) مادر ب) پدر ج) خواهر و برادر بزرگتر د) معلم و اعضاي مدرسه ه) افراد اجتماع و) معاشران ز) خويشان و بستگان ح) رهبران اجتماع
الف ) مادر :
بخاطر اينكه كودك مدت زمان بيشتري را با مادر مي گذراند، مادر بر روي كودك هم از نظر وراثت و هم محيط تأثير مي گذارد. از طريق وراثت : بعضي از صفات ارثي از طريق ژنهاي مادر به كودك منتقل مي شود.از طريق محيط : كودك 9 ماه در رحم مادر قرار دارد، حجم رحم ، فشار رحم ، سلامتي يا بيماري مادر ، غذاي مادر و...در دوران حمل بر كوك تأثير گذار است. پس از تولد نيز كودك مدتها در آغوش مادر است و اولين كلمات را مادر به او ياد مي دهد.
ب ) پدر :
پدر از نظر كودك مظهر قانون و عدل و انصاف است و مي تواند پناهگاه خوبي براي خانواده باشد. مشي پدر،مهر و انصاف او ،ظلم و ستم و قدرت و ضعف پدر در رفتار و آينده اش اثر مي گذارد.
ج ) خواهر و برادر بزرگتر :
اگر در خانه اي كودك 4-3 ساله باشد و نوزادي به دنيا آيد ، چون توجه پدر و مادر بيشتر به سمت نوزاد است، در كودك اين احساس بوجود مي آيد كه بين او و نوزاد تازه متولد شده تبعيض قرار داده اند و اين تصور در او اثر سوئي دارد.
د ) معلم و اعضاي مدرسه :
مدرسه خانه دوم كودك است. اخلاق و رفتار معلم، طرز فكر او، سطح فرهنگي و... همه در كودك تأثير گذار است. اگر معلم از نظر ديني و مذهبي دچار مشكل باشد، كودك نيز از او تأثير گرفته و از مذهب متنفر مي شود.
ه ) افراد اجتماع :
در روابطي كه كودك (فرزند) با افراد اجتماع دارد، از آنها تأثير مي گيرد و اگر آنها افراد سالمي باشند، تأثيری كه كودك مي گيرد درست و اگر بالعكس باشد، تأثير منفي در بر خواهد داشت.
و ) معاشران :
معاشران گروهي هستند كه ممكن است همسن كودك يا بزرگتر از او باشند ولي با او رفت و آمد مي كنند، باهم بازي مي كنند و در مدرسه كنار هم مي نشينند.بررسي ها نشان مي دهد كه كودكان ميتوانند تحت تأثير معاشران قرار بگيرندو حتي اين تأثير در سه مورد بيشتر از والدين است :
1 ) زماني كه خانواده از محلي به محل ديگر كوچ كنند.
2 ) زماني كه كودك در مرز نوجواني و بلوغ قرار مي گيرد.
3 ) مواقعي كه در خانواده آشفتگي و درگيري وجود دارد.
ز ) رهبران اجتماع :
يكي ديگر از عوامل مؤثر در تربيت، رهبران اجتماع هستند. منظور از رهبران اجتماع كساني هستند كه در جامعه نقش مهمي را ايفا مي كنند. مانند پليس.اگر شخصي از يك پليس تخلفي را ببيند، نسبت به پليس و جامعه بدبين مي شود.
فصل دوم : عوامل غير انساني نيز عبارتند از :
عامل غذا، دارو، جغرافيايي، طبيعي، شغلي و...
در اين جا به ذكر خاطره اي از دكتر محمد حسين طباطبايي، معجزه قرن مي پردازيم: پدر محمد حسين طباطبايي مي فرمايند: در سفري كه به مشهد داشتيم، تعداد 300 نفر از اساتيد قران حضور داشتند. از محمد حسين پرسيدند: به نظر شما مهمترين عامل تربيت كودك چيست؟ ايشان با تأمل جواب دادند:
"فطوعت له نفسه قتل اخيه "يعني نفس قابيل او را ترغيب يا تشويق به قتل برادرش هابيل كرد. همه سكوت كردند و نتوانستند بين سؤال و جواب ارتباط برقرار كنند.
بعد از لحظاتي مراد ايشان را فهميدم؛ ايشان مي خواستند بگويند كه مهمترين عامل تربيت كودك، تشويق است. آن چه از اين خاطره فهميده مي شود اين است كه اگر كودك را مورد تشويق قرار دهيم، اثرات مفيد و بهتري در تربيت او خواهد داشت.
آنچه از مطالب بخش سوم بدست مي آيد اين است كه تربيت در خانواده نقش مهمي را ايفا مي كند و اگر خانواده اي سالم باشند، فرزندان آن خانواده نيز در اجتماع حضوري سالم خواهند داشت.
بخش چهارم : مراحل تربيت
روان شناسان و علماي تعليم و تربيت دوران عمر را به اقتضاي نيازهاي جسمي، رواني، عاطفي، اجتماعي و... به دوره هاي مختلف تقسيم كرده اند ، معروف ترين اين مطالب عبارتند از:
1- دوران جنيني – كودكي از تولد تا 11 سالگي
2- دوران نوجواني 17- 11 سالگي
3- دوران جواني 25 – 18 سالگي
4- دوران كهولت و پيري
حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) در كتاب مكارم الاخلاق مراحل تربيت را در سه قسمت بيان كرده اند :
1- دوره سيادت در 7 سال اول سيد و آقاست.
2- دوره اطاعت در 7 سال دوم بنده و مطيع است.
3- دوره وزارت در 7 سال سوم وزير و طرف شور است.
بخش پنجم : شأن و مقام پدر
فصل اول: ارزش تلاش و مجاهدت پدر
زحماتي كه هر پدري متقبل مي شود، از يك سو وظيفه ديني و از سوي ديگر وظيفه اخلاقي است. از نظر ديني كودكان و همسر برگردن پدر حقي دارند. از نظر اخلاقي نيز كودكان همانند مهمان هايي هستند كه به دعوت پدر و مادر در اين سفره كه همان خانواده است حاضر شده اند. حالا كه حضور پيدا كرده اند، پدر وظيفه دارد از اين مهمان ها به خوبي و به وجه شايسته و نيك پذيرايي كند.
رسول گرامي اسلام محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) مي فرمايند:
«الكاد علي عياله كالمجاهد في سبيل الله»
آن كس كه براي خانواده اش تلاش كند، همانند مجاهد نستوه و در حال جهاد است.
جهاد كردن فقط در هنگام نبرد و جنگ نمي باشد، بلكه تلاشي كه پدر براي كسب لقمه حلال براي خانواده اش انجام مي دهد نيز مانند جهاد است و خداوند اجري كه به مجاهدين في سبيل الله مي دهد، همان اجر را به پدر نيز مي دهد.
يك پدر نمونه، پدري است كه بتواند روزي خانواده اش را از راه حلال بدست آورد واين روزي حلال در سرنوشت فرزندان بسيار مؤثر است. اگر دعائي را كه فرزندان مي كنند، برآورده شود همه اش از روزي حلالي است كه پدر برايشان آورده است و فرزندان هميشه بايد قدردان چنين پدري باشند.
فصل دوم : رواياتي در مقام پدر
در اين جا به ذكر چند روايت از پيامبر و امامان معصوم (صلوات الله عليهم) مي پردازيم :
قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم :
« احفظ ود ابيك لا تقطعه فيطفي الله نورك»
دوستي پدر خود را حفظ كن و رشته آن را مبر كه خداوند متعال نور تو را قطع مي كند.
آنچه كه بنده از مضمون روايت متوجه شدم اين است كه آدمي همواره احترام و مودت پدر و مادر را حفظ كند و لحظه اي از احترام و مودت آنها كم نشود. اگر لحظه اي كم شود باعث مي شود كه خداوند متعال نظر لطف خود را از فرزند برداشته و ديگر نوري براي فرزند نباشد. منظور از نور در اينجا همان فرزندان آدم مي باشند.
حضرت يوسف (عليه السلام) در هنگام ملاقات با پدر، چون از روي مركب خود پايين نيامد خداوند نور نبوت را از او گرفت و در بعضي از منابع آمده است كه حضرت يوسف به خاطر همين سهل انگاري كوچك دچار بي اولادي شد و از حضرت يوسف فرزنداني وجود ندارد.
قال الصادق عليه السلام :
« برو ابائكم يبركم ابنائكم و غضوا عن النساء يغض عن نسائكم»
به پدران خود نيكي كنيد تا فرزندان شما هم به اين سنت مقدس عمل كنند و به شما نيكي كنند و چشمهايتان را از زنان مردم ببنديد تا از زنان شما چشم پوشي كنند.
آنچه كه بنده از مضمون اين روايت متوجه شدم اين است كه فرزند همواره بايد به پدر خود نيكي كند و طبق آيه قرآن «و بالوالدين احسانا» (به پدر و مادر خوود نيكي كنيد) همواره به والدين خود احسان و نيكي داشته باشد.
فصل سوم : اسلام و احترام پدر
اسلام براي پدراني كه وظيفه خود را به درستي انجام مي دهند، ارزش و احترم قائل است. اين ارزش و احترام به حدي است كه در آيات قران پس از انجام وظيفه ، احترام به خدا و اطاعت از فرمانش از احترام به والدين ياد شده است.
در اينجا چند نمونه از موارد ارزش و احترام پدر را ذكر مي كنيم :
اصل بر رعايت حكم پدر است و بدون اجازه او، جز در واجبات نمي توان گام برداشت.
فرزند وظيفه دارد بال رحمت و عنايت خود را در زير پاي پدر و مادر بگستراند.
فرزند حق اهانت به پدر را ندارد، حتي گفتن ا’ف.
حرمت پدر چون حرمت خداست و نمي توان آبروي پدر را زير سؤال برد و شخصيت ا و را خدشه دار كرد.
حال اين همه احترام براي پدري است كه تمرين عظمت و لياقت كرده باشد، عواملي كه سبب بغض و نارسايي در رشد و حيات خود و كودك است از خود دور كند و براي صلاح و فساد فرزندش و جامعه بينديشد.
بخش ششم : رابطه پدر بافرزند
فصل اول : اهميت نقش پدر
پدر در جنين از دو لحاظ سهم دارد :
1- وراثت 2- محيط.
از نظر وراثت نيمي از كروموزوم هاي جنين از پدر و نيمي از مادر است. ممكن است پدر بيماري داشته باشد و از طريق كروموزوم ها به كودك نيز منتقل مي شود. رفتار پدر الگو و غرور او كارساز است. شيوه محبت يا خشونت ، اتكاي به نفس ، قاطعيت پدر و... همه براي كودك در س و آموزنده مي باشد. رابطه پدر با فرزند بايد بر اساس انس و تفاهم باشد، براساس انديشه و تدبر، تحسين و تشويق، بكارگيري شيوه الگويي مناسب و همت گذاشتن براي سازندگي و رشد و شخصيت او باشد.
پدر از لحاظ محيط نيز نقش دارد. اگر پدر فردي پاك، شريف، مؤمن و متعبد باشد كودك از او تأثير مي پذيرد و اگر پدر آلوده باشد ناخواسته كودك نيز آلوده خواهد شد. طرز فكرها، فلسفه ها، ادبيات و هنر، اخلاق و رفتار و جرائم و انحرافات، مواضع سياسي و اقتصادي همه در كودك مؤثر است و شخصيت كودك را تحت تأثير قرار مي دهد.
بخش هفتم : تصور كودك از پدر
طفل از زمان تولد تا حدود دو ماهگي شديداً وابسته به مادر است و مادر را مركز آرزوها و آمال خود مي داند. به تدريج كه كودك وارد دو ماهگي مي شود، پدر وارد زندگي و ذهن و تصور او مي شود. كودك اين را در مي يابد كه پدر براي او پناهگاه است، معلم است، رهبر و قانونگذار است.
تصور اينكه پدر از مادر كم اهميت تر است از جهاتي درست است اما در مواردي نيز نقش پدر مهم تر از مادر مي باشد. تجسم عالم شعور، مظهر عقل و دانش در خانواده در قبضه پدران است و طفل پدر را به اين گونه مي شناسد.
كودك به تدريج كه بزگتر مي شود تصوراتي از پدر را در ذهن خود پرورش داده و آنها را پروبال مي دهد. از جمله تصوراتي كه كودك از پدر خود دارد عبارتند از :
الف ) چهره برجسته خانواده ب ) همانندي با پدر ج ) ضامن رفع نيازها د ) عامل تأمين امنيت
ه )مركز دانايي و انديشه.
الف ) چهره برجسته خانواده : كودك در سن 3-2 سالگي پدر را بزرگترين شخصيت و عاقل ترين افراد مي داند. اگر كسي عليه پدر چيزي بگويد، ا و از پدر خود دفاع مي كند. كودك در خانه با پدر رفتاري رسمي دارد و بيشتر اوقات از كانال مادر با پدر ارتباط برقرار مي كند.
ب ) همانندي با پدر : از نظر روان شناسان، كودك 6-3 ساله مخصوصاً پسر بچه ها پدر را الگوي خود قرار مي دهند. پدر از نظر كودك سمبل قدرت است. ضامن خانواده است و همه آرزوي كودك اين است كه مثل پدرش باشد.
ج ) ضامن رفع نيازها: پدر از نظر كودك ضامن رفع نيازهاست. هر چيزي را كه اعضاي خانواده احتياج دارند ، پدر تهيه مي كند، كودك در سايه پدر، نيكو پرورش مي يابد. هر چقدر سن كودك بيشتر شود، ديد او نسبت به ضمانت پدر بيشتر مي شود بطوريكه در سنين نوجواني مادر را عامل مهر و محبت و پدر را عامل تأمين زندگي و انضباط مي داند.
د ) عامل تأمين امنيت : اگر خطري براي كودك پيش آيد به پدرش پناه مي برد.
ه ) مركز دانايي و انديشه: پدر نماينده دنياي خارج كودك است، مركز دانايي و آگاهي است. كودك گمان داردكه پدرش در همه اصول و قواعد داناست. حتي كودكاني كه نسبت به پدر ديد منفي دارند باز هم درباره پدر تعصب دارند و عقل و فكر او را تحسين مي كنند.
بخش هشتم : مسئوليت تربيت
فصل اول : حق تربيت
خانواده محيطي است كه كودك به ناچار بايد در آن زندگي كند. ضوابطي كه در خانه حكمفرماست بر كودك تحميل شده و او بايد آنها را بپذيرد. تربيت كودك مهمترين حق او در قلمرو زندگي مي باشد. پدر در رابطه با تربيت كودك مسئوليت مستقيم دارد. بايد فرزند را به گونه اي پرورش دهد كه در آينده براي جامع مفيد واقع شود.
فصل دوم : تكليف و مسئوليت والدين
فرزند، عزيزترين فرد براي پدر و مادر است و مسلماً او را دوست دارند و دلشان مي خواهد كه در آينده با عزت و شرف به زندگي خود ادامه دهد. در اين راستا پدر و مادر كودك عقلاً و اخلاقاً موظف به تربيت او هستند.
بخشش پدر و مادر نبايد صرفاً در حد مال و ثروت باشد و يا اينكه قطعه زميني را به نام فرزند قباله كنند. بلكه طبق فرموده حضرت علي (عليه السلام) بهترين بخشش و تفضل ادب نيك مي باشد. و همينطور در روايت ديگري مي فرمايند: بهترين ميراثي كه پدران براي فرزندان باقي مي گذارند، ادب و تربيت است. براين اساس نبايد آنها را به حال خود واگذاشت. پدر و مادر وظيفه دارند موجبات رشد او را از هر حيث فراهم آورند و نهال شخصيت او را پرورش دهند.
فصل سوم : اصولي كه بايد والدين در تربيت فرزندان رعايت كنند:
دوران زندگي هر فرد به سه مرحله تقسيم مي شود:
مرحله اول دوره سيادت يعني 7 سال اول زندگي.مرحله دوم : دوره اطاعت و مرحله سوم دوره وزارت.
در دوره سيادت كه همان 7 سال اول زندگي است، اصولي بايد رعايت شود كه اين اصول تربيتي عبارتند از:
والدين مظهر عمل باشند نه حرف. والدين بايد با گفتارشان هماهنگ باشند و هيچ تناقضي بين رفتارو گفتارشان وجود نداشته باشد. والدين براي ايجاد صفات خوب در فرزندان بايد عملاً اقدام كنند و به تذكر و توصيه هاي شفاهي اكتفا نكنند و معتقد باشند كه بنا به گفته شيخ اجل سعدي عليه الرحمه: به عمل كار برآيد به سخنداني نيست.
تفاوتهاي فردي بين دو فرزند خود رابشناسند و هرگز فرزندان خود را با همديگر يا ديگران مقايسه نكنند.
اگر در كودك ضعف و ناتواني مشاهده كردند، كودك را در جميع جهات، ضعيف و ناتوان نشمارند. والدين دلسوز والديني هستند كه اگر در كودكشان نقطه ضعفي وجود داشته باشد، در صدد اين باشند كه آن را برطرف كرده و هيچگاه نزد فاميل يا افراد ديگر بازگو نكنند زيرا اثرات سوئي بر روحيه كودك خواهد داشت.
در دوره اطاعت كه بين سالهاي 14-7 سالگي است، والدين بايد اصول زير را رعايت كنند :
1- عدم تبعيض در خانواده 2- هماهنگي در تربيت 3- همكاري با مدرسه 4- وفاي به عهد
5- گفتار نيك 6- انتخاب الگو 7- آزادي 8- تفريحات سالم.
اگر والدين اصولي راكه يادآوري شد بكار گيرند در تربيت فرزندان بسيار مؤثر خواهد بود.
فصل چهارم : مسئوليت پدر خانواده
پدر در خانواده مسئوليتهاي مهمي را به عهده دارد كه عبارتند از:
مسئول رشد و هدايت و تأمين عوامل سعادت فرزندان و اصلاح وضع آنها.
مسئول جهت دادن فرزندان به سوي خير و نيكي.
مسئول تهذيب و هدايت اخلاقي.
مسئول ايجاد روحيه مقاومت در برابر شدائد.
هموار كردن راه زندگي.
آموختن ادب و وقار در زندگي.
پرهيز دادن فرزند از انحرافات.
علاوه برمسئوليتهايي كه ذكر شد، پدر در تربيت فرزند هدفي را در نظر دارد و آن هدف مسأله رشد و شكفته ساختن كامل ابعاد شخصيتي فرزند و تقويت احترام به حقوق بشر و دستيابي به آزادي هاي اساسي را در نظر دارد.
فصل پنجم : وظايف اساسي پدر
يك پدر نمونه و شايسته داراي وظايف اساسي است كه در اينجا به سه وظيفه اشاره مي كنيم:
مديريت زندگي و تعيين مشي و نظام آن.
تأمين نيازها.
مسئوليت تربيت.
مديريت زندگي و تعيين مشي و نظام آن:
يكي از وظايف اساسي پدر، مطلب بالا مي باشد. پدر رهبر يك خانواده است و كارهايي كه يك پدر در خانواده انجام مي دهد عبارتند از :الف ) سازمان دهي تقسيم وظايف ب ) تعيين برنامه براي زندگي
ج ) تنظيم اوقات د ) صيانت و مراقبت ه ) تعيين قواعد انضباطي و...
تأمين نيازها :
دومين وظيفه پدر تأمين نيازهاست. رئيس خانواده مدير و مدبر خانه است. او با انديشه و آگاهي خود موجبات سعادت و نيكبختي افراد را فراهم كرده و امكانات و رفاه و آرامش را براي همه مهيا مي سازد. البته مادران در رفع نيازمنديهاي كودك، سعي و تلاش مي كنند، ولي طفل در اكثر اوقات چشم به دست پدر و اقدامات او دارد.
مسئوليت تربيت :
پدر در رابطه با تربيت كودك ارتباط مستقيمي دارد؛ براي مطالعه بيشتر به اول فصل دوم از بخش پنجم مراجعه شود.
بخش نهم: حقوق كودك
فصل اول: حق فرزند برگردن پدر
امام سجاد (عليه السلام) در مورد حق فرزند بر پدر مي فرمايند:
بدان كه او پاره اي از وجود تو است.
در دوران حيات در رابطه با خير و شرش، تو بايد از او مراقبت كني.
تو مسئول ادب و تربيت نيكويش هستي.
تو بايد او را به سوي پروردگارش جهت دهي.
اين تو هستي كه بايد او را كمك كني تا به اطاعت خدا بپردازد.
اگر درباره اش احسان كني، پاداش مي بري.
اگر درباره اش بدي كني، معاقب و مورد كيفر واقع مي شوي.
فصل دوم: اساس و دامنه حقوق كودك
پدر در رابطه با كودك مسئول است. مسئول سلامت جسم، روان، ذهن و... بايد او را نيكو پرورش دهد، نيكو ادبش كند و هيچ بخششي بهتر از ادب و تربيت نيست.
در دامنه و اساس حقوق كودك مي توان موارد زير را نام برد:
1- حق آموزش 2- حق پرورش 3- و ساير حقوق...
دامنه پرورش نيز بسيار وسيع و شامل همه ابعاد وجودي انسان است و شامل موارد زير است:
1- در جنبه بدن 2- در جنبه ذهن 3- در پرورش روان
در جنبه بدن: والدين وظيفه رشد و پرورش بدن فرزند، تقويت عضلات و ماهيچه ها، حفظ كردن فرزند از بيماريها و... را به عهده دارند.
در جنبه ذهن: والدين وظيفه پرورش ذهن، تخيل، هوش فرزند را به عهده دارند. اين مسأله پرورش، با خريد كتابهايي در مورد هوش آزمايي كودك صورت مي گيرد.
در پرورش روان: والدين وظيفه دارند كه مسائل مربوط به انديشه هاي عالي مثل ايثار، عدالت و... را به كودك ياد دهند. يكي ديگر از مسائلي كه پدران در پرورش فرزندان بايد به آن توجه كنند، زمينه سازي براي هدفداري هاست. اصولاً در اسلام همه كارها بر اساس نيت و هدف مشخصي مي باشد كه اين اهداف خود بايد مبتني بر فلسفه حيات باشد.
بايد پدران به فرزندان اين نكته را بياموزند كه انسانها كيستند و چرا زنده اند. چرا كار مي كنند، چرا مي ميرند و راز و رمز زندگي در چيست.
داشتن هدف در زندگي باعث مي شود كه آدمي انديشيده گام بردارد، نيكو پيش رود، حركت و تلاشش نيز جهت دار باشد. از ديگر حقوق كودك مي توان حق پذيرش، حمايت، كنترل، بهداشت، امنيت، پوشاك، مسكن مناسب و...را نام برد و پدر بايد اين شرايط را فراهم كند تا كودك از آن استفاده ببرد.
فصل سوم: حقوق فرزندان
يكي از حقوق فرزندان تعليم و تربيت است. هر كودكي كه متولد مي شود همچون آينه اي زلال و شفاف است. پدر و مادر مي توانند با تربيت صحيح، فرزندان را به سعادت برسانند و مواظب اين باشند كه فرزندان باعناصر غلط آشنا نشوند.
خداوند در سوره روم آيه 30 مي فرمايند :
«... فطرت الله التي فطرالناس عليها...»
... خداوند مردم را بر اساس فطرت خدايي آفريده است ...
بنابر فطرت توحيدي، سعادت و هدايت در وجود طفل به وديعه نهاده شده است و والدين گرامي نبايد اجازه دهند كه اين فطرت از مسير اصلي خويش كه همان سعادت و هدايت است خارج شود. حق فرزند بر پدر اين است كه نام نيك برايش انتخاب كند، اورا خوب تربيت كند و به او قرآن ياد دهد.
بخش دهم : نقش پدر در رابطه با فرزند
پدر در رابطه با فرزند داراي نقشهاي فراواني مي باشد كه ما اين نقشها را بطور اجمال در اينجا ذكر مي كنيم اما بعداً اين نقشها در فصلي قرار مي گيرند و نقش پدر به قبل از تولد كودك و حتي قبل از انتخاب همسر برمي گردد. آن نقشها عبارتند از : 1- نقش مذهبي 2- نقش فرهنگي 3- نقش اجتماعي و اخلاقي 4- نقش سياسي 5- نقش اقتصادي.
فصل اول : نقش مذهبي پدر
از ضروري ترين نيازهاي هر فرد، نياز به مذهب است. پرورش مذهبي از حقوق كودكان و از وظايف و مسئوليتهاي پدر مي باشد. پرورش مذهبي عاملي براي سعادت افراد و بازدارنده او از عوامل جنائي است. پدر بايد شوق به كمال را در نهاد فرزند قرار داده و موجبات تثبيت آن را فراهم كند. پدر از راه عرضه عقايد و افكار مي تواند فرزند خود را با آداب ديني آگاه نمايد و با عملكرد خود، فرزند را متدين بارآورد. پدر در رابطه با نقش مذهبي، وظايفي داردكه عبارتند از:
1 – ارتباط و معرفي خدا 2 – واداشتن فرزند به عمل
پدر در اين زمينه مسئوليت سنگيني را به عهده دارد. غفلت و سهل انگاري او در مورد رفتار كودك در آينده مشكل ساز خواهد بود.
اگر پدري پاي بند به اصول مذهبي باشد فرزندش نيز مقيد به اصول مذهبي مي شود و اگر پدري لاابالي باشد و بخواهد كه فرزندش پاي بند به اصول باشد، اين امكان پذير نيست زيرا فرزند از پدر ومادر الگو برداري مي كند. وقتي الگوهايش نامناسب باشند مسلماً راهش صراط مستقيم نخواهد بود.
البته در همه موارد اينچنين نيست. اگر فرزند اين اراده را داشته باشدكه در صراط مستقيم قدم بردارد مي توان با توكل به خدا و استقامت و اراده محكم و پابرجا در اين راه قدم بگذارد.
فصل دوم : نقش فرهنگي پدر
پدر مسئول دادن آگاهي لازم و پرورش فرهنگي فرزندان است. در اين جا اين سؤال مطرح مي شو دكه پدر تا چه ميزان به كودك چيز مي آموزد؟
پدر معلم و راهنماي فرزنداست. وقتي كودك در خانه باشد، همه اطلاعات مورد نيا ز را به كودك مي دهد. وقتي هم به مدرسه مي رود، به ترميم نقص ها و جبران كمبودها در اين رابطه مي پردازد.
وظايف عمده و اساسي پدر در نقش فرهنگي عبارتند از:
معرفي دنيا
معرفي و توضيح فلسفه زندگي
آداب و رسوم
در جنبه ادبيات و هنر
در جنبه ارزشها و...
در معرفي دنيا:
دنياي اطراف كودك سرشار از شگفتي هاست و كودك مشتاق اين است كه از همه چيز سر در آورد. پدر اين مسئوليت را دارد كه قدم به قدم با كودكان همراه گردد، با آنها مكالمه و صحبت كند و پديده هاي جهان را به كودك بشناساند و راه بهتر استفاده كردن از پديده ها را به كودك ياد دهد.
معرفي و توضيح فلسفه زندگي:
اگر پدر همه فكر و ذكر خود را صرف رفع نيازهاي جسمي كودك كند، وظيفه خود را ادا نكرده است.از وظايف عمده و اساسي پدر اين است كه به فرزند خود كمك كند تا هدف زندگيش را بشناسد و براي اعمال و رفتارش دلايلي بيابد تا بداندكه چرا زنده است؟ چرا مي ميرد؟ مشكلات چيست و چگونه مي توان آنها را حل كرد.
در جنبه آداب و رسوم:
آداب و رسوم سازنده انسان و فكر و انديشه فرد مي باشد. پدر وظيفه دارد كه طفل را در معرض آداب و رسوم سازنده قرار دهد. آداب و رسوم بايد براي كودك درس باشد تا او براساس آداب و رسوم جهت روشني را در زندگي پيدا كند و به آنها عمل نمايد.
در جنبه ادبيات و هنر:
پدر در جنبه ادبيات وظيفه دارد كه شعر، نظم، كنايات و... را براي كودك به گونه اي انتخاب كند كه بر اساس مصالح و مباني فطرت او در طريق خير و سعادت كودك باشد. در جنبه هنر پدر وظيفه دارد كه هنر متعهد را به كودك آموزش دهد و ذوق هنري را در او زنده سازد.
در جنبه ارزشها :
در هر جامعه اي يكسري ارزشهاي سازنده و يكسري ارزشهاي مخرب وجود دارد. پدر وظيفه دارد كه ارزشهاي سازنده را در ذهن كودك تثبيت كند. پدر مي تواند زندگي خوبي را بر اساس قبول و پيروي از ارزشهاي راستين در كودك ايجاد كند.
فصل سوم : نقش اجتماعي و اخلاقي پدر
انسان موجودي اجتماعي است. به اين معنا كه در اجتماع زندگي مي كند و در آنجا به مرحله رشد و كمال مي رسد. اجتماع و فرهنگ در او مؤثر است و او مي تواند تا حدود زيادي در اجتماع تأثير گذار باشد. در آن تحول ايجاد كند. در سنين كودكي هيچ چيز بهتر از آموزش عملي نيست. پدر وظيفه دارد از راه عمل كردن به كودك ياد دهد كه چگونه باشد و به چه صورتي عمل كند.
در مواردي پدر مي تواند از داستانها و قصه ها استفاده كند و بصورت غير مستقيم فرزندان را آموزش دهد و گاهي نيز مي تواند بصورت مستقيم آموزش دهد. حال توجه به اين نكته ضروري است كه آيا راه آموزش در سنين مختلف يكي است يا خير؟
راه آموزش در خردسالان بايد از طريق جملات كوتاه باشد و در پايان دوره كودكي مي توان آموزش را با عمل و حتي با فلسفه آميخته كرد.
فصل چهارم: نقش سياسي پدر
تربيت به معناي ايجاد تغيير و تحول و دگرگوني نمي تواند از سياست بركنار و دور باشد و همواره در كنار هم هستند. وظيفه پدر در مورد تربيت فرزند در امور سياسي اين است كه به او بياموزد حكومت چيست؟ و چه ضرورتي دارد؟ در تربيت سيا سي اساس اين است كه كودك به ميزان توان و استعداد خويش، نقش خود را در عرصه هستي دريابد و بداند كه در جامعه انساني چه نقشي بايد ايفا كند و چگونه در جريانات مربوط به جامعه موضع بگيرد.
لازم نيست براي كودك درس حقوق و سياست معين كنيم و او را با ريزه كاريهاي سياست آشنا كنيم. بلكه كافي است كه ديدي كلي درباره اين موضوع داشته باشد و در سنين جواني كلياتي از مسائل سياست بداند و تا حدودي جهان و آنچه در آن است را بشناسد.
در تربيت سياسي پدر خود بايد الگو و مدل باشد. كودك بايد شاهد علاقه مندي پدر به امور سياسي، مسائل مربوط به جامعه خودي و بشري باشد. شركت در امور اجتماعي را وظيفه خود بداند و خود تابعي ارزنده در خور حيات اسلامي باشد. مسامحه و سهل انگاري در رابطه با سياست موجب غفلت و بي خبري كودك در امور سياسي خواهد شد.
فصل پنجم: نقش اقتصادي پدر
مسأله اقتصاد از مسائل مهم حيات انسان و از ضرورتهاي زندگي است. اهميت اقتصاد در زندگي و سرنوشت آدمي ضروري است و چه مناسب است كه پدر از همان كودكي به پايه گذاري و ايجاد شوق در اين زمينه در كودك بپردازد تا در دوران جواني سرباز نزند.
فرزندان كه به تدريج بزرگ مي شوند بايد با شغل پدر آشنا شوند و شغل پدر بايد براساس ارزش و تقوايي كه در آن وجود دارد مورد بررسي قرار گيرد نه براساس مقام و درآمد و اين خود درسي براي فرزندان مي باشد.
از مسائل مهم در جنبه اقتصاد و تربيت اقتصادي آموزش ارزش پول و هدف و مقصد بدست آوردن آن است و كودك بايد بداند كه در سايه چه مقدار از كار و تلاش، مي توان چه مقدار پول را دريافت كرد و با آن تا چه حد مي توان خريد كرد. همچنين برپدر لازم است كه از همان كودكي انفاق كردن را به كودك ياد دهد. در روايات اسلامي آمده است كه اگر قصد داري انفاقي را انجام دهي به دست كودك خود بده كه او با دست خود آن را به فقير و مستمند بدهد. اخلاق انفاق از كودكي بايد در ذهن فرزند القا شود و انفاق را منت نداند و اگر به فقيري چيزي مي بخشد خود را از فقير طلبكار نداند.
در محيط خانواده، دلسوزي به فقرا، خيرخواهي براي آنان، مشاركت در امورات مربوط به آنها و...بايد مورد عنايت و نظر باشد و هر كس در هر سطح اقتصادي كه باشد بايد به ميزان توانايي اش انفاق و احسان داشته باشد.
بخش يازدهم: برخوردهاي پدر با كودك
فصل اول: پدر و دوستي با كودك
پدر بايد از همان روزهاي اول تولد، طفل را در آغوش بگيرد و با او رابطه محبت و انس برقرار كند، خونگرم و صميمي باشد. اين محبت و انس پدر داراي فوايدي است از جمله زمينه را براي زندگي بيشتر كودك فراهم مي آورد، محبت عامل سلامت جسم و روان كودك است.
محبت پدر به كودك احساس امنيت مي دهد. محبت والدين سبب مي شود كه كودك رفتار پدر و مادر را تحمل كرده و با روي خوش قبول كند. در اسلام توصيه هاي بسياري به محبت و اعلام آن درباره كودك است. در شرح حال پيامبر گرامي اسلام آمده است كه از اخلاق پيامبر اين بود كه صبحگاهان كه از خواب بلند مي شدند دست نوازش بر سر كودكان مي كشيدند. پس سزاوار است ما كه خود را پيرو آن حضرت مي دانيم رفتاري اين گونه با فرزندان خود داشته باشيم. محبت پدر نسبت به فرزند نشانه رحمت وعنايت خداست. مردي نزد پيامبر آمد و ديد كه ايشان با نوه هايشان بازي مي كنند و آنها را مي بوسند. عرض كرد: من 10 پسر دارم و تاكنون هيچ كدام را نبوسيده ام. پيامبر گرامي اسلام فرمودند: كسي كه در دل رحم ندارد ،خدا هرگز براو رحمت نخواهد كرد.
حال اين سؤال مطرح مي شود كه نوع محبت چگونه بايد باشد؟
نوع محبت بايد مناسب با سن فرزند باشد. محبت بايد يه گونه اي باشد كه طفل آن را لمس كرده و مزه آن را بچشد. در محبت بايد راستين بود. اگر چه محبت شديد پدر و مادر به فرزند ايجاب مي كند كه او را همواره در كنار خود نگه دارند اما هنگامي كه سن كودك بالا رفت بايد به فرزند اجازه داد كه به سوي استقلال در زندگي گام بردارد.
اگر فرزند هميشه در سايه پدر و مادر باشد مانند نهال نورسي كه در سايه درخت تنومند قرار دارد هيچ گاه رشد و نمو لازم را نخواهد داشت. پس والدين بايد به فرزند كمك كنند كه او به رشد و نمو لازم برسد.
گاهي موانعي بوجود مي آيد كه پدر نمي تواند انس و محبت خود را به كودك اعلام كند و يا نسبت به فرزندش محبت بكند. اين موانع عبارتند از:
اخلاق و رفتار كودك كه موجب عدم محبت پدر مي شود.
كثرت اشتغال پدر كه نمي تواند به فرزند محبت كند.
وجود اختلاف در زندگي خانوادگي كه موجب مي شود دود آن به چشم فرزندان برود.
داشتن نقص يا عضو مادرزادي در كودك
مانع پذيرش كودك بخاطر جنس او. مثلاً پدري خواستار پسر يا دختر بوده و خلاف آن شده است.
فصل دوم: پدر، تشويق و تأييد كودك
در تربيت كودك بايد به اصول تربيتي، مربيان و اولياء آگاه بوده و به آن توجه كنند. آن اصول تربيتي عبارتند از:
صميمي بودن با كودك
جدي بودن در اجراي ضوابط
كنترل طفل در همه امور براي صيانت و رشد او
كودك براي شناخت وضع موجود و رفتارش نياز به تأييد دارد. اگر رفتار كودك كه مناسب بوده، مورد تشويق قرار گيرد، طفل خود به خود تشويق مي شود كه عملش را تكرار كند.
كودك نياز به تأييد دارد، هم براي تثبيت رفتار و هم براي اينكه نسبت به خود اعتماد و اطمينان پيدا كند. اين تأييد پدر و مادر بايد جنبه هايي چون زيبايي، عقل، هوش، فهم و درك او را در برگيرد. تأييد پدر مي تواند به صورتهاي مختلفي باشد . از جمله: تحسين، تشويق، اظهار لبخند، در بغل گرفتن و بوسيدن و...
اگر تأييد كودك به روش صحيحي باشد باعث مي شود تربيت و سازندگي مطلوبي در كودك بوجود آيد. كودك لذت تشويق را احساس مي كند و وجود آن (تأييد و تشويق) فرزند را شاداب مي كند. پس والدين بايد هنگامي كه طفل، كار خوبي انجام مي دهد او را مورد تشويق قرار دهند.
فصل سوم : پدر و بازي كودك
الف) قرآن و مسأله بازي كودك
از آنجا كه طفل انرژي هاي فراواني دارد، بايد اين انرژيها آزاد شود و كودك چاره اي جز بازي كردن ندارد. بسياري از والدين توقع دارند كه فرزندشان در يك گوشه بنشيند و با خود بازي كند، اما اين توقع صحيحي نمي باشد زيرا موجب مي شود كه كودك به انزوا و گوشه گيري مبتلا شود.
كودك ضمن بازي با دوستانش، استعدادهايش كشف مي شود زيرا بعضي از دوستانش از او باهوش تر هستند. بزرگسالان يعني پدر و مادر بايد خود را تا سرحد بچگي پايين آورده و با او بازي كنند و با بازي كردن خود با فرزند، رضايت او را حاصل كنند. بازي كردن والدين با فرزندان، باعث مي شود كه آنها، آرام آرام تجارب خود را به فرزندان منتقل كرده و دست آنها را گرفته و از نردبان ترقي و كمال بالا ببرند.
قرآن كريم درباره بازي كودكان مي فرمايد:
«قالوا يا ابانا مالك لاتأمنا علي يوسف و انا له لناصحون- ارسله معنا غدا يرتع و يلعب و انا له لحافظون» (يوسف/11و12)
«گفتند: پدر چرا درباره يوسف از ما ايمن نيستي؟ بااينكه ما خيرخواه او هستيم. او را فردا با ما بفرست تا بگردد و بازي كند و ما نگهبان او هستيم.»
با دقت در اين آيه متوجه مي شويم كه:
1. بزگسالان نبايد مانع گردش و بازي خردسالان شوند بلكه بايد از حال آنها غفلت نكرد و همواره حافظ و نگهبان آنها باشند. مقصود از بازي هاي هدف دار و خالي از فساد و زاينده آثار خستگي و ملال است و چنين بازيهايي براي كودكان بسيار مفيد است.
ب ) بررسي سيره پيشوايان در مورد بازي كودك:
بعد از قرآن، منبع موثق فرهنگ اسلامي، روايات است. در روايات به بازي كودكان بها داده شده است و رهبران ديني در راه اهميت دادن به بازي كودكان پيشقدم بوده و بزرگسالان را موظف كرده كه نه تنها مانع و سد راه بازي كودكان نباشند بلكه خود نيز همبازي آنها شوند. زيرا هر اندازه كودك از بازيهاي سالم بهره مند شود از لحاظ جسمي و روحي از رشد بهتر و مفيدتري برخوردار خواهد شد. ائمه (عليه السلام) بازي را وسيله اي براي پرورش شخصيت مي دانستند.
ج )وسايل بازي
دنياي امروز نسبت به كودكان بها داده و براي آنها وسايل سرگرمي فراهم نموده است. دستور بزرگان در مورد كودكان تا هفت سالگي اين است كه بگذاريد بازي كنند و مانعي در سر راه آنها ايجاد نكنيد.
حال سؤال اين است كه چگونه بگذاريم بازي كنند؟ به چه چيز سرگرم شوند؟ چرا بعضي از كودكان بهانه گير مي شوند؟ آيا كودك را بايد با نقل و شيريني يا توسري ساكت كرد؟ يا با هيچ كدام؟
بايد روح تشنه كودك را با همبازي و اسباب بازي اشباع كرد. كودكان انسان هاي رشيد و بالغ فردا هستند و هر كدام در آينده مسئوليتهايي را عهده دار مي شوند. در كودكستان ها و پاركها همه نوع وسايل بازي وجود دارد ولي در منازل تنوع اسباب بازيها كمتر است. از طرفي بهترين روش بازي همان روش پيامبر (صلي الله عليه و آله) بود كه خود همبازي كودكان مي شدند و از اين رهگذر ايده هاي تربيتي خود را اعمال و پياده مي نمودند.
حال علت اينكه پيامبر همبازي حسنين (عليه السلام) مي شدند به خاطر اين بود كه نگذارند كودكان ناباب با آنها بازي و معاشرت كنند. اسباب بازي كودكان بايد متناسب با رشد عقلي آنها باشد، مثلاً كودكان بين 6-3 سال به اسباب بازي هايي كه بشود آنها را ساخت و دوباره خراب كرد مانند الگوهاي خانه سازي علاقه بيشتري دارند.
د ) فوايد بازي با كودك:
كودك از شش ماهگي متوجه افراد و اشيائي مي شود كه در اطرافش مي باشد. بازي كودك از سه ماهگي پررنگ تر شده و تا پايان جواني و حتي سالهاي بعد ممكن است ادامه داشته باشد.
بازي كودكان بين 7-3 سال به منزله شغل آنهاست و آنها را نبايد از بازي كردن محروم كنيم.
فوائد بازي كودك:
اين فوائد عبارتند از:
1- از لحاظ جسماني موجب هماهنگي عضلات و اعضاي بدن مي شود.
2- تمايلات طفل را متعادل مي كند و از پرخاشگري هاي او جلو گيري مي كند.
3- عاملي است براي تفكر و خلاقيت.
4- بسياري ازاصول ارزشمند اخلاقي را به هنگام بازي مي آموزد.
ه ) نقش پدر در بازي با كودك:
پدران به نحو مشخصي بيشتر از مادران در بازي هاي بدني نظير بالا انداختن يا بالا بردن شركت مي كنند اما مادران در بازي هاي تماشايي شركت مي كنند. بازي محبوبي كه مادران انجام مي دهند اين است كه اسباب بازي ها را به او نشان داده و سپس به منظور تحريك آن را تكان مي دهند.
بازي هايي كه پدران و مادران انجام مي دهند تأثير به سزايي بر رشد اجتماعي و شناختي آينده كودك دارد. بعضي از بازي ها تأثيرات كوتاه مدت دارند و هدف از اين بازي ها آن است كه توجه كودك را جلب كنند و تعامل اجتماعي ميان والدين و كودك را حفظ نمايند. تماشا و لمس كردن اسباب بازي ها، بالا رفتن و بالا پريدن از اين نوع بازي ها هستند يعني تأثيرات كوتاه مدت دارند. بعضي از بازي ها هم تأثيرات بلند مدت دارند مثلاً بازي هاي چنگ زدني و پس گرفتني. اين بازي ها مي تواند به يادگيري نوزاد كمك كند، تا وسايل بيشتر و محيط هاي وسيع تري را كاوش و تجربه نمايد.
بازي هاي چهره به چهره مي تواند به كودك مهارت هاي نوبتي را بياموزد و درس هاي اوليه كنترل محيط اجتماعي را به او ياد دهد.
بچه ها از بازي با پدر و مادر چه چيزهايي ياد مي گيرند؟
توانايي خواندن پيام هاي عاطفي، همبازي و ارسال پيام هاي عاطفي واضح براي تداوم موفقيت آميز بازي ضروري است.
عواطف ديگران را رعايت مي كند.
مهارت هاي عاطفي خود را اصلاح مي كند.
حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند:
«من كان له ولد صبا»
(هر كس كودكي دارد بايد با او بازي كند.)
پدر با كودك بازي مي كند، با او انس برقرار مي سازد، شوخي مي كند، اورا شاداب و با نشاط مي سازد. كودك در ضمن بازي كردن، درون خود را كشف كرده و ناراحتي هايش از بين مي رود.
بخش دوازدهم: روش هاي عملي در تربيت
الف ) از روش هاي تربيتي قرآن اين است كه الگوها را معرفي مي كند:
«لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنه لمن كان يرجوالله و اليوم الاخر و ذكرالله كثيراً» (احزاب/21)
اولين الگو در تربيت فرزند، پدر و مادر هستند. اگر والدين معتقد به اجراي احكام الهي باشند بهترين تأثير را خواهد داشت.
امام علي(عليه السلام) در سفارشي به امام حسن(عليه السلام) مي فرمايند:
و بدان اي پسرم! بهترين چيزي را كه سزاست تو از وصيت من فراگيري، پرهيزگاري و ترس از خدا و اكتفا نكردن به آنچه خدا برتو واجب گردانيده و فرا گرفتن آنچه پدران و خويشان نيكوكردار گذشته ات برآن بوده اند مي باشد(همچون ابوطالب، جعفرطيار، حمزه) زيرا اينان انديشه بيناي خود را ترك نكردند. (در خود نگريسته، سعادت و خوشبختي را يافتند)
از سفارش حضرت علي (عليه السلام) به امام حسن (عليه السلام) اين مطالب فهميده مي شود:
پرهيزگاري و ترس از خدا
اكتفا نكردن به آنچه خدا واجب گردانيده بلكه اعمال مستحب نيز صورت گيرد.
مروري بر تاريخ وسيره افراد نيكوكار گذشته.
درون نگري و اينكه خداوند براي انسان سعادت و خوشبختي را مي خواهد.
ب ) قصه گويي:
والدين از طريق قصه گويي مي توانند روش هاي تربيتي را اجرا كنند. قرآن در مواردي به سرگذشت پيشينيان مي پردازد كه موجب عبرت و پندآموزي مي باشد. «فاعتبروا يا اولي الابصار» (يوسف/111)
در حقيقت قرآن، داستان سرايي را وسيله زدودن غفلت ها مي داند.«نحن نقص عليك احسن القصص» (يوسف/3)
ج )كرامت نفس:
عقيده روان شناسان اين است كه با احترام و محبت به كودك، بسياري از مشكلات كودك حل خواهد شد. نبايد كودك را در مقابل ديگران كوچك شمرد يا تنبيه كرد و براي انجام خطاها ملامت نمود.
د ) انتخاب درست دوست:
از ديگر روش هاي عملي تربيت انتخاب دوست و تعيين حدود و رفاقت و راهنمايي كردن كودك مي باشد.
ه ) معذرت كودك را بپذيرند:
والدين به هنگام پشيماني فرزند از خطا، عذرش را بپذيرند و بي سبب او را تنبيه نكنند، بلكه با تشويق و صبر آنها را به صلاح دعوت كنند.
روش هاي بالا، روش هايي بودند كه والدين بايد مراعات مي كردند، اما يك اصل كلي وجود دارد و آن اين است كه والدين ابتدا بايد خويشتن را تربيت كنند. اگر والدين خودشان داراي صفات نكوهيده باشند، نمي توانند در فرزندشان، صفات پسنديده را بوجود آورند.
قرآن در اين باره مي فرمايد: «اتأمرون الناس بالبروتنسون انفسكم و انتم تتلون الكتاب افلا تعقلون» (بقره/44).آيا شما مردم را به نيكي امر مي كنيد، درحالي كه خويشتن را فراموش كرده ايد.
فرزندان ما هر گونه كه باشند خوش رفتار يا بدرفتار، راستگو يا دروغگو، حسود يا خيرخواه همه اين صفات را از پدر و مادر خود كسب كرده اند.
بخش سيزدهم: الگوهاي جاويدان تربيتي
برنامه هاي عملي هميشه مؤثرترين برنامه هاست، چون عمل حكايت از ايمان عميق انسان به گفتارش مي كند و سخني كه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند.
وجود الگوها و سرمشقهاي بزرگ وسيله مؤثري در تربيت مي باشد به همين دليل، پيامبر و پيشوايان معصوم مهمترين شاخه هدايت را با عمل نشان مي دادند. قرآن كريم الگوها و سرمشقهايي در همه زمينه ها براي مؤمنان معرفي كرده است. ازجمله در سوره ممتحنه آيات4-6 و در سوره احزاب، شخص پيامبر به عنوان اسوه معرفي شده است.
خاتمه: در انتهاي اين تحقيق، چند توصيه و راهكار را براي پدران ذكر مي كنيم. اگر پذيراي اين نكات باشند، در تربيت فرزند موفق مي شوند.
اين توصيه ها عبارتند از:
پدر در عين قدرت نمايي و اقتدار بايد به گونه اي عمل كند كه كودك از او تصور عدالت توأم با مهر داشته باشد.
امتياز و برتري خود را نسبت به فرزند، در سايه قدرتمند بودن نداند، بلكه در سايه ابتكار و دانايي بداند.
بايد روابطش را براساس احترام و پذيرش و موقعيت او قرار دهد.
مراقب رفتارش باشد.
بايد پدر كاري كند كه فرزند هميشه مشتاق ديدارش باشد، نه اينكه از او بگريزد.
پدر بايد به فنون و روشهاي تربيت آگاه باشد و براي تربيت فرزند وقت بگذارد.
|
+| نوشته شده توسط تقی پور در شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 22:45
|